قرآن و علم

قرآن و مشاوره- ارائه مشاوره

 

خوانندگان محترم توجه داشته باشد که این صفحه پوشش دهنده مطالب قرآن،مشاوره - دادن مشاوره می باشد.

 

مشورت کردن در اسلام:

آیات قرآن:

« فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ»[1]

« به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان [مردم‏] نرم (و مهربان) شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراكنده مى‏شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب! و در كارها، با آنان مشورت كن! اما هنگامى كه تصميم گرفتى، (قاطع باش! و) بر خدا توكل كن! زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد»[2]

« وَ الَّذينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَمْرُهُمْ شُورى‏ بَيْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ»[3]

« و كسانى كه دعوت پروردگارشان را اجابت كرده و نماز را برپا مى‏دارند و كارهايشان به صورت مشورت در ميان آنهاست و از آنچه به آنها روزى داده‏ايم انفاق مى‏كنند»[4]

روایات و ادعیه:

- « لَا مُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنْ مُشَاوَرَةٍ»[5] هیچ پشتیبانی مطمئن تر از مشاوره نیست.

- « رَوَى هَارُونُ بْنُ خَارِجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَمْراً فَلَا يُشَاوِرْ فِيهِ أَحَداً مِنَ النَّاسِ حَتَّى يَبْدَأَ فَيُشَاوِرَ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَالَ قُلْتُ وَ مَا مُشَاوَرَةُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ يَبْدَأُ فَيَسْتَخِيرُ اللَّهَ فِيهِ أَوَّلًا ثُمَّ يُشَاوِرُ فِيهِ فَإِنَّهُ إِذَا بَدَأَ بِاللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَجْرَى لَهُ الْخِيَرَةَ عَلَى لِسَانِ مَنْ يَشَاءُ مِنَ الْخَلْقِ‏»[6]

هارون بن خارجه از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: هر گاه يكى از شما (شيعيان) بخواهد كار مهمّى (كه نياز به مشاوره دارد) انجام دهد، در اين صورت با هيچ يك از مردم در باره آن مشورت و نظرخواهى نكند، تا نخست با خداوند تبارك و تعالى مشاوره نمايد. راوى گويد: عرض كردم

فدايتان گردم مشاوره با خداوند تبارك و تعالى ديگر چيست؟ فرمود: نخست از خداوند متعال درخواست ميكند كه خير او را در آن كار پيش آورد و كارش را درست كند (يا كلمه «استخير اللَّه» را بگويد و اگر «برحمته» را نيز اضافه كند بهتر است) آنگاه با ديگران به مشاوره پردازد، و هر گاه شخص باخداوند تبارك‏ و تعالی مشورت کند خداوند خیر و صلاح او را بر زبان کسانی از خلق جاری می کند.

- ...إِنَّمَا يَنْتَظِرُ الرَّحِيلَ يَا هِشَامُ مُجَالَسَةُ أَهْلِ الدِّينِ شَرَفُ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ مُشَاوَرَةُ الْعَاقِلِ النَّاصِحِ يُمْنٌ وَ بَرَكَةٌ وَ رُشْدٌ وَ تَوْفِيقٌ مِنَ اللَّهِ فَإِذَا أَشَارَ عَلَيْكَ الْعَاقِلُ النَّاصِحُ [7]فَإِيَّاكَ وَ الْخِلَافَ فَإِنَّ فِي ذَلِكَ الْعَطَب[8]

یا هشام افراد مسافر همواره انتظار همنشینی با افراد اهل دین و افراد که شرف دنیا و آخرت است، و همین طور انتظار مشاوره با فراد عاقل و ناصح را می کشد که موجب برکت و رشد می شود امام کاظم (ع) تاکید به عدم مخالفت از رای مشاور می کند.

شعر:

 جناب سنائی می گوید که همواره با خردمندان مراوده داشته باشید تا عقل شما قوی تر شود.

با خردمند ساز دادوستد                                                                         که قوی تر شود خرد ز خرد  

مولوی نیز در امر مشورت تاکید می کند و اشعاری زیبایی در این مورد سروده است.                                      

عقل را با عقل دیگر یار کن                                                                امرهم شوری بخوان و کار کن                      

بیست مصباح، از یکی روشن تر است.                                              این خردها چون مصابیح انور است[9]

تمثیل:

- مشورت کردن مانند وصل کردن جوب کوچک به دریا است. انسان تا وقتی مشورت نکرده مانند یک جوب کوچک است و میزان اطلاعات و وسعت فکرش بسیار کوچک و محدود است و قتی همان انسان مشورت کند اطلاعاتش افزایش یافته و دارای وسعت دیدی همانند دریا ی بی انتهاء می شود. 

ضرب المثل:

اول استشاره، بعد استخاره [10]

دو بِه بیند ز چشمی، روشنایی. [11]

سه کلّه بهتر از یک کلّه. [12]

سیره معصومین(ع):

- مشورت پیامبر(ص) با مردم:
در كارهايى كه از طرف خدا فرمان مخصوصى صادر نشده و كار به خود امت و مشورت با آنان واگذار شده بود، گاه و بيگاه پيامبر با مردم مشورت مى‏كرد و حتى در مواردى رأى ديگران را بر نظر خود مقدّم مى‏داشت. در جنگ احد پيامبرصلى الله عليه وآله شورايى تشكيل داد ودرباره اينكه براى جنگيدن از مدينه بيرون بروند يا در خود مدينه سنگر بگيرند مشورت نمود. نظر شخص پيامبر صلى الله عليه وآله و عدّه‏اى ديگر سنگربندى در مدينه بود. ولى اكثر جوان‏هايى كه از ياران پيامبر بودند به بيرون رفتن از مدينه تمايل نشان دادند و گفتند: يا رسول‏الله صلى الله عليه وآله ما تابع شما هستيم ولى چون از ما نظر خواستيد عقيده ما بيرون رفتن است.
در اينجا پيامبر صلى الله عليه وآله رأى جوانان پرشور و مؤمن را بر رأى ديگران و حتى بر رأى خود مقدّم داشت و سلاح برداشت و عازم جبهه نبرد شد.[13]

- مشورت رسول اکرم (ص):

زيد بن ارقم گفت شامگاه عرفه جبرئيل روح الامين با ولايت علىّ بن ابى طالب (ع) بر پيامبر(ص) نازل شد، پيامبر(ص) از ترس اهل تهمت و نفاق دلتنگ شد و گروهى از جمله مرا دعوت كرد و با آنان در اين باره مشورت نمود تا در موسم آن را ابلاغ كند، ما نمى‏دانستيم به او چه بگوييم، پس پيامبر گريست، جبرئيل به او گفت: يا محمد آيا از كار خدا ناراحت هستى؟ گفت: اى جبرئيل هرگز ولى خداى من مى‏داند كه از قريش چه كشيدم هنگامى كه به پيامبرى من اقرار نكردند تا اينكه خدا مرا به جهاد با آنان فرمان داد و سپاهيانى از آسمان براى من فرستاد و آنها به من يارى كردند، پس چگونه پس از من به على اقرار خواهند كرد.[14]                       

داستان:

- مشورت اصحاب رسول خدا(ص):

 عبدلله را به نخله فرستاد، و به او فرمود: آنجا بمان تا از اخبار قريش چيزى كسب نموده براى ما بياورى، و دستور جنگ به او نداده بود، چون اين جريان در ماه حرام اتفاق افتاد، و قبل از براه افتادنش فرمانى برايش نوشته بود، آن گاه فرمود تو و نفراتت حركت كنيد، و بعد از دو روز راهپيمايى فرمان را باز كن، و بخوان هر چه دستورات داده بودم عمل كن، و زنهار هيچيك از نفراتت را در آمدن با خودت مجبور مساز عبد اللَّه بعد از دو روز راهپيمايى فرمان را باز كرد، ديد در آن نوشته شده به راه خود ادامه بده تا به نخله برسى، و از آنجا اخبار قريش را آنچه بدست مى‏آورى در دسترس ما قرار دهى، بعد از خواندن فرمان به نفرات خود گفت: من مطيع فرمان رسول خدايم، از شما هم هر كس ميل به شهادت دارد، با من به راه بيفتد كه من به امر رسول خدا راهم را ادامه مى‏دهم، و هر كس از آمدن كراهت دارد برگردد، چون رسول خدا ص مرا از اينكه شما را مجبور سازم نهى كرده، نفراتش همه با او رفتند تا به نجران رسيدند، در نجران سعد بن ابى وقاص و عتبة بن غزوان شترى را كه داشتند گم كردند، و به تعقيبش رفتند، و در نتيجه از عبد اللَّه جدا گشتند. عبد اللَّه با بقيه نفراتش به راه خود ادامه دادند، تا به نخله رسيدند، در نخله بودند كه سر و كله عمرو بن حضرمى، و حكم بن كيسان، و عثمان و مغيرة بن عبد اللَّه، با اموالى كه با خود داشتند و از طايف چرم و روغن به مكه مى‏بردند پيدا شد، مسلمانان همين كه آنها را ديدند، واقد بن عبد اللَّه كه سر خود را تراشيده بود به ايشان نزديك شد، و ايشان مردى سر تراشيده ديدند عمار گفت: او با شما كارى ندارد، آن گاه اصحاب رسول خدا ص با يكديگر مشورت كردند كه چه كنيم؟ يكى گفت: اگر اينها را بكشيد در ماه حرام كشته‏ايد، چون اين جريان در روز آخر جمادى واقع شده بود، و اگر رهايشان كنيد ديگر دست به آنها پيدا نخواهيد كرد، چون همين شب وارد مكة الحرام مى‏شوند، و مكه هم جاى كشتن كسى نيست، و سرانجام نتيجه مشورتشان اين شد كه ايشان را بكشند، پس واقد بن عبد اللَّه تميمى با يك تير عمرو بن حضرمى را كشت، و عثمان بن عبد اللَّه و حكم بن كيسان هم اسير شدند، و مغيره هم فرار كرد، و دست مسلمانان به او نرسيد، شتران و اموال را حركت دادند، تا به مدينه نزد رسول خدا ص آوردند، حضرت(ص) فرمود: به خدا سوگند من به شما دستور نداده بودم در ماه حرام جنگ كنيد، پس رسول خدا (ص) آن دو اسير و اموالشان را توقيف كرد، و در آنها تصرفى نكرد وقتى اين سخن را از رسول خدا (ص) شنيدند، سخت پريشان شده پنداشتند كه هلاك گشته‏اند، مسلمانان هم به اين عمل توبيخشان مى‏كردند.[15]

- مشورت مسیحیان:

رسول خدا ص به سفرای نجران فرمود: پس با من مباهله كنيد، اگر من صادق بودم لعنت خدا بر شما نازل شود و اگر كاذب باشم لعنتش بر من نازل شود، مسيحيان نجران گفتند: با ما از در انصاف درآمدى، قرار گذاشتند همين كار را بكنند، وقتى به منزل خود برگشتند، رؤسا و بزرگانشان مشورت كردند و گفتند: اگر خودش با امتش به مباهله بيايند، مباهله مى‏كنيم چون مى‏فهميم كه او پيغمبر نيست و اگر خودش با اقرباءش به مباهله بيايد مباهله نمى‏كنيم، چون هيچكس عليه زن و بچه خود اقدامى نمى‏كند، مگر آنكه ايمان و يقين داشته باشد كه خطرى در بين نيست و در اين صورت او در دعويش صادق است، فردا صبح به طرف رسول خدا( ص)  روانه شدند، ديدند كه تنها رسول خدا (ص) و على بن ابى طالب و فاطمه و حسن و حسين (ع) براى مباهله آمده‏اند، نصارا از اشخاص پرسيدند: اينان چه كسانى هستند؟ گفتند: اين مرد پسر عم و وصى و داماد او است و اين دخترش فاطمه(س) است و اين دو كودك، دو فرزندانش حسن و حسين (ع) هستند، نصارا سخت دچار وحشت شدند و به رسول خدا (ص) عرضه داشتند: ما حاضريم تو را راضى كنيم، ما را از مباهله معاف بدار، رسول خدا (ص) با ايشان به جزيه مصالحه كرد و نصارا به ديار خود برگشتند.

 

[16]

سیره و نقل قول علما و بزرگان:

- امام خمینی(ر) و مشورت:

 رژيم شاه با همكارى رژيم بغداد، امام را در تاريخ 10 مهر ماه 1357 از عراق اخراج مى كنند. امام در اين تاريخ عازم كويت مى شوند كه دولت كويت رواديد ورود نمى دهد امام پس از مشورت با فرزند گرانقدرش حاج احمد آقا خمينى ، در تاريخ 13 مهر ماه 1357 به فرانسه مى روند و بعد از چند روز در نوفل لوشاتو اقامت مى كنند و در تاريخ 12 بهمن 1357 فرانسه را به مقصد تهران ترك مى كنند.[17]

- مشورت آیت الله بروجردى:

 آیت الله بروجردى با بعضى از آقايان ، در بروجرد به مشورت پرداخت ، و در پايان فرمودند: (( دو نظر هست ، يكى اينكه خودم به تهران بروم ، دوّم اينكه تلگراف كنم )) سپس فرمود: بهتر اين است كه نخست تلگراف كنم و زمينه را بسنجم ، تلگرافى به رضاخان مخابره كرد، پس از اين تلگراف، در هيئت دولت وقت گفته شد: ((اگر آيت اللّه بروجردى به تهران بيايد آرامش لرستان بهم مى خورد، بهتر است هر چه زودتر موافقت شود)) سرانجام خواسته هاى آيت اللّه حاج آقا حسين قمى مورد تصويب هيئت دولت واقع شد.

سپس مرحوم آيت اللّه حاج آقا حسين قمى به سوى عراق و نجف اشرف رهسپار شدند، و در ملاير، آقاى بروجردى با ايشان ملاقات نموده و او را به سوى عتبات ، بدرقه فرمود.[18]

- آیة الله بهجت و سفارش به مشورت:

یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گفت هفته آخر عمر ایشان مشاهده می شد آقا روی مسئله مشاوره و مشورت خیلی تاکید می کردند غافل از این که ایشان آخرین وصیتها را می فرماید:

می گفتند: ای آقایان ما به هر میزان که از نظر تقوا رشد کنیم و گناه نکنیم آخرش معصوم می شویم در گناهانی که اختیارش دست ماست، ولی در آن دسته از خطاها و اشتباهاتی که از روی فراموشی و غفلت و جهل از ما صادر می شود معصوم نیستیم پس بیایید بخاطر آنکه در صد اشتباهات و خطاهایمان کم شود مشورت کنیم با اهل فن، اهل علم و اهل ذکر و رفتار و اعمالمان را در میان بگذاریم تا به خطا و گناه نیفتیم.[19]  

                        

 

 

 



[1] . آل عمران/ 159.

[2] . مكارم شيرازى، ناصر، ترجمه قرآن.

[3] . شوری/ 38.

[4] . مكارم شيرازى، ناصر، ترجمه قرآن.

[5] . تميمى آمدى‏،عبد الواحد، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 441.

[6] . شيخ صدوق‏، من لا يحضره الفقيه‏، مترجم:غفارى، ج2، ص 288.   

 

[8] . علامه مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏1، ص 155.   

[9]. حیدری ابهری، غلامرضا، حکمت نامه پارسیان، ص 648.

[10] . حیدری ابهری، غلامرضا، حکمت نامه پارسیان، ص 648.

[11] . همان.

[12] . همان.

[13] . مطهري، مرتضی، تاريخ اسلام در آثار شهيدمطهری، ج 2، ص 7. 

[14] . جعفرى، يعقوب،‏ سيماى امام على( ع) در قرآن‏، 155.

[15] . موسوى همدانى، سيد محمد باقر، ترجمه تفسير الميزان‏، ج 2، ص285.

[16] . همان، ج 3، ص 361.

[17]. حكايتهاى تلخ و شيرين 3 – 1، موسسه فرهنگى قدر ولايت، ص 1.   

[18]. محمدى اشتهاردى، محمد، داستان دوستان،  جلد 5 ، ص 9 .

[19]. احمد پور براز جانی، حسین، طرح قرآنی 30 شب 30 موضوع، ص 164.

دادن نظر در صفحه اول