قرآن و علم

قرآن،جوان،چالشها،

خوانندگان محترم توجه داشته باشد که این صفحه پوشش دهنده مطالب قرآن،جوان،چالشها، می باشد.

هدف از آفرینش انسان چیست ؟چرا ما محکوم به زندگی کردن هستیم ؟

 اگر انسان برای رسیدن به تکامل آفریده شده ، با توجه به اینکه خدا الرحم الراحمین است ، چرا برای رسیدن به این کمالی که این روزها ما جوانها کمتر در بین اطرافیان می بینیم ( یا اصلاً نمی بینیم ) ، زندگی در دنیا را با این همه مصیبت و بد بختی انتخاب کرد ؟
مگر خداوند در قرآن نمی فرماید که " ان النسان لکفور " و یا " ان النسان لکنود و انه علی ذالک لشهید " و . . . اگر خداوند خود می فرمایند که انسان سخت ناسپاس و کفر کیش است و خود این را بهتر می داند و حتی می فرماید "انسان بر نیک و بد کردار خویش آگاه است هر چند اینکه پرده های عذر بر خود بیفکند " ، چه انتظار بس بزرگی که بخواهد در صراط مستقیم حرکت کند ؟
خدا خود می فرمایند که " عده ای قلیل از متأخرین مشتاقانه در ایمان از همه پیشی گرفتند "( سوره واقعه ) خوب این عده قلیل از متأخران و جمع بسیار از امتهای پیشین را یکجا به مقصود نهایی خود که کمال است می رساند و عدهء بسیاری را که خداوند در جای جای قرآن صحبت از اعمال و عقوبت آنها می کند ، از زیستن در این دنیای پوچ و بدبختی های متعاقب آن می رهانید .
چرا خدا انسان را خلق کرد ، اگر خود می گوید که انسان سخت ناسپاس و کفر کیش است ؟
تکلیف آنهایی که نمی توانند به کمال برسند چیست ؟ چرا ما محکوم به زیستن هستیم ؟

پاسخ: 

پرسش 1:عنوان هدف از آفرينش انسان چيست ؟
پاسخ:
پاسخ اصلي به سوال در درک بهتر حقيقت وجود انسان قرار دارد.
به اوصافي از انسان که در برخي از آيات قرآن آمده اشاره کرديد ، اما از اوصاف بسيار ديگر در قرآن غافل شديد. تنها به يک جنبه از وجود انسان نگاه کرديد و طبعاً قضاوت هاي بعدي نيز متأثر از همين نگاه شده است.
علاوه بر اوصافي که بيان کرديد ،در آيات قرآن انسان در مواردي به اوصافي والا وارزشمند نيز ستوده شده است. اوصافي چون امانت دار الهي روي زمين ، خليفه و جانشين خداوند ، مسجود ملائک ، مسخر بودن عالم در دست او ، کرامت ذاتي انسان ، فضليت و برتري او بر مخلوقات و بلکه اشرف مخلوقات و اوصاف بسيار ديگر.
شايد بگوئيد که اين اوصاف تنها براي عده اي خاص است، پس ديگران براي چه آفريده شدند ، در جواب بايد گفت ؛ اولاً اين اوصاف به صورت کلي بيان شده است و نشانگر آن است که اينها براي نوع انسان است ، يا حد اقل بخشي از اين اوصاف براي نوع بشر است.
ثانياً حتي اگر اين اوصاف براي عده اي خاص باشد ، اين عده با ويژگي انسان بودن به چنين مقام بلندي دست يافتند که اشرف مخلوقات الهي قرار گرفتند.
منظور از ويژگي انسان بودن ، يعني داشتن دو نيروي متضاد در درون ، گرايش انسان به نيکي و بدي و قدرت انتخاب و اختيار و سرانجام طي مسير کمال با نيروي اراده خود.
به عبارت ديگر ، انسان در خلقت خود داراي زمينه هاي شقاوت و انحراف است و بايد در كنار همين اوصاف و حالات مسير سعادت خود را طي كند و به نوعي خلاف مسير گرايش طبع مادي خود به سوي گرايش روحي و الهي خود حركت كند تا در اين كش و قوس ها به سعادت حقيقي خويش دست يابد.
بنابراين وقتي پاي اختيار و انتخاب و باز بودن راه سعادت و شقاوت ( راه نيک و بد ) به ميان مي آيد ، به طور طبيعي عده اي راه سعادت را انتخاب کرده و عده اي راه شقاوت را. از همين جا پاسخ اين سوال که چرا فقط نيکان آفريده نشده و يک جا به کمال نهايي نرسيدند ، روشن مي شود. زيرا اگر قرار باشد که تنها نيکان و سعادتمندان آفريده شوند ، ديگر اختيار معنا نداشت و سعادت انسان جبري بود ؛ بنابراين فرض آفريده شدن انسان هاي نيک و مقرب ، هم با اختيار و اراده داشتن انسان در تضاد است و هم سعادت و کمال و برتري انسان بر فرشتگان معنا نداشت. کمال رسيدن انسان و برتر شدن او بر ملايک به خاطر دو گانگي وجود انسان و اختيار راه سعادت و کمال از ميان همه راه هاي انحرافي است. در حالي که بسيار از انسان ها راه هاي انحرافي را انتخاب مي کنند ، عده اي در اين ميان از همه آنها گذشته و تنها به راه خدا مي روند و اين همان چيزي است که به انسان مقام بالا و ارزشمندي داده است . خداوند با آفرينش چنين موجودي به خود آفرين مي گويد : فتبارک الله احسن الخالقين.
در توضيح بيشتر که هدف آفرينش نيز در آن بيان شده مي توان گفت:
خداوند كه جهان خلقت را به بهترين صورت آفريده است ،در جهان خلقت موجوداتي قرار دارند كه عاري از گناه هستند و جز خصائص نيك ندارند . چنين موجوداتي تنها خدا را عبادت مي كنند و نافرماني از او ندارند . اين موجودات همان فرشتگان الهي اند . آنها همگي بدون اختيار راه سعادت را مي روند و داراي اختيار در انجام خوب و بد نيستند، بلكه سرشت آنها تنها بر خوبى آفريده شده است. غير از فرشتگان ، در اين عالم خلقت مى‏تواند نوعى خاص وجود داشته كه همه مقاماتى كه فرشتگان دارا هستند، دارا شود، اما با اختيار و انتخاب خود، و اين تنها در صورتى ميسر است كه راه خوب و بد براى او باز باشد و ميان خوب و بد، خوب را انتخاب نمايد و به مقام فرشتگان و حتى برتر از آنها دست يابد. اگر قرار بود سرشت اين موجود به گونه‏اى باشد كه داراى اختيار نبوده و فقط راه سعادت را بپيمايد وعاري از گناه باشد و جز خصائص نيك نداشته باشد ، ديگر تفاوتى بين اين موجود و فرشتگان نبود، بلكه همان فرشته بود، حال آنكه فرشته قبل از آن وجود داشت و نياز به خلقت جديد نبود. هم چنين فرض اختيارنيك و بد معنا نداشت. اختيار انتخاب نيك و بد در زماني است كه هر دو بتواند تحقق يابد . در حالى كه اين موجود، نوعى جدا از فرشتگان است و موجودي داراي اختيار و انتخاب آفريده شده و اقتضاى فيض نامتناهى اين است كه در جهان خلقت (كه بهترين جهان ممكن است) چنين نوعى وجود داشته باشد و با فرض چنين نوعى، جهان كامل تر و زيباتر و بهتر خواهد بود.
سخن در آن است كه آيا عالم وجود ، اقتضا و امكان خلقتي ، جداي از ملايك دارد ؟ اگر خلقتي جداي از ملايك امكان دارد ، پس چرا فيض خداوند از چنين خلقتي منع شود؟
از طرف ديگر نيك بودن انسان ها و ارزشمند بودن و حتي فراتر رفتن از مقام ملايك ، زماني است كه انسان بتواند در عين حال كه ميل و كشش به سوي بد در وجود اوست ، راه خير و پاكي و نيك را انتخاب نمايد. اگر انسان بدون اختيار به راه خير برود، بهشت رفتن بى معنا است، چرا كه در اين صورت بهشت نتيجه كار ناكرده است، بلكه سعادت و عاقبت به خيرى لذت بخش و معقول است كه آدمى با سعى و تلاش خود بدان برسد، با توجه به اين كه مى‏توانسته كار بد كند ولى انجام نداده و كار خير از او سر زده است. اگر فرض شود که هيچ انسان بد وجود نداشته و يا خلق نشود ، فرض اختيار نيز معنا نداشت.
بنابراين حكمت الهى اقتضا دارد كه اسباب و شرايط تكامل اختيارى ( و نه جبرى ) براى انسان ها فراهم شود تا كسانى كه بـخـواهـنـد , بتوانند راه حق را بشناسند و باپيمودن آن , به كمال و سعادت خودشان برسند ولى فـراهـم شدن اسباب و شرايط براى چنين تكاملى , بدين معنى نيست كه همه انسان ها از آنها حسن استفاده كرده و لزوماً راه صحيح را برگزينند .
ضمن آن که نبايد فراموش کرد که اگر کسي و يا کساني به مراتب بالاي کمال دست نيافته و به مقام مقربان نرسيده اند ، پس آنان لزوماً در جرگه اشقيا هستند، بلکه بسياري از انسان هاي عادي از کمالات نسبي برخوردار هستند و به همان مرتبه از کمال ، از سعادت برخوردار مي شوند ، همان گونه که در روايات نيز بيان شده که ايمان همانند پله هاي نردبان داراي درجات است و گاهي تا ده درجه براي آن ذکر شده است ؛ بنابراين انسان هاي بسياري در نهايت به سعادت و کمال رسيده و در بهشت رحمت الهي جاي مي گيرند . تعداد بهشتيان از دوزخيان بيشتر است و به همين خاطر براي بهشت هشت در ذکر شده وبراي دوزخ هفت در .
رسيدن به كمال نهايي هرچند نصيب تعداد كمي از انسان ها مي شود اما بسياري از آنها بهره هايي هرچند نازل تر از آن را مي برند و از آن بهره مند مي گردند و در عين دارا بودن مشكلات ومعاصي وانحرافات ، در قيامت مشمول رحمت واسعه الهي قرار گرفته، اهل سعادت و بهشت شده، زمينه تجربه حيات ابدي و تكامل حقيقي در سراي جاودان را به دست مي آورند در حالي كه اگر به دنيا نمي آمدند ،اين فرصت در اختيار آنها قرار نمي گرفت .
ثانيا : گمان نكنيد كمالاتي كه به دنبال آن هستيد ،عجايبي ناديدني وحقايقي دست نيافتني است ؛ بلكه در گوشه وكنار ما و در مقابل چشمان غافل ما انواع واقسام اين كمالات و عظمت هاي وجودي تحقق مي يابد ولي ما از ديدن آنها غافليم . ديدن اين كمالات نياز به كمالي دروني و ديده اي شستشو شده دارد . چشم پوشي جوان از صحنه شهوت انگيز تنها براي خداوند متعال ، بيداري نيمه شب و براي عبادت كسي كه هنوز خستگي كار روزانه را از تن به در نكرده ،تلاش شبانه روزي زني كه بعد از فوت همسرش براي تربيت و سعادت فرزندانش شبانه روز به تلاش مشغول است و صدها نمونه از اين دست همه تجلي بروز بزرگ ترين كمالات انساني در پيرامون ما وبيانگر وجود اين زيبايي ها در وجود انسان هاي همين عصر و زمانه هستند كه اميدواريم ما نيز كمال ديدن و درك لذت آنها و ظهور دادن آن در وجودمان را بیابی

جن

به نوجوانان در برابر این پرسش ها چه پاسخی بدهیم:
1-  وجود جن چگونه است  ؟
2-  آیا ارتباط انسان و جن امکان دارد ؟
3- و اگر دارد، چگونه ؟
4- آیا جن هم مثل انسان به غذا و ... نیاز دارد ؟
5- و سایر اطلاعات بیشتر در این مورد  ؟

پاسخ:
جن موجودي است که از حس، پنهان است و عقل و قدرت دارد.
از آيات قرآن استفاده مي‏شود که آنها مکلّف به تکاليف الهي است.
درباره جن  افسانه‏ها و داستان‏هاي خرافي بسياري ساخته‏اند، ولي اصل وجود آن و صفات ويژه‏اي که  در قرآن براي جن آمده، مطلبي است که هرگز با علم و عقل مخالف نيست.
جن‏ها مانند  انسان‏ها داراي دو گروهند: مؤمنان صالح و کافران سرکش.
ويژگي‏هاي ذيل در مورد  جن، از آياتي استفاده مي‏شود:
1- موجودي است که از شعله آتش آفريده شده، بر خلاف  انسان که از خاک آفريده شده.(1)
2- داراي علم و ادراک و تشخيص حق از باطل و قدرت  منطق و استدلال است.(2)
3- داراي تکليف و مسئوليت است.(3)
4- گروهي از آن‏ها  مؤمن صالح و گروهي کافرند.(4)
5- داراي حشر و نشر و معادند.(5)
6- قدرت نفوذ  در آسمان‏ها و خبرگيري و استراق سمع داشتند و بعداً منع شدند.(6)
7- با بعضي از  انسان‏ها ارتباط برقرار مي‌کردند و با آگاهي محدودي که نسبت به بعضي از اسرار نهاني  داشتند، به اغواي انسان‏ها مي¬پرداختند.(7)
8- ميان آن‏ها افرادي يافت مي¬شوند  که از قدرت زيادي برخوردارند، همان گونه که ميان انسان‏ها چنين است.(8)
9- قدرت  بر انجام بعضي از کارهاي مورد نياز انسان را دارند.(9)
10- خلقت آن‏ها روي زمين  قبل از خلقت انسان‏ها بوده است.(10)
از آيات استفاده مي‏شود بر خلاف تصور مردم  که آن‏ها را «از ما بهتران» مي‌دانند، انسان برتر از آن‏ها است، به دليل اين که  تمام پيامبران الهي از ميان انسان‏ها برگزيده شدند. جنّيان به پيامبر اسلام که بشر  بود، ايمان آوردند و از او پيروي کردند. اصولاً واجب شدن سجده در برابر آدم بر  شيطان (که بنا به تصريح قرآن از بزرگان طايفه جن بود).(11) دليل بر فضيلت نوع انسان  بر جن مي‌باشد.
جهات خرافي و غير منطقي به اين موجود داده شده که وقتي جن گفته  مي‏شود، بعضي از خرافات با آن تداعي مي‏شود، از جمله اين که آن‏ها را با  شکل هاي  غريب و وحشتناک موجوداتي دُم دار و سم دار مي¬کشند و اينان را موذي و پر آزار، کينه  توز و بدرفتار مي¬دانند که ممکن است از ريختن يک ظرف آب داغ در يک نقطه خالي،  خانه‏هاي بسياري را به آتش کشند!
هيچ دليلي بر انحصار موجودات زنده به آن چه  مي¬بينيم نداريم، بلکه دانشمندان علوم طبيعي مي¬گويند موجوداتي را که انسان با حواس  خود مي¬تواند درک کند، در برابر موجوداتي که با حواس قابل درک نيستند، ناچيز است.  بنابراين موجودات و حقايقي وجود دارند که اگر چه به حس انسان داخل نمي‌شوند، اما  حقيقتاً وجود دارند.
آيا جنيان پيغمبراني از جنس خود داشته‏اند؟ در قرآن مجيد  آمده است که در قيامت به خلايق خطاب مي‏شود: «اي جمعيت جن و انس! بگو رسولاني از  خودتان به سوي شما نيامدند که آيات مرا برايشان بازگو مي‏کردند و از چنين روزي شما  را بيم مي‌دادند؟!»(12) ولي بيشتر مفسران بر آن هستند که کلمه «منکم» (از شما) دليل  بر اين نيست که پيامبران هر دسته، از جنس خودشان مي¬باشند. اين را نظير آيه «يخرج  منهما اللؤلؤ و المرجان»(13) گرفته‏اند که مرواريد و مرجان فقط در آب‏هاي شور حاصل  مي‌شود اما در آيه به آب‏هاي شور و شيرين نسبت داده شده است. نيز در عرف مردم گفته  مي‌شود نان و شير خوردم، حال آن که خوردن فقط مربوط به نان است و شير آشاميده  مي¬شود، پس مي‌تواند منظور از رسولان، رسولان انساني باشد که براي هدايت انسان و جن  آمدند.
در حديثي از اميرمؤمنان(ع) آمده که پيامبري به نام يوسف به سوي آنان  برانگيخته شد، ولي او را کشتند، اما بين مفسران و انديشمندان اختلافي نيست که  پيامبر اکرم براي جن و انس مبعوث بوده و عده‏اي از جنيان طبق آيات و روايات متواتر  به حضرت ايمان آورده و مسلمان شده‏اند. چگونگي مسلمان شدن جمعي از آنان در بعضي از  روايات آمده است. از روايات استفاده مي¬شود پيامبر و ائمه نمايندگاني از خود آن‏ها  برايشان مي¬گماشتند. نيز بعضي از آن‏ها داوطلبانه از محضر پيامبر مطالبي  مي¬آموختند، سپس به تبليغ آن در قوم خود مي¬پرداختند.
ارتباط با جنيان: از  روزگاران قديم بين انسان و جن، شيوه‏هاي مختلفي از روابط بوده است. بعضي از  گونه‏هاي اين روابط را که در قرآن و روايات و سخنان دانشمندان ذکر شده اشاره  مي¬کنيم:
أ) پناه بردن به جن: در قرآن مجيد آمده «و همانا مرداني از انس به  مرداني از جن پناه مي¬بردند، پس به سختي‏هاي ايشان مي¬افزودند».(14)
رسم عرب  چنين بود که هرگاه به بيابان هولناکي مي¬رسيدند، به جن آن وادي پناه مي¬بردند. در  اسلام از اين کار نهي شده و بايد به خدا پناه برد که آفريننده جن و غير جن است. در  بعضي روايات توصيه شده که در چنين مواقعي خوب است اذان بگوييد تا از شر جنيان سرکش  در امان بمانيد.
ب) تسخير جن: بين فقها اختلاف است که آيا جايز است جنيان را  تسخير کرد و آن‏ها را به خدمت گرفت؟ در اين باره نظر قطعي و دقيق ارائه نشده، در  مجموع مي¬توان گفت اگر اين کار نسبت به مؤمنان جن باشد و مايه آزارشان گردد، جايز  نيست، ولي اگر مايه آزارشان نشود، روا مي‏باشد.
البته به کارگرفتن آن‏ها براي  کارهاي نامشروع حرام است.
چگونه جنيان مي¬توانند به شکل‏هاي مختلف در آيند؟
جنيان موجود مادي و داراي اجسام لطيفي هستند که قدرت دارند به شکل‏هاي مختلف در  آيند و گاهي هم خداوند به حسب مصالح آن‏ها را به صورت‏هاي گوناگون در مي¬آورد.
و  اين که خداوند به آن‏ها چنين قدرتي داده که به هر صورتي بخواهند در آيند.(15)
جنيان موجودات بسيار لطيف و انعطاف پذيرهستند مانند هوا که قابل انبساط و انقباض  هستند. گاهي به صورت آدم، گاهي موجودات کوچک، گاهي موجودات بزرگ با بدن‏ها و چشم‏ها  و موهاي عجيب نمودار مي¬شوند؛ يعني ظاهر شدن براي انسان به صورتي خاص، نه آن که از  ماهيت حقيقي خود خارج شوند و تغيير ماهيت دهند، بلکه به اين معنا در قوه حس و ادراک  انسان به صورت‏هاي مختلفي محسوس مي¬شوند، بدون آن که تغيير ماهيتي صورت گيرد.
براي توضيح بيشتر رجوع کنيد به کتاب جن و شيطان، تحقيق قرآني، روايي و عقلي، تأليف  علي‌رضا رجالي تهراني.

آثار استمناء

در مقابل در خواستی مطرح شده است

از همه بیشتر آثار روحی  اون هست که اذیتم میکنه...انگار خودم نیستم یه ادم دیگه شدم و وقتی میخوام به یه  موضوع فکر کنم اصلا تمرکز ندارم و نمیتونم...حتی سر کلاس درس نمیتونم گوش بگیرم  ...یعنی اینقد کم انرژی و بی حال شدم...حافظم ضعیف شده ... احساس افسردگی دارم و  الان حدود یک هفته هست که ازش دور شدم و میخوام ترکش کنم...میخواستم ببینم آثار از  بین میره و نشاط و روحیه من بر میگرده؟؟طی چه مدت .؟خواهش میکنم هر چه سریعتر به من  پاسخ بدید شاید روحیم برای ترکش بهتر بشه.با تشکر.

پاسخ: 
اينكه  متوجه زشتي اين عمل و  آثار مخرب آن شده‌ و تصميم به ترك  گرفته‌ايد، خيلي خوب است. خود را دست كم نگيريد  و عزت نفس داشته باشيد . جان تان را بزرگ تر از آن بدانيد كه در مقابل اين عمل زشت  ذليل شويد. از بين رفتن اثرات عادت زشت خودارضائي بستگي به مدتي كه شخص به آن  گرفتار بوده، تعداد دفعات انجام آن و قدرت بدني دارد. اثرات در بدن افراد متفاوت  است. اما خوشبختانه بيش تر اثرات سوء آن با ترك اين عمل از بين خواهد رفت. پس جاي  نگراني نيست. در اين جا ابتدا به بعضي آثار سوء استمنا و سپس توصيه‌هائي براي ترك  آن مي‌پردازيم:
1- به نظر تمام فقهاي اسلام هر عملي به غير از راه شرعي (ازدواج)  كه موجب شود كه مني از انسان خارج شود، حرام قطعي و جزء گناهان بزرگ است. هيچ عذري  هم موجب جواز اين عمل نمي‌شود.
2- به نظر علماي علم اخلاق اين عمل يكي از بزرگ  ترين موانع رشد و تعالي انسان است.
3- در روايات اسلامي اين كار بسيار زشت شمرده  و از آن نهي شده است.  از امام صادق (ع) از حكم آن مي‌پرسند، مي‌فرمايد:
گناه  بزرگي است كه خداوند متعال در قرآن مجيد از آن نهي فرموده، استمنا كننده مثل اين  است كه با خودش ازدواج كرده است . اگر كسي را كه چنين كاري مي‌كند بشناسم، با او  هم‌غذا نمي‌شوم.
امام صادق (ع) مي‌فرمايد: « سه دسته‌اند كه خداوند با ايشان سخن  نمي‌گويد و به نظر رحمت به ايشان نمي‌نگرد و پاك شان نفرموده و براي شان عذاب  دردناكي است: ... يكي از آن ها كسي است كه به وسيله عضو خودش شهوتش را خارج  كند.
4- عالمان و پزشكان منصف هم هيچ كدام اين عمل را تجويز نكرده‌ و اين عمل را  خوب و پسنديده نمي‌دانند. در اين جا بعضي از آثار جسمي و رواني استمنا را به اختصار  متذكر مي‌شويم. اين عمل، مبتلايان را به ضعف قواي شهواني دچار مي‌كند، ترسو و  بي‌حال بار مي‌آيند، شهامت و درستي از آنان سلب مي‌شود، چه بسا اشخاصي هستند كه در  عنفوان جواني در اثر مبتلا شدن به استمنا به شدت دچار ضعف قواي جسمي و روحي  مي‌شوند. اين عمل غير طبيعي، رابطه نزديكي با حواس پنجگانه، به خصوص بينائي و  شنوائي دارد، به اينكه ديد چشم را ضعيف كرده و حس شنوائي را نيز تا اندازه‌ قابل  توجهي از كار مي‌اندازد. چشم‌هاي آن ها سياهي مي‌رود و دچار سرگيجه مي‌شوند، همچنين  به طور مدام، صداي ناهنجاري در گوش خود احساس مي‌كنند كه بسيار ناراحت كننده است.  علاوه بر اين ها تحليل رفتن قواي جسماني و روحاني، كم‌شدن خون، پريدگي رنگ، نقصان  قواي حافظه، لاغري و ضعف و سستي زياده از حد، بي‌اشتهائي، كج خلقي، عصبانيت و  هزاران آفت ديگر از بيماري هائي است كه گريبان مبتلايان به استمنا را خواهد گرفت.  با توجه به مطالب بالا و فهميدن مشكلات و مضرات استمنا برخي نكته‌ها را به شما  توصيه مي‌كنيم:
1-  اين عمل با تمام بدي كه دارد ،قابل درمان است.  بيش ترين  آثار شومي كه به واسطه آن به وجود آمده است ،در مدت كوتاهي پس از قطع آن برطرف  مي‌شود، زيرا كه نشاط و نيروي جواني مي‌تواند بيش تر ضايعات گذشته را جبران  كند.
هيچ وقت ياس و نااميدي را نبايد به خود راه داد. بنابراين نخستين و  لازم‌ترين موضوعي كه بايد به آن توجه داشت ،امكان سريع ترك اين عادت و نجات از  عواقب آن است.
2- همه پزشكان معتقدند كه براي ترك هر نوع عادت، قبل از هر چيز  تصميم و اراده لازم است . اين موضوع را اصلا نبايد دست كم گرفت. البته ممكن است كه  خيلي از جوانان اين‌گونه برداشت كنند كه ما قادر به تصميم‌گيري نيستيم و اراده از  ما سلب شده ، ولي مساله اين جاست همين كه اين مقدار اراده داريد كه در جائي كه  شرايط آن نيست اين كار را نمي‌كنيد، همين مقدار كفايت مي‌كند . اگر بارها تصميم  گرفتيد و شكست خورديد، بايد توجه داشت كه شكست مقدمه پيروزي است.
3- احساس گناه  افراطي، نه طبيعي موجب فزوني سطح اضطراب در شما مي‌گردد . افزايش اضطراب ناخواسته  تمايل شما به انجام اين عمل (كه به نوعي آرامش كاذب و موقتي به شما مي‌بخشد) را  تشديد مي‌كند. پس به جاي احساس گناه افراطي( كه ثمره‌اي جز تشديد روحيات افسرده‌وار  و تضعيف عزت نفس و اعتماد به نفس در شما ندارد) به القاي روح اميد در خود  بپردازيد.
4- از تلقين منفي به خود و توجيهات بي‌مبنا و همچنين بزرگنمائي  شكست‌هاي گذشته به شدت پرهيز نمائيد. تلقين مثبت و خوشبيني سهم به سزائي در ترك  تدريجي اين عمل دارد.
5- هرگونه پيشرفت خود را (هرچند اندك) مد نظر داشته باشيد.  هيچ‌گاه پيشرفت‌هاي خود را دست كم نگيريد.
6- به ما دستور داده شده است كه به  صورت مداوم تصميم قاطع بگيريم ولو اينكه نقض شود و تصميم خود را بشكنيم، دو مرتبه،  سه مرتبه و ... بايد قاطعيت داشته باشيم، بايد سعي خود را بكنيم، بالاخره جواب  مي‌دهد و موفق مي‌شويم.
7- اگر موفق به ترك موقت اين عمل (هرچند براي مدت چند  روز شديد، اين مطلب را از نظر دور نداريد، كه بازگشت و ارتكاب ناخواسته عمل، جزئي  از فرآيند ترك محسوب مي‌گردد. پس با كوچك ترين بازگشت، همه چيز را از دست رفته  محسوب نكنيد، بلكه با توبه دوباره از عمل، تصميم قاطع خود را وارد مرحله ترك ديگري  كنيد. در صورت ارتكاب دوباره عمل، به جاي ياس و نااميدي كه مطلوب شيطان است، اين  نكته را به خود گوشزد نمائيد كه فرصت جبران آن وجود دارد .بار ديگر مصمم‌تر و  جدي‌تر از گذشته به فرآيند ترك خود برگشت نمائيد.
8- اجتناب از هرگونه تحريك  جنسي: اگر كسي انتظار داشته باشد كه فيلم‌ها و تصاوير مستهجن ببيند و در كوچه و  خيابان به اندام دختران و زنان نگاه كند و با اين حال آلودگي پيدا نكند سخت در  اشتباه است.
9- پرهيز از تنهائي در مكان هاي مختلف، موقع خواب و ...
10-  انجام ورزش، چون كه ورزش، مقدار فراواني از انرژي‌هاي فكري و بدني زايد را  مي‌سوزاند.
11- از معاشرت با كساني كه شما را مستقيم يا غير مستقيم به اين عمل  دعوت مي‌كنند دوري كنيد.
12- از صحبت كردن در مورد مسائل شهوت‌انگيز دوري  كنيد.
13- از پوشيدن لباس هاي تنگ و چسبان اجتناب كنيد.
14- از خوردن غذاهاي  محرك جنسي پرهيز كنيد (موز، شكلات، انجير، خرما، پياز، فلفل و ...)
15- روزه  گرفتن دو روز در هفته براي كم كردن حس شهوت‌جوئي شما بسيار مفيد است، اگر قادر به  روزه گرفتن نيستيد، غذاي خود را به حداقل برسانيد، مثلا وعده غذائي ظهر را نخوريد.  سعي كنيد به هنگام خواب، شكم شما بيش از حد معمول پر نباشد.
16- از نگاه كردن به  بدن عريان خود نيز اجتناب كنيد.
17- شب ها در موقع خواب، لباس كامل بپوشيد و  هرگز به رو نخوابيد.
اميدواريم كه با به كار بستن اين توصيه‌ها و همچنين به  يادداشتن اين مطلب كه استمنا يك عادت قابل ترك است و خيلي از افراد توانسته‌اند كه  آن را ترك كنند، بتوانيد شما نيز بر اين عادت زشت و زيانبار چيره  آييد.

 

چرا گوشت خوک حرام است؟ آيا درست است که خوردن گوشت خوک باعث  بي غيرتي مي شود ؟

پاسخ: 

احکام شرعی از طرف خداوند فرستاده شده و به وسیله پیامبر یا معصومان بیان شده،  در آنها مصلحت هایی برای انسانها در جهت سعادت و کمال قرار دارد، یا مفاسد واقعی که  به خاطر آن ها خداوند نهی کرده است، اگر چه از مصالح و مفاسد واقعی آگاهی کامل  نداریم، اما می دانیم اين امور به حقيقت سعادت انسان بر مي گردد و ضرورتا در مورد  سلامت جسماني نيست، هرچند مي تواند در اين خصوص هم باشد كه مواردي از آن كشف شده و  یا به مرور زمان و در اثر پیشرفت دانش بشری کشف خواهد شد.
اما حرمت برخی  خوراکی‏ها و نوشیدنی‏ها از جنبه‏های مختلف قابل بررسی است:
1. جسمی و بهداشت  فردی:
در این باره اگر چه برخی از میکروب‏ها را با پیشرفت علمی و با ابزارهای  مختلف بتوان از بین برد، اما اطمینان خاطر نسبت به نابودی تمامی موارد ضرر رسان  مشکل است. چنان که ثابت شده برخی میکروب‏ها مثل ميكروبي كه در گوشت خوك وجود دارد  (انگل تريشين)، پس از حرارت‏رسانی، سپر حرارتی [=هاگ] برای خود ایجاد می‏کنند، به  طوری که تا 400 درجه سانتیگراد نیز می‏توانند مقاومت نمايند.
بر فرض صحت اين  ادعا نوع پرورش اين حيوان در محيط هاي سالم نمي تواند مانع وجود انگل يا از بين  رفتن آن شود. البته همه اين امور تنها در حد احتمال است. چه بسا اصلا از نگاه شرع،  ضررهاي جسمي يا اموري نظير احتمال ذكر شده، مورد نظر در حكم حرمت استفاده از گوشت  اين حيوان نباشد.
2. روانی و معنوی:
بر فرض که تمامی آلودگی‏های ظاهری آن از  بین برود، خوردن گوشت خوك، چه بسا تأثیرات منفی روحی و معنوی داشته باشد. زیرا آن  طور که گفته شده است، خوک از فضولات و پس‏ مانده‏ها تغذیه می‏کند. میان حیوانات به  عنوان حیوان بی‏غیرت از آن یاد می‏شود که هیچ حمایتی از ماده خود نشان نمی‏دهد. در  صورتی که از شتر به عنوان حیوان با غيرت یاد می‏شود، به طوری که نمی‏توان شتر دیگری  را در مقابل او کشت. گوسفند حیوان رام و آرامی است. چه بسا با تغذیه از این گونه  حیوانات، آثار روانی و روحی آن¬ها نیز به انسان منتقل شود. اگر چه به میزان محدود و  ناشناخته باشد. امروزه در علوم تأثیر غذاها بر روح و روان مورد توجه قرار گرفته و  مسأله اي ثابت شده است.
در روايات هم نظير همين مسائل روحي و غير مادي به عنوان  دليل اجتناب از خوردن گوشت خوك ياد شده است ( شيخ صدوق، الأمالي، ص 666).
در  نتيجه به طور مشخص نمي توان گفت اين گونه احكام و حرمت ها جهت مشكلات بهداشتي و  ايجاد بيماري هاي جسمي در انسان يا تنها به خاطر برخي آثار روحي است تا نوع پرورش و  نگهداري يا فرآوري و تهيه و توزيع گوشت اين حيوان، در حكم شرعي آن تاثير گذار باشد؛  البته در مجموع به نظر مي رسد احتمال قوي حكم حرمت گوشت خوك به سبب مسايل روحي و  معنوي است كه در افراد به سبب خوردن آن به وجود مي آيد. اما براي ما آن چه لازم  است، تبعيت و تسليم در برابر دستورات شرعي است، همان گونه كه در مورد همة امور  شرعي، اصل و مبنا براي ما تسليم و تعبد است.

عناوین گناهان کبیره چیست؟

پاسخ: 

سرچشمه تقسیم گناهان به صغیره و کبیره در حقیقت آیات قرآن مجید است. یکی از این آیات چنین است: «اِنْ تَجْتَنِبُوا کَباِئَر ماتُنْهَؤنَ عَنْهُ نُکَفرِّعَنْکُمْ سَیئاتِکُم؛ اگر از گناهان کبیره بپرهیزید، از گناهان کوچک شما در می‏گذریم»( نساء (4) آیه 31).
اکنون باید دید که میزان کوچک و بزرگ بودن گناه چیست؟ در نظر علمای دینی هر گناه(کبیره یا صغیره) از آنجا که مخالفت با فرمان خداوند است به خودی خود گناهی بزرگ است. مقیاس کوچک و بزرگ بودن گناه این نیست که آن را نسبت به ساحت مقدّس خداوند بسنجیم؛ زیرا براساس این سنجش همه گناهان، کبیره است. این تقسیم نظر به سنجش یک دسته از گناهان نسبت به دسته دیگر است. در این سنجش عموم گناهان دو دسته‏اند:
1. گناهان کبیره؛ 2. گناهان صغیره.
راه های بسیاری برای شناسائی این دو قسم گناه هست. معروف‏ترین راه شناسایی در میان دانشمندان این است که هر گناهی که در برابر ارتکاب آن وعده عذاب در قرآن و روایات داده شده است گناه کبیره است، مانند قتل نفس که قرآن درباره آن چنین می‏فرماید: «وَ مَنْ یقْتُلْ مُؤمِناً مَتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فیها؛ هر کس مسلمانی را عمداً بکشد، سزای او دوزخ است و همواره در آنجا خواهد بود.»( همان، آیه 93)
برخی دانشمندان قید دیگری افزوده‏اند و می‏گویند گناه کبیره، گناهی است که برای ارتکاب آن وعده عذاب داده شود و یا لااقل اکیداً از آن نهی شده باشد، چه بسا گناهانی که در قرآن در برابر ارتکاب آن وعده عذاب داده نشده، امّا به طور اکید و یا با نهی‏های مکرر از ارتکاب آن پرهیز داده شده است؛ مثلاً هرگاه فرض کنیم که درباره ربا فقط این آیه نازل می‏شد به تنهایی نشانگر کبیره بودن گناه رباخواری بود: «فأذَنُوا بِحَربٍ مَنِ‏اللَّهِ؛ پس رباخواران به خداوند اعلان جنگ بدهند.»( بقره (2)آیه 279) بنابراین بزرگ و کوچک بودن گناهان، نسبی نیست، بلکه هر یک مرزی جداگانه دارد و یک گناه هرگز نمی‏تواند صغیره و کبیره باشد، زیرا -چنانکه گفتیم - اگر در برابر ارتکاب گناه وعده عذاب داده شده باشد و یا از آن نهی اکید شده باشد، گناه کبیره است و در غیر این صورت صغیره است.
علمای اسلام گناهان کبیره را هفت و برخی ده و برخی بیست و بعضی سی و چهار و بعضی چهل و برخی بیشتر ذکر کرده اند. از مجموعة روایات و کلمات بزرگان دین میتوان فهمید آن چه ذکر شده، به عنوان نمونهها و مصادیقی از گناهان کبیره است.
جهت آگاهی بیشتر به کتاب "گناه شناسی" اثر استاد محسن قرائتی که توسط آقای محمد محمدی اشتهاردی تنظیم و نگارش یافته، یا کتاب کیفر گناه و آثار و عواقب خطرناک آن "تألیف سید هاشم رسول محلاتی و کتاب گناهان کبیره" آیت الله دستغیب مراجعه شود.
امام خمینی(ره) گناهان زیر را به عنوان گناهان کبیره مطرح کرده است:
1ـ نومیدی از رحمت خدا 2ـ ایمنی از مکر الهی 3ـ دروغ بستن به خدا و پیامبر 4ـ قتل 5ـ عاق پدر و مادر 6ـ خوردن مال یتیم7ـ نسبت زنا دادن 8ـ فرار از جنگ و جهاد 9ـ قطع رحم 10ـ سحر و جادو 11ـ زنا 12ـ لواط 3ـ سرقت 14ـ قسم دروغ 15ـ کتمان شهادت 16ـ شهادت به ناحق دادن 17ـ عهد شکستن 18ـ بیش از ثلث وصیت کردن 19ـ شراب نوشیدن 20ـ ربا خوردن 21ـ برای کار حرام مزد گرفتن 21ـ قمار بازی 22ـ خوردن گوشت مردار و خوک و خون و میته 24ـ در وزن خیانت کردن 25ـ هجرت به جایی که انجام وظیفه دینی ممکن نیست 26ـ کمک به ظالم 27ـ اعتماد به ظالم 28ـ حبس حقوق مردم 29ـ دروغ 30ـ تکبّر 31ـ اسراف 32ـ خیانت به امانت 33ـ غیبت 34ـ سخن چینی 35ـ سرگرمی به لهو و لعب 36ـ سبک شمردن حج 37ـ ترک نماز 38ـ ندادن زکات 39ـ اصرار بر گناهان کوچک. (امام خمینی، تحریرالوسیله، ج 1، ص 274

منبع: www.pasokhgoo.ir

 

دادن نظر در صفحه اول