قرآن و علم

قرآن و معصومان

خوانندگان محترم توجه داشته باشد که این صفحه پوشش دهنده  مطالب قرآن و معصومان می باشد.

حضرت رسول اکرم (ص) 

حضرت علی (ع)

 

پاسخ به شبهات غدير خم

 

باز هم سلام

از اينکه دوبار
مزاحمتان شدم و باعث ملال خاطرتان شدم شرمنده ميباشم.

پاسخي که شما به
من داده ايد به صورت زير ميباشد :

پاسخ ناجي کرد :
برادر گرامي (با تمام احترامي که برايتان قائل هستم) باز هم متاسفانه روي آورديد
بنده و تمام اهل سنت و جماعت در متواتر بودند حديث هيچ شکي نداريم اما اين که
منظور از کلام پيامبر در آن خطبه چه بوده مهم است که به صورت کامل در اين پست شرح
داده شده است که شما را به بردباري و مطالعه ي دقيق آن دعوت مي کنم .

برادر عزيز من ؛
من تمامي متن شما را خوانده بودم و از اينکه شما پاسخ من را کامل نخوانده ايد در
شگفت هستم.

من که نگفته ام
تمامي بزرگان اهل سنت مولي را در قبال حضرت علي سرپرست گرفته اند ؛ حال اگر اين
طور بود که در جهان امروز بحث شيعه و سني منتفي بود ، من مثلا نام غزالي يکي از
عالمان اهل سنت است را آوردم که اين واقعه را بيان کرده بود و مولي را در قبال
حضرت علي عليه السلام سرپرست گرفته بود و حتي جمله اي که عمر به حضرت گفته بود نيز
آوردم.

چرا شما اين
گونه برداشت ميکنيد.چرا ميخواهيد من را ادمي تعصبي و ناصبور جلوه دهيد.

اما شبهاتي که
از کتاب عيانات اورده ايد و جواب شبهات

شبهه شما : امّا بايد ديد كه چرا اين جمله (من كنت مولاه فهذا على
مولاه!) را در آن محل فرمود؟ و در واقع بايستى به روايات و تواريخ معتبر و متواتر
مراجعه كرد تا ديد كه چه مسأله‏اى پيش آمده بود كه باعث گرديد، پيامبر (صلي الله
عليه و سلم) چنين بگويد در غدير خم

جواب شبهه : 1-    اين شكايت ارتباطي به
قضيه غدير خم ندارد و حدود ده ماه قبل از حركت پيغمبر به حجة الوداع بوده است.
قضيه مربوط به مدينه است نه در حجة الوداع ، خود بريده مي‌گويد : وقتي من وارد
مسجد شدم رسول خدا در منزل خود بود و برخي از اصحاب در مقابل در مسجد بودند اينها
همه نشان مي‌دهد كه اين قضيه ربطي به غدير خم ندارد و در همان مدينه اين قضيه
خاتمه يافت. معجم أوسط طبراني ، ج6 ، ص163 و معجم كبير طبراني ، ج18 ، ص128 و
مستدرك حاكم نيشابوري ، ج3 ، ص110

2-    
اين قضيه نشان مي‌دهد كه صحابه عليه علي توطئه و سعايت كردند كه با عدالت صحابه
سازگاري ندارد. شما كه مي‌فرمائيد : الصحابه كلّهم عدول و هر كس نسبت به صحابه بد
بگويد فهو زنديق ، خود همين قضيه‌اي كه شما نقل مي‌كنيد دلالت مي‌كند بر توطئه و
بر سعايت صحابه بر ضد علي ، آيا سعايت از ديدگاه شما مخل به عدالت نيست ؟ شما كه
خواستيد غدير را زير سوال ببريد صحابه را زير سؤال برديد ، شما كه اهل بيت را رها
كرديد و صحابه را گرفتيد و مي‌گوئيد كه پيغمبر فرموده : اصحاب من مانند ستارگانند
كه به هر يك از آنها اگر تمسّك كنيد هدايت مي‌يابيد ، آيا اين روايت درست است ؟
آيا يك مسلمان مي‌تواند با تمسك به اين دسته از اصحاب رسول خدا كه سعايت علي را
كردند تا او را از چشم پيغمبر بيندازند ، سعايت مسلماني را كند تا او را از چشم
مسلمان ديگر بيندازد . آيا قبول مي‌كنيد كه ما استناداً به عمل صحابه سعايت
مسلمانان را كنيم ؟ يا نه ، به اين نتيجه مي‌رسيد كه يك شعري انشاء كرده‌ايد كه در
قافيه‌اش مانده‌ايد ؟ يا مي خواهيد گناه صحابه را با اجتهاد  مثل هميشه ماست
مالي کنيد ؟

چه حرفي بالاتر
از چيزي که خودتان مي زنيد در حالي که کتاب عيانات خود مي گويد ((اين سه برخورد
بجا و قاطعانه علي (رضي الله عنه) با همراهانش)) آيا اين صحابه در زمان حيات پيامبر
اکرم به هر بهانه اي نمي خواستند با علي مخالفت کنند؟ منافقان از اين اتفاق مي
خواستند بازيچه براي تفرقه مسلمانان استفاده کنند و حضرت رسول براي جانبداري از علي
در غدير خم خطبه اي ايراد فرمود ، که ديگر اين منافقان نتوانند بعد از فوت پيامبر
هر بلايي را که بخواهند سر علي بياورند . آيا اين سندي بر مظلوميت علي نيست؟وقتي
در زمان حيات پيامبر اين چنين تنها است که همه به بدگويي او مي پردازند و تنها حامي
او پيامبر خداست ، حال اين علي بعد از پيامبر چه کند ؟ آيا مخالفان علي که در زمان
حيات پيامبر او را بد مي گفتند و مقابل کار بجا و درست او مي ايستادند بعد از فوت
پيامبر به راحتي نمي توانستند حق او را پايمال کنند ؟

3-     
اين قضيه شكايت بريده و همچنين شكايت برخي از افراد باعث غضب پيغمبر شد . احمد بن
حنبل كه در مسندش مي‌گويد هر حديث صحيحي را من توانسته‌ام در اين كتاب آورده‌ام ،
اگر روايتي را در صحيح من نديديد بدانيد كه آن روايت صحيح نيست از قول بريده مي‌گويد
: آمدم نزد پيغمبر و نامه خالد را به او دادم فرأيت الغضب في وجه رسول الله . آثار
غضب و خشم در سيماي پيغمبر مشاهده كردم. (مسند احمد (چاپ قاهره ، شرح حمزة احمد
زين) ، ج16 ، ص486)

 اين كار
آقايان باعث شد كه پيغمبر غضبناك و اذيت شد ؛ آيه قرآن مي‌فرمايد :

إِنَّ الَّذِينَ
يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ
وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا(احزاب /57) آنها كه خدا و پيامبرش را ايذاء
مى‏كنند خداوند آنها را از رحمت خود در دنيا و آخرت دور مى‏سازد، و براى آنان عذاب
خوار كننده‏اى آماده كرده است

در بعضي از
روايات است كه وقتي بريده با اصحاب مشغول گفتگو بود كه لشكر پيروز شد اما علي فلان
كار و فلان كار را كرد ، رسول خدا كلام ما را مي‌شنيد

فخرج رسول الله
مغضباً و قال : ما بال أقوال ينتقصون عليّاً ؟ من ينتقص عليّاً فقد تنقّصني و من
فارقني فقد فارقني

پيغمبر در حالي
كه غضبناك بود از حجره بيرون آمد و فرمود : چه فكرهائي مي‌كنند كساني كه اين همه
از علي بدگوئي مي‌كنند ؟ هر كس از علي بدگوئي كند از من بدگوئي كرده است و هر كس
از علي جدا شود از من جدا شده است.( معجم أوسط طبراني ، ج6 ، ص163)

 اين قضيه
باعث شد كه پيغمبر بفرمايد : علي ولي همه مؤمنين بعد از من است. من ينتقص عليّاً
فقد تنقّصني و من فارقني فقد فارقني ، هر كس از علي بدگوئي كند از من بدگوئي كرده
است و هر كس از علي جدا شود از من جدا شده است و همچنين جمله اللّهم وال من والاه
و عاد من عاداه (خداوندا کساني که علي را دوست دارند ، دوست بدار  و آنها که
با او دشمني کنند دشمن بدار) که مولف عيانات مي گويد هيچ شکي نيست در حق حضرت علي
(ع)  است  و اين يعني خط بطلان بر عمل صحابه بعد از پيغمبر و يعني خط
بطلان بر تمام كساني كه جنگ خانمان‌سوز جمل را به راه انداختند و بيش از سي هزار
نفر را به خاك و خون كشاندند و يعني خط بطلان بر كساني كه18 ماه جنگ صفين به راه
انداختند كه نتيجه آن يكصد و ده هزار كشته از طرفين شد و يعني خط بطلان بر كساني
كه آتش جنگ نهروان را برافروخته كردند و چهار هزار نفر انسان در اين ميان كشته شد

بهه شما : از علماي اهل سنت کسي واقعه غديررا به معني سرپرست نياورده
است

جواب شما : در اينجا لازم ميبينم که اسامي چندين نفر از
علماي اهل سنت که واقعه غدير خم را بيان کرده اند و مولي را سرپرست گرفته اند نه
دوست بيان کنم :

1
ـ امام ابو حامد غزالي (505 هـ)  

وي همان‌گونه كه
در شرح حال و شناخت شخصيت او مي‌آيد يكي از اعاظم و أكابر علماي اهل سنّت است كه
اين گونه مي‌گويد:‌

لكن حجت روي خود
را آشكار نمود و جمعيت مردم براي شنيدن متن خطبه حديثي كه در روز غدير خم كه مورد
اتفاق همه مي‌باشد جمع گرديدند. [در آن خطبه] پيامبر مي‌فرمايد: «هركس من مولاي
اويم علي مولاي اوست». همين جا بود كه عمر به علي گفت: يا ابا الحسن! تبريك،
تبريك! از اين به بعد تو مولاي من و مولاي هر زن و مرد مؤمني گرديدي.

اين سخن عمر در
حقيقت تسليم در برابر امر و رضايت و تحكيم آن بود. امّا بعد از آن بود كه هوي و
هوس براي حبّ رياست بر او غلبه كرد و او عمود خلافت را به دوش گرفت. و قرار‌ها و
پيمان‌ها در خفقان هوي و هوس و زد و خورد نيزه‌ها و ازدحام اسب‌ها و سپاهيان و
لشكر كشي براي فتح كشور‌ها فراموش شد و آنها از شراب هوي و هوس سيراب گرديدند.

و به همين خاطر
بود كه مردم به همان اختلافات روز اوّل بازگشتند و عهد و پيمان خود را پشت سر
افكنده و آن را به قيمتي اندك فروختند.

مجموعة رسائل
الإمام الغزالي، كتاب سر العالمين ص483 ، طبعة مصححة منقحة، إبراهيم أمين محمد،
المكتبة التوفيقية.

سبط بن جوزي ضمن
تأييد انتساب كتاب سرالعالمين به غزالي عين كلام او را آورده و سخن او را بدون هيچ‌گونه
ردّي نقل كرده است:

أبو حامد غزالي
در كتاب سر العالمين وكشف ما في الدارين ألفاظي شبيه به اين مطالب را در كتاب خود
آورده است. رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم روز غدير خم به علي گفت: «من كنت
مولاه فعلي مولاه».

اين سخن عمر در
حقيقت تسليم در برابر امر و رضايت و تحكيم آن بود. امّا بعد از آن بود كه هوي و
هوس براي حبّ رياست بر او غلبه كرد و او عمود خلافت را به دوش گرفت. و قرار‌ها و
پيمان‌ها در خفقان هوي و هوس و زد و خورد نيزه‌ها و ازدحام اسب‌ها و سپاهيان و
لشكر كشي براي فتح كشور‌ها فراموش شد و آنها از شراب هوي و هوس سيراب گرديدند.

و به همين خاطر
بود كه مردم به همان اختلافات روز اوّل بازگشت نمودند و عهد و پيمان خود را به
پشست سر خود افكندند و آن را به قيمتي اندك فروختند.

تذكره خواص
الإمامة، ص 62.

ذهبي در حالي كه
تحت تأثير شخصيت غزالي قرار گرفته در مقام توجيه سخنان وي برآمده اين چنين 
مي‌گويد:

نمي‌دانم غزالي
براي اين سخن خود چه عذري خواهد داشت؟ ولي ظاهراً غزالي از اين نظر خود بازگشته و
دوباره از حق پيروي كرده است. و به راستي كه او از دريا‌هاي علم است. والله اعلم.

سير أعلام
النبلاء، ذهبي، ج 19، ص 328.

2 .سبط
ابن الجوزي (654هـ

ابن حجر در
«الصواعق المحرقه» و سمهودي در «جواهر العقدين» اين مطلب را از كتاب او «تذكره
خواص الأمه في معرفة الأئمه» نقل مي‌كنند:

... (العاشر)
بمعنى الأولى قال الله تعالى: «فاليوم لا يؤخذ منكم فدية ولا من الذين كفروا
مأواكم النار هي مولاكم» أي: أولى بكم ... والمراد من الحديث: الطاعة المخصوصة
فتعين العاشر. ومعناه: من كنت أولى به من نفسه فعلي أولى به. وقد صرح بهذا المعنى
الحافظ أبو الفرج يحيى ابن سعيد الثقفي الأصبهاني في كتابه المسمى بمرج البحرين،
فإنه روى هذا الحديث بإسناده إلى مشايخه وقال فيه: فأخذ رسول الله بيد علي وقال:
من كنت وليه وأولى به من نفسه فعلي وليه. فعلم أن جميع المعاني راجعة إلى الوجه
العاشر. ودل عليه أيضا قوله عليه السلام: ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ وهذا نص
صريح في إثبات إمامته وقبول طاعته.

... معناي دهم
براي مولي به معنى أولى و سزاوارتر است. خداوند تعالى مي‌فرمايد: «فاليوم لا يؤخذ
منكم فدية ولا من الذين كفروا مأواكم النار هي مولاكم»  در اين جا نيز مولي
به معني  أولى و سزاوارتر به خود شماست.

پس مراد از حديث
غدير: اطاعت مخصوصة [از علي عليه السلام‌] است پس [براي حديث غدير] معناي دهم
متعين گرديد. و معناي آن اين است: كسي كه من براي او سزاوارترم از اين به بعد علي
بر او سزاوارتر است.

و به همين معنى
حافظ أبو الفرج يحيى ابن سعيد ثقفي اصبهاني در كتابش «مرج البحرين» تصريح نموده
است. وي اين روايت را با إسنادش به مشايخ خود روايت كرده و گفته:

 رسول الله
دست علي راگرفت و فرمود: هر كس من ولي او بر او  از خود او سزاوارترم از اين
به بعد علي بر او سزاوارتر است.

پس دانسته شد كه
تمام معاني كلمه «مولي»به معناي دهم بازگشت كرد.

 و دليل بر
اين مطلب نيز سخن خود رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در ابتداي حديث غدير است
كه فرمود: «ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟»

كه اين سخن نص
صريح در إثبات إمامت علي و لزوم قبول اطاعت از او است.

سپس در ادامه
سبط ابن جوزي اين اشعار را نيز كه در باره غدير و امامت اميرالمومنين نزد رسول خدا
صلي الله عليه وآله وسلّم سروده شد را اضافه كرده است:

فقال حسان بن
ثابت:

 يناديهم
يوم الغدير نبيهم * بخم فأسمع بالرسول مناديا

وقال فمن مولاكم
ووليكم*فقالوا ولم يبدوا هناك التعاميا

إلهك مولانا
وأنت ولينا * ومالك منا في الولاية عاصيا

فقال له قم يا
علي فإنني* رضيتك من بعدي إماما وهاديا

فمن كنت مولاه
فهذا وليه * فكونوا له أنصار صدق مواليا

هناك دعا اللهم
وال وليه * وكن للذي عادى عليا معاديا

ويروى أن النبي
صلى الله عليه وسلم لما سمعه ينشد هذه الأبيات قال له : يا حسان لا تزال مؤيدا
بروح القدس ما نصرتنا أو نافحت عنا بلسانك .

روايت شده وقتي
رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم اين ابيات را از حسان  شنيد به او فرمود:
اي حسان مادامي كه با اشعارت ما را ياري مي‌كني و به ما نفع مي‌رساني همواره به
واسطه روح القدس مؤيد باشي .

ونيز قيس بن سعد
بن عباده أنصاري اين اشعار را نزد امير المؤمنين عليه السّلام در صفين سرود:

قلت لما بغى
العدو علينا * حسبنا ربنا ونعم الوكيل

علي إمامنا
وإمام * لسوانا به أتى التنزيل

يوم قال النبي
من كنت مولاه * فهذا مولاه خطب جليل

إن ما قاله
النبي على الأمة * حتم ما فيه قال وقيل

و نيز كميت اين
اشعار را سرود:

 نفى عن
عينك الأرق الهجوعا * وهما يمترى عنه الدموعا

لدى الرحمن يشفع
بالمثاني * فكان لنا أبو حسن شفيعا

ويوم الدوح دوح
غدير خم * أبان له الولاية لو أطيعا

ولكن الرجال
تبايعوها * فلم أر مثلها خطرا مبيعا

سپس اين جوزي در
ادامه مي‌گويد براي ابيات كميت قصه عجيبي نقل شده و آن اين كه:

حدثنا بها شيخنا
عمر بن صافي الموصلي رحمه الله تعالى. قال: أنشد بعضهم هذه الأبيات وبات مفكرا،
فرأى عليا كرم الله وجهه في المنام فقال له: أعد عليّ أبيات الكميت، فأنشده إياها
حتى بلغ إلى قوله (خطرا مبيعا) فأنشد علي بيتا آخر من قوله زيادة فيها:

فلم أر مثل ذاك
اليوم يوما * ولم أر مثله حقا أضيعا

فانتبه الرجل
مذعورا .

شيخ ما عمر بن
صافي موصلي رحمه الله تعالى براي ما نقل كرد: شخصي اين اشعار را با خود سروده بود
و شب با تفكر در اين ابيات به خواب رفته بود و در عالم خواب  علي كرم الله
وجهه را مشاهده كرده بود كه به او فرموده بود: أشعار كميت را برايم بخوان و او نيز
اين اشعار را براي حضرت سروده بود تا اين كه به اين قسمت (خطرا مبيعا) رسيده بود.
در اين حال [حضرت] علي [عليه السلام‌] بيت ديگري را به آن اضافه كرده بود و آن اين
است:

فلم أر مثل ذاك
اليوم يوما * ولم أر مثله حقا أضيعا

هرگز روزي مانند
آن روز و نيز حقي مانند آن را كه ضايع شده باشد نديدم. 

فانتبه الرجل
مذعورا.

او وحشت زده از
خواب برخاست.

و سيد حميري اين
ابيات را سرود:

  يا بائع
الدين بدنياه  *  ليس بهذا أمر الله

من أين أبغضت
عليا الرضا*وأحمد قد كان يرضاه

من الذي أحمد من
بينهم * يوم غدير الخم ناداه

  أقامه من
بين أصحابه * وهم حواليه فسماه

هذا علي بن أبي
طالب * مولى لمن قد كنت مولاه

فوال من والاه
يا ذا العلا * وعاد من قد كان عاداه

تذكرة خواص
الأمة، ص ، 34 -30.

3.
محمد بن يوسف كنجي شافعي (658 هـ)

قال رسول الله
صلى الله عليه وآله وسلم لعلي: «لو كنت مستخلفا أحدا لم يكن أحد أحق منك» ... وهذا
الحديث وإن دل على عدم الاستخلاف لكن حديث غدير خم دال على التولية وهي الاستخلاف.
وهذا الحديث أعني حديث غدير خم ناسخ لأنه كان في آخر عمره صلى الله عليه وسلم.

رسول خدا صلي
الله عليه وآله وسلّم به علي [عليه السلام‌] فرمود: «اگربخواهم فردي  را
جانشين خود قرار دهم از تو شايسته‌تر كسي نيست  و اين حديث اگر چه بر خلافت
دلالت نمي‌كند ولي حديث غدير خم دلالت بر ولايت دارد كه همان استخلاف (به خلافت
برگزيدن) مي‌باشد. و اين حديث يعني حديث غدير خم ناسخ هر چيز ديگري است چون اين
اتّفاق در آخر عمر آن حضرت روي داده است.

كفاية الطالب في
مناقب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب 166 - 167

4.وي
محمد إسماعيل دهلوي برادرزاده دهلوي معروف كه كتاب عبقات در پاسخ به او آمده است.

مولوي محمد
إسماعيل برادرزاده دهلوي معروف كه طرفداران و معتقدين زيادي در سرزمين هندوستان
دارد در رساله‌اي كه آن را در بيان حقيقت إمامت نوشته، كلامي صريح در دلالت حديث
غدير طيق اعتقاد اماميه دارد.

وي در اين كتاب
اين گونه آورده است:

از جمله اين
امور (در معناي حديث غدير) ثبوت رياست است، يعني همان‌گونه كه أنبياء الهي نوعي از
رياست را نسبت به امت خويش داشته و مي‌توانستند در امور دنيايي امت‌هاي خود دخالت
كنند براي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم نيز چنين اختياري وجود دارد همان‌گونه
كه در سخن خداوند تعالى آمده: « النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم» ونيز در أمور
أخروي نيز بر امت خود ولايت دارند كه در قول خداوند آمده: «فكيف إذا جئنا من كل
أمة بشهيد وجئنا بك على هؤلاء شهيدا»

 همين‌طور
براي إمام نيز همين اختيارات وجود دارد. يعني: همان رياست بر أمت در امور دنيا و
آخرت وجود دارد، لذا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم [در روز غدير] فرمود:
«ألستم تعلمون أني أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ قالوا: بلى. فقال: اللهم من كنت
مولاه فعلي مولاه».

نزهه الخواطر، ج
7 ، ص61 - 56

شبهه شما : در رابطه با آيه «و أنذر عشيرتك الأقربين»؛ «و خويشان
نزديك خود را بترسان!» فقهاى اهل‏سنّت آن را متواتر ندانسته، بلكه همگى آن را جعلى
و دروغين دانسته‏اند! اين حديث به أبومريم كوفى و عبداللّه‏بن عبدالقدوس برمى‏گردد
كه به متروك‏بودن و دروغگويى مشهورند.. إبن‏كثير مى‏گويد: عبدالغفاربن‏القاسم
أبومريم، متروك و دروغگو و شيعه‏ است.( ميزان الإعتدال، حافظ ذهبى، ج‏2، ص‏640-
منهاج‏السنة، إبن‏تيمية، ج‏4، ص‏18)

جواب شبهه : اصل روايت طبري در تاريخش :

حدثنا ابن حميد قال حدثنا سلمة قال حدثني محمد بن إسحاق عن عبد الغفار بن القاسم
عن المنهال بن عمرو عن عبد الله بن الحارث بن نوفل بن الحارث بن عبد المطلب عن عبد
الله ابن عباس عن علي بن أبي طالب قال لما نزلت هذه الآية ... .


ثم تكلم رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال يا بنى عبد المطلب إني والله ما أعلم
شابا في العرب جاء قومه بأفضل مما قد جئتكم به إني قد جئتكم بخير الدنيا والآخرة
وقد أمرني الله تعالى أن أدعوكم إليه فأيكم يوازرني على هذا الامر على أن يكون أخي
ووصيي وخليفتي فيكم قال فأحجم القوم عنها جميعا وقلت وإني لأحدثهم سنا وأرمصهم
عينا وأعظمهم بطنا وأحمشهم ساقا أنا يا نبي الله أكون وزيرك عليه فاخذ برقبتي ثم
قال إن هذا أخي ووصيي وخليفتي فيكم فاسمعوا له وأطيعوا قال فقام القوم يضحكون
ويقولون لأبي طالب قد أمرك أن تسمع لابنك وتطيع .

تاريخ الطبري ، الطبري ، ج 2 ص 63 .

تصحيح اين روايت :

تصحيح توسط خود طبري :

متقي هندي در کنز العمال مي گويد خود طبري اين روايت را در کتابش تصحيح کرده است ،
اما اکنون چنين مطلبي در کتاب طبري نيست و در تفسير وي نيز به جاي اين عبارت کذا و
کذا گذاشته اند :

«فقال لهم : من يضمن عني ديني ومواعيدي ويكون معي في الجنة ويكون خليفتى في
أهلي؟  ... فقال علي أنا. (حم وابن جرير وصححه والطحاوي ، ض ).

كنز العمال: 128/13 ر 36408.

تصحيح توسط هيثمي براي عبارت خليفتي في اهلي :

 رواه البزار واللفظ له، وأحمد باختصار، والطبراني في الاوسط باختصار أيضا،
ورجال أحمد وأحد اسنادي البزار رجال الصحيح غير شريك وهو ثقة.

 مجمع الزوائد: 302/8، باب معجزته صلى الله عليه وسلم في الطعام وبركته فيه.

 نيز مي گويد :

 رواه أحمد ورجاله ثقات.

 مجمع الزوائد: 302/8.

 وصحّحه الحاكم في المستدرك عن ابن عباس في حديث طويل، ووافقه على التصحيح
الذهبي في تلخيص المستدرك.

 مستدرك الصحيحين: 132/3ط. دار المعرفة - بيروت بتحقيق الدكتور يوسف
المرعشلي.

 وقال الشهاب الخفاجي في شرحه على الشفاء للقاضي عياض:

 إن سند هذا الخبر صحيح.

نسيم الرياض: 35/3.

 أورده الضياء المقدسى  في كتابه المختارة، الذي التزم فيه المقدسي بأن
لايروي في كتابه هذا إلّا الروايات الصحيحة المعتبرة، كما صرّح بذلك جمع من
علمائهم كعبد اللّه بن الصديق المغربي في ردّ اعتبار

الجامع الصغير: 42، ومحقّقي كنز العمال فيه : 9/1.

بررسي سند روايت :

محمد بن حميد الرازي :

محمّد بن حميد بن حيان التميمى، أبو عبد اللّه الرازى (ت 248 هـ).

روى له أبو داود والترمذي وابن ماجة، قال أبو زرعة: من فاته ابن حميد يحتاج أن
ينزل في عشرة آلاف حديث.

وعن أحمد بن حنبل، قال: لا يزال بالري علم ما دام محمّد بن حميد حياً. وقيل لمحمد
بن يحيى الذهلى: ما تقول في محمّد بن حميد؟ قال: ألا ترانى هوذا أحدث عنه، وعن
محمّد بن إسحاق وقد سأل: أتحدث عن محمّد بن حميد، فقال: وما لي لا أحدث عنه، وقد
حدث عنه أحمد بن حنبل ويحيى بن معين، وسئل يحيى بن معين عنه فقال: ثقة، ليس به
بأس، رازى كيس.

وقال أبو العباس بن سعيد: سمعت جعفر بن أبي عثمان الطيالسى يقول: ابن حميد ثقة كتب
عنه يحيى، وروى عنه من يقول فيه هو أكبر منهم.

تهذيب الكمال: ج25 ص100- 101.

وقال الجليلى: كان حافظاً عالماً بهذا الشأن رضيه أحمد ويحيى.

تهذيب التهذيب: ج9 ص115).

الباني روايات ابن حميد را تصحيح کرده است :

و قد روى الحديث بزيادة فيه بلفظ : " و كرهت لأمتي ما كره لها ابن أم عبد
" . قال في " المجمع " ( 9 / 290 ) : " رواه البزار و
الطبراني في " الأوسط " باختصار الكراهة ، و رواه في " الكبير
" منقطع الإسناد ، و في إسناد البزار محمد بن حميد الرازي و هو ثقة و فيه
خلاف و بقية رجاله وثقوا " .

السلسلة الصحيحة ، ح 1225 .

( سنن الترمذي )

606 حدثنا محمد بن حميد الرازي حدثنا الحكم بن بشير بن سلمان حدثنا خلاد الصفار عن
الحكم بن عبد الله النصري عن أبي إسحق عن أبي جحيفة عن علي ابن أبي طالب رضي الله
عنه أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال ستر ما بين أعين الجن وعورات بني آدم إذا
دخل أحدهم الخلاء أن يقول بسم الله قال أبو عيسى هذا حديث غريب لا نعرفه إلا من
هذا الوجه وإسناده ليس بذاك القوي وقد روي عن أنس عن النبي صلى الله عليه وسلم
أشياء في هذا .

تحقيق الألباني :

صحيح ، ابن ماجة ( 297 )

صحيح وضعيف سنن الترمذي ، ج2 ، ص106 .

( سنن الترمذي )

1762 حدثنا محمد بن حميد الرازي حدثنا أبو تميلة والفضل بن موسى وزيد بن حباب عن
عبد المؤمن بن خالد عن عبد الله بن بريدة عن أم سلمة قالت كان أحب الثياب إلى
النبي صلى الله عليه وسلم القميص قال أبو عيسى هذا حديث حسن غريب إنما نعرفه من
حديث عبد المؤمن بن خالد تفرد به وهو مروزي وروى بعضهم هذا الحديث عن أبي تميلة عن
عبد المؤمن بن خالد عن عبد الله بن بريدة عن أمه عن أم سلمة .

تحقيق الألباني :

صحيح ، ابن ماجة ( 3575 )

صحيح و ضعيف سنن الترمذي ، ج2 ، ص262 .

( سنن الترمذي )

2478 حدثنا محمد بن حميد الرازي حدثنا عبد العزيز بن عبد الله القرشي حدثنا يحيى
البكاء عن ابن عمر قال تجشأ رجل عند النبي صلى الله عليه وسلم فقال كف عنا جشاءك
فإن أكثرهم شبعا في الدنيا أطولهم جوعا يوم القيامة قال أبو عيسى هذا حديث حسن
غريب من هذا الوجه وفي الباب عن أبي جحيفة .

تحقيق الألباني :

حسن ، ابن ماجة ( 3350 - 3351 ) .

صحيح وضعيف سنن الترمذي ، ج5 ، ص478 .

( سنن الترمذي )

2936 حدثنا محمد بن حميد الرازي حدثنا نعيم بن ميسرة النحوي عن فضيل بن مرزوق عن
عطية العوفي عن ابن عمر أنه قرأ على النبي صلى الله عليه وسلم ( خلقكم من ضعف )
فقال ( من ضعف ) حدثنا عبد بن حميد حدثنا يزيد بن هارون عن فضيل بن مرزوق عن عطية
عن ابن عمر عن النبي صلى الله عليه وسلم نحوه قال أبو عيسى هذا حديث حسن غريب لا
نعرفه إلا من حديث فضيل بن مرزوق .

تحقيق الألباني :

حسن ، الروض النضير ( 530 ) .

صحيح وضعيف سنن الترمذي ، ج6 ، ص406 .

( سنن الترمذي )

3533 حدثنا محمد بن حميد الرازي حدثنا الفضل بن موسى عن الأعمش عن أنس أن رسول
الله صلى الله عليه وسلم مر بشجرة يابسة الورق فضربها بعصاه فتناثر الورق فقال إن
الحمد لله وسبحان الله ولا إله إلا الله والله أكبر لتساقط من ذنوب العبد كما
تساقط ورق هذه الشجرة قال أبو عيسى هذا حديث غريب ولا نعرف للأعمش سماعا من أنس
إلا أنه قد رآه ونظر إليه .

تحقيق الألباني :

حسن ، التعليق الرغيب ( 2 / 249 )

صحيح وضعيف سنن الترمذي ، ج8 ، ص33 .

سلمة بن الفضل الأبرش الأنصاري (ت بعد 190 هـ .

روى له أبو داود والترمذي وابن ماجه في التفسير.

 عن ابن معين [قال]: ثقة كتبنا عنه، كان كتُب مغازيه أتم، ليس في الكتب أتم
من كتابه. وقال الدوري عن ابن معين كتبنا عنه وليس به بأس، وكان يتشيع... وقال ابن
سعد كان: ثقة صدوقاً وهو صاحب مغازي ابن إسحاق... قال ابن عدي عنده غرائب وإفراد
ولم أجد في حديثه حديثاً قد جاوز الحد في الإنكار وأحاديثه متقاربة محتملة وذكره
ابن حبان في الثقات وقال: يخطئ ويخالف... وقال الآجري عن أبي داود: ثقة، وذكر ابن
خلفون أن أحمد سئل عنه فقال: لا أعلم إلا خيراً.

 تهذيب التهذيب: ج4 ص135ـ 136، الناشر: دار الفكر بيروت.

محمّد بن إسحاق بن يسار المدنى (ت 150).

بخاري از او در تعليقات صحيح بخاري روايت نقل کرده است :

العلامة الحافظ الإخباري أبو بكر... صاحب السيرة النبوية ... وهو أول من دون العلم
بالمدينة، وذلك قبل مالك وذويه، وكان في العلم بحراً عجاجاً...

قال ابن المديني، عن سفيان، عن الزهري، قال: لا يزال بالمدينة علم ما بقي هذا -
عنى ابن إسحاق...

وقال أيضاً: مدار حديث رسول الله- صلى الله عليه وسلم - على ستة، فذكرهم، ثم قال:
فصار علم الستة عند اثني عشر، أحدهم محمد بن إسحاق.

قال الخليلي: قال ابن إدريس الحافظ: كيف لا يكون ابن إسحاق ثقة وقد سمع من الأعرج،
ويروي عنه، ثم يروي عن أبي الزناد عنه، ثم يروي عن ابن أبي الزناد، عن أبيه، عنه

(الذهبي، سير أعلام النبلاء: ج7 ص33ـ 37، الناشر: مؤسسة الرسالة بيروت.

وقال البخاري: رأيت علي بن عبد الله يحتج بحديث ابن إسحاق. وذكر عن سفيان أنه ما
رأى أحداً يتهمه.

ابن حجر، تهذيب التهذيب: ج9 ص36، الناشر: دار الفكر بيروت

عبد الغفار بن القاسم بن قيس الأنصاري.

وقال شعبة لم أر أحفظ منه... وكان ذا اعتناء بالعلم وبالرجال

لسان الميزان: ج4 ص42، الناشر: مؤسسة الأعلمي، بيروت.

قال ابن عدي: ولعبد الغفار بن القاسم أحاديث صالحة وفي حديثه ما لا يتابع عليه،
وكان غالياً في التشيع، وقد روى عنه شعبة حديثين ويكتب حديثه مع ضعفه.

الكامل في ضعفاء الرجال: ج5 ص328. قراءة وتدقيق : يحيى مختار غزاوي، الناشر : دار
الفكر للطباعة والنشر والتوزيع ـ بيروت، ط3، سنة الطبع 1409هـ ـ 1988م.

المنهال بن عمرو.

از راويان صحيح بخاري است

قال إسحاق بن منصور عن يحيى بن معين: ثقة، وكذلك قال النسائي... وقال العجلي: كوفي،
ثقة. وقال الدارقطني: صدوق.

 تهذيب الكمال: ج28 ص570ـ 571.

المنهال بن عمرو الأسدي مولاهم الكوفي صدوق، ربما وهم من الخامسة.

 تقريب التهذيب، ج2 ص216.

عبد الله بن الحارث بن نوفل.

از راويان بخاري و مسلم است .

قال ابن حجر: «قال ابن معين وأبو زرعة والنسائي: ثقة، وقال ابن المديني: ثقة...
قال محمد بن عمر: كان ثقة كثير الحديث، وقال ابن عبد البر في الاستيعاب: اجمعوا
على أنه ثقة، وقال العجلي: مدني تابعي ثقة، وقال يعقوب بن شيبة: ثقة ثقة، ظاهر
الصلاح وله رضى في العامة، وقال ابن حبان: هو من فقهاء أهل المدينة».

 تهذيب التهذيب: ج5 ص158.

پس اگر مشکلي باشد از ناحيه عبد الغفار بن القاسم بن قيس است که وي نيز با وجود
ضعفش روايتش مقبول است ؛ بنا بر اين سند حسن مي شود .

البته شما مي توانيد به جاي اين روايت به روايت «وهو وليکم بعدي» يا «وهو وليکم من
بعدي» که الباني نيز آن را تصحيح کرده است نگاهي بيندازيد.

شبهه شما : تبريك عمر به علي (رضي الله عنه) در آن ماجرا، خبرى واحد و
جعلى است.. در سند اين حديث، همه به «على‏بن زيدبن جدعان» برمى‏گردد كه امام
احمدبن‏حنبل در مسند خود آورده و خود در موردش مى‏گويد: «ضعيف است». ديگر علماى
اهل‏سنّت نيز [

مسند احمد، ج‏4،
ص‏281.]-از قبيل «حمادبن زيد»، «إبن‏خزيمه»، «إبن‏عيينه»، «إبن‏معين»، «يحيى
القطان»، «يزيدبن زريع» - او را غيرموثّق و ضعيف و شيعه دانسته‏اند و گروهى
گفته‏اند: در سندها دستكارى كرده و درخور اعتنا نيست!

جواب شبهه : غزالي صحت عبارت بخ بخ(تبريک تبريک) را از قول
عمر اجماع اهل سنت مي داند :

واجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم عيد يزحم باتفاق الجميع وهو يقول :
« من كنت مولاه فعلي مولاه » فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى
كل مولى فهذا تسليم ورضى وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة وحمل عمود
الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح
الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول : فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا
به ثمناً قليلا .

از خطبه‌هاي رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) خطبه غدير خم است كه همه
مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند . رسول خدا فرمود : هر كس من مولا و سرپرست او
هستم ، علي مولا و سرپرست او است . عمر پس از اين فرمايش رسول خدا (صلي الله عليه
وآله وسلم) به علي (عليه السلام) اين گونه تبريك گفت :

«افتخار ، افتخار اي ابوالحسن ، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاي ديگري هستي.»

اين سخن عمر حكايت از تسليم او در برابر فرمان پيامبر و امامت و رهبري علي (عليه
السلام) و  نشانه رضايتش از انتخاب علي (عليه السلام) به رهبري امت دارد ؛
اما پس از گذشت آن روز‌ها ، عمر تحت تأثير هواي نفس و علاقه به رياست و رهبري خودش
قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلي تغيير داد و با لشكر كشي‌ها ،
برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمين‌هاي ديگر ، راه امت را به اختلاف و بازگشت به
دوران جاهلي هموار كرد و [مصداق اين آيه قرآن شد :]

پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن ، بهايى ناچيز به دست آوردند،
و چه بد معامله‏اى كردند .

الغزالي ، أبو حامد محمد بن محمد  ، سر العالمين وكشف ما في الدارين ، ج 1 ،
ص 18 ، باب في ترتيب الخلافة والمملكة ، تحقيق : محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد
فريد المزيدي ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان ، الطبعة : الأولى ،
1424هـ 2003م .

و اما در سبب
نزول آيه «اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الإسلام ديناجمع
کثيري از اکابر علماي اهل سنت نزول آيه را در روز غدير نقل نموده اند.

رجوع کنيد به ترجمه الامام علي بن ابيطالب از تاريخ دمشق (ابن عساکر شافعي) ج 2 ص
75 ح 575 و 576 و 577 و 585 ط 1 بيروت _ شواهد التنزيل (حسکاني حنفي) ج 1 ص 157 ح
211 و 212 و 213 و 214 و 215 و 250 ط 1 بيروت _ المناقب (ابن مغازلي شافعي) ص 19 ح
24 _ تاريخ بغداد ( خطيب بغدادي) ج 8 ص 290 ط السعاده مصر _ الدر المنثور (سيوطي)
ج 2 ص 259 ط 1 مصر _ الاتقان (سيوطي) ج 1 ص 31 ط 1360 هـ _ المناقب (خوارزمي حنفي)
ص 80 ط الحيدريه _ تذکرةالخواص ( سبط بن جوزي حنفي) ص 30 ط الحيدريه _ تفسير (ابن
کثير شافعي) ج 3 ص 281 ط بولاق _ مقتل الحسين (خوارزمي حنفي) ج 1 ص 47 _ ينابيع
الموده (قندوزي حنفي) ص 115 ط اسلامبول _ فرائد السمطين (حمويني) ج 1 ص 72 و 74 و
315 ط 1 بيروت _ تاريخ (يعقوبي) ج2 ص 35 ط الحيدريه _ و در الغدير علامه اميني ج 1
ص 230 از: تاريخ ابن کثير (دمشقي) ج 5 ص 210 و در احقاق الحق (تستري) ج 6 از :
الکشف و البيان (ثعلبي) مخلوط _ روح المعاني (آلوسي) ج 6 ص 55 ط المنيريه _
البداية و النهاية ( ابن کثير دمشقي) ج 5 ص 213 و ج 7 ص 349 ط قاهره و غير اينها
نقل نموده اند.

و نيز عده اي از علما اهل سنت گويند محتمل است اين آيه دو مرتبه نازل گرديده باشد
يک مرتبه غروب عرفه و يک مرتبه در غدير چنانکه سبط ابن جوزي در آخر صفحه 18 تذکرة
خواص الامه آورده است.

جلال الدين سيوطي و امام المفسرين ثعلبي وحافظ ابونعيم اصفهاني و ابوالفتح نظري و
ابن کثير شامي و ابن مردويه و محمد ابن جرير طبري و حافظ ابوالقاسم حسکاني و سبط
بن جوزي و ابو اسحق حمويني و ابو سعيد سجستاني وخطيب بغدادي و ابن مغازلي و
ابوالمؤيد موفق بن احمد خوارزمي و ديگران از علماي اهل سنت نوشته اند که چون در
روز غدير خم رسول اکرم(ص) بحکم خداوند علي(ع) را بمردم معرفي و نصب بولايت نمود.و
آنچه بدان مامور بود رسانيد در شأن علي، و آنقدر علي عليه السلام را بالاي دست
بلند نمود که دو زير بغلش نمودار شد آنگاه امر فرمود به امت سلام کنيد به علي به
عمارت مومنين و امت همگي اذعان به آن نمودند هنوز از هم جدا نشده بودند که آيه
شريفه مذکوره نازل گرديد.خاتم الانبيا (ص) از نزول اين آيه بسيار مسرور شد لذا
توجه به حاضرين نموده فرمود: «الله أكبر على إكمال الدين وإتمام النعمة ورضا الرب
برسالتي و الولاية لعلي ابن ابيطالب بعدي » امام حسکاني و امام حنبل مشروحا اين
قضيه را نقل نموده اند. با توجه به اين آيات شريفه و حديث شريف کاملا روشن است که
کلمه مولا بمعناي امامت و ولايت و اولي به تصرف مي باشد. و اگر مولي و ولي بمعناي
اولي بتصرف بودن نبود جمله بعدي بيمعني بود و اين جمله که در همه جا از لسان مبارک
رسول خدا(ص) صادر گرديده ثابت ميکند که مولا و ولي بمعناي اولا بتصرف ميباشد که مي
فرمايد بعد از من اين مقام مخصوص علي(ع) است.

شبهه شما : برخى عبارت مشكوكِ «وانصر من[1] 
نصره و اخذل من خذله؛ پروردگارا! يارى كن كسى را كه على را يارى كند و خوار كن كسى
را كه خوارش نمايد» را اضافه مى‏كنند.

جواب شما :ادعاي شما دروغ است ؛ اگر منابعتان را مطالعه
کنيد ميبينيد که اين گونه نيست ، مثلا  حديث ابن ماجه قزويني از براء بن عازب

عدي بن ثابت از
براء بن عازب نقل كرده است كه در «حجة الوداع» كه افتخار همراهى با رسول‏ خدا صلّى
اللّه عليه و آله را داشتيم ، در بازگشت ، در يكى از مسيرها دستور داد براى نماز
جمع شويم و در آنجا دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود :

 «ألست
أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ ؛ آيا من سزاوارتر نيستم به مؤمنان
از خود آنها؟  » همگى تصديق كرده و بله گفتند . باز فرمود :

 «ألست
أولى بكلّ مؤمن من نفسه ؛ آيا من نسبت به تك تك مؤمنان از خود آن‌ها سزاوارتر
نيستم ؟ » .

باز هم تصديق
كرده و بله گفتند . سپس اشاره به حضرت على عليه السّلام كرده و فرمود:

 «فهذا
ولىّ من أنا مولاه» ؛ اكنون كه فرموده مرا تصديق كرديد ، بدانيد كه على به هر
مؤمنى همان مقام اولويت را دارد كه من نسبت به آن مؤمن دارم

سپس فرمود : «
پروردگارا! دوست على عليه السّلام را دوست بدار ، و دشمن او را خوار و ذليل فرما »

ابن ماجه
القزويني ، محمد بن يزيد (متوفاي275 هـ) ، سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 43 ،
ح116 ، فَضْلِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه  ، تحقيق : محمد فؤاد عبد
الباقي ، ناشر : دار الفكر - بيروت .

الباني بعد از
نقل اين روايت مي‌گويد :

صحيح .

محمّد ناصر
الألباني ، صحيح ابن ماجة ، ج 1 ، ص 26 ، ح113 ، طبق برنامه المكتبة‌الشامل

يا

احمد
بن حنبل از أبي طفيل :

فطر بن خليفه از
ابو طفيل نقل كرده است حضرت على عليه السّلام مردم را در رحبه گرد آورد و فرمود :
سوگند مى‏دهم هر مرد مسلمانى كه غدير خم را به خاطر دارد و سخنى را كه در آن روز
از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است ، از جاى برخيزد . سى تن از مردم
براى اقامه شهادت بر پاى خاستند .

ابو نعيم ، گفته
است كه گروه بسيارى‏ قيام كردند و اعلام كردند آن هنگام حاضر بوديم كه رسول خدا
صلّى اللّه عليه و آله دست امير المؤمنين على عليه السّلام را به دست مبارك خود
گرفت خطاب به مردم فرمود:

آيا مي‌دانيد كه
من سزاوارتر به مؤمنان از خود آنها مى‏باشم ؟ همگى فرمايش رسول خدا صلّى اللّه
عليه و آله را تصديق كردند و به همين دليل بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله
فرمود:

 «من كنت
مولاه فهذا مولاه»

و اضافه فرمود :
«پروردگارا ! دوست على را دوست بدار ، و دشمن على را دشمن بدار .

 ابو طفيل
گفت : از ميان جمع در حالى بيرون رفتم كه در خودم احساس ناراحتى مى‏كردم ، و در
بازگشت از اجتماع مردم ، به ديدار زيد بن ارقم رفتم و به او گفتم : از على چنين و
چنان شنيدم و ناراحت شدم ! زيد گفت : آنچه را كه شنيدى انكار مكن ! ؛ زيرا آنچه را
كه شنيده‌اي من خود از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده‏ام ! .

أحمد بن حنبل ،
أبو عبدالله الشيباني (متوفاي241هـ) ، مسند أحمد بن حنبل  ج 4 ، ص 370 ،
ح19321 ، ناشر : مؤسسة قرطبة – مصر .

الباني بعد از
نقل اين روايت مي‌گويد :

أخرجه أحمد ( 4
/ 370 ) و ابن حبان في " صحيحه " ( 2205 - موارد الظمآن ) و ابن أبي
عاصم ( 1367 و 1368 ) و الطبراني ( 4968 ) و الضياء في " المختارة " (
رقم -527 بتحقيقي ) .

قلت : و إسناده
صحيح على شرط البخاري . و قال الهيثمي في " المجمع " ( 9 / 104) :
" رواه أحمد و رجاله رجال الصحيح غير فطر بن خليفة و هو ثقة " .

اين روايت را
احمد ، ابن حبان در صحيحش ، إبن أبي عاصم ، طبراني ، مقدسي در المختاره كه خود آن
را تحقيق كرده‌ام ، نقل نموده‌‌اند .

نظر من اين است
كه اين روايت بر طبق شرائطي كه بخاري براي صحت حديث قائل است ، صحيح است . هيثمي
در مجمع الزوائد گفته است كه آن را احمد نقل كرده و راويان حديث احمد ، روايان
صحيح بخاري هستند ؛ غير از فطر بن خليفه كه او نيز مورد اعتماد است .

و دهها نمونه ديگر

شبهه شما : چرا پيامبر (صلي الله عليه و سلم) - اگر مسأله جانشينى در
ميان بود - كلمات روشنى از قبيل: «خليفه»، «امير»، «أولى الأمر» و «امام» را براى
بيان اين امر خطير به كار نبرد تا به مقصود رساتر باشد و براى ديگران - احياناً -
در آينده توجيه‏آور نشود؟ چه مانعى در اين كار براى كسى كه «أفصح من نطق بالضاد»
بود، وجود داشت؟

جواب شما : کلمه مولي و ولي در زمان رسول خدا از کلمه
خليفه بهتر معناي سرپرستي را مي رساند .

مثلا عمر به جاي آنکه بگويد من خليفه و جانشين رسول خدا و ابوبکر هستم مي گويد :
أنا ولي رسول الله و ولي ابي بکر.(صحيحين)

يا در کتاب طبقات الکبري ابن سعد که به اصطلاح مناظره يک سني با يک رافضي را نقل
مي کند مي گويد : اگر رسول خدا مي خواست علي را به جانشيني تعيين کند بايد مي گفت
«هو وليکم من بعدي» !!! با اين که عين همين جمله در کتب اهل سنت نيز آمده است و
علماي اهل سنت آن را صحيح مي دانند !!! بنا بر اين، اين اشکالات ناشي از کم اطلاعي
از الفاظ رايج در آن زمان است .

شبهه شما : کلمه ولي و اولا به معني سرپرست نميباشند

جواب شبهه : مفهوم شناسي« اولي » : «أولي» در لغت : اولي
از «الولي» كه ريشه آن «و ـ ل ـ ى» مشتق شده است . معناى اصلى «ولى» قرار گرفتن
چيزى در كنار چيز ديگرى است ، به نحوى كه فاصله در ميان آن دو نباشد . از اين معنا
مى توان به نزديكى ، قرب و دنو تعبير كرد . راغب مى گويد :

«الولاء
والتوالي أن يحصل شيئان فصاعداً حصولاً ليس بينهما ما ليس منهما، ويستعار ذلك
للقرب من حيث المكان ومن حيث النسبة ومن حيث الدين ومن حيث الصداقة والنصرة
والاعتقاد والولاية : النصرة . والولاية : تولى الأمر . و قيل : الولاية والولاية
نحو الدلالة والدلالة . وحقيقته : تولى الامر » .

الراغب
الأصفهاني المفردات فى غريب القرآن، ، كتاب الواو ص 533.

دو چيز ، هر گاه
چسبيده و كنار هم قرار گيرند كه شىء سوم ، ميان آن دو فاصله‌اى پديد نياورد كه
پيوندشان را از هم بگسلاند ، «ولى» معنا و مفهوم پيداكرده و اين معنا در جاي ديگر
كه قرب مكاني و نسبت و راستي و همكاري و عقيده داشته باشد به صورت استعاره به كار
مي رود . ولايت (به فتح واو) به معناي نصرت و ولايت (به كسر واو) به معناي سرپرستي
به كار مي رود ... حقيقت معناي ولايت همان سرپرستي است .

ابن اثير مي
نويسد :

الولاية تشعر
بالتدبير والقدرة والفعل .

ولايت اشاره و
دلالت بر تدبير و اعمال قدرت و انجام كاري دارد .

ابن الأثير ،
النهاية في غريب الحديث ، ج5 ، ص227 .

ابن منظور مي
نويسد :

وولي المرأة
الذي يلي عقد النكاح عليها ولا يدعها تستبد بعقد النكاح دونه .

سرپرست زن كسي
است كه عقد نكاح به دست است و زن در اين امر رها گذاشته نمي شود ، كه ديگران با
عقد نكاح در حق او استبداد نمايند .

ابن منظور ،
لسان العرب ، ج15 ، ص407 .

زيبيدي مي نويسد
: الولي در اسماء خداوند به معناي ناصر است گفته شده كه به معناي متولي اموري كه
قائم به آن است مي باشد . ولي همان مالك ومتصرف اشيا مي باشد .

«الولي في أسماء
الله تعالى : هو الناصر ، وقيل : المتولي لأمور العالم القائم بهاوأيضاً الوالي :
وهو مالك الأشياء جميعها المتصرف فيها .

محمد مرتضى
الحسيني الزبيدي ، تاج العروس من جواهر القاموس ، ج20 ، ص315 ، دراسة تحقيق: علي
شيري ، طبعة عام .

فراهيدي مي
نويسد :

كمله «ولي»‌در
اسماي خداوند متعال به معناي ياري كننده است بعضي گفتند : به معناي سرپرست امور
عالم و خلائق كه قائم به آن است . و از اسماي خداوند است « الوالي » كه همان مالك
تمام اشيا و متصرف در آن است ابن اثير مي گفته است : ولايت دلالت بر تدبير ، قدرت
و فعل دارد وقتي اين امور در نبود بر آن اسم ولي به كار نمي رود ... ابن سكيت مي‌گويد
: ولاية به كسر سلطنت و حكومت است و ولايت به فتح به معناي نصرت است .

كتاب العين ،
ج‏8 ، ص 365 .

صاحب مجمع
البحرين مي نويسد :

ولي به معناي
حاكم است و هركسي كه امر فردي ديگري را به عهده دارد او ولي آن كس است . ولي كسي است
كه ديگري را ياري و همكاري مي كند . ولي به معناي كسي است كه تدبير و اداره امور
مي كند ؛ مثل اين كه گفته مي شود : فلاني ولي زن است زماني كه قصد داشته باشد او
را به عقد كسي دربياورد ، «ولي خون» به كسي مي گويند كه حق مطالبه قصاص را دا شته
باشد . حاكم ولي امر رعيت است . از اين معنا است كلام كميت در حق علي (ع) كه گفت :
بهترين ولي هستي بعد از ولي و بهترين داروي تقوي و نزديك كننده هستي .

مجمع البحرين ،
ج‏1 ، ص 455 .

نتيجه : بنا بر
آن چه در تفسير لغت شناسان راجع به كلمه اولي و ولي بيان شد اين مطلب به دست مي
آيد كه اين كلمه به معناي سلطنة و ولايت مي باشد .

شبهه شما : چرا پيامبر ماجراي غدير را در کنار کعبه اعلام نکرده اند
.ظاهرا انجا جمعيت بيشتري جمع بوده است.و سخنان پيامبر تاثير بيشتري ميتوانسته
داشته باشد.

جواب شما : 1- اين سوال ، تنها سوالي براي گم کردن راه
است ؛ وقتي ما رسول خدا (ص) را تابع وحي بدانيم هر کاري ايشان انجام دهند صحيح است
و چه در کنار کعبه و يا ... اولويتي براي ايشان ايجاد نمي کند

طبق روايات صحيحه اهل سنت (که البته با رواياتي ديگر از ايشان در تعارض است) آيه
بلغ در غدير نازل شده است ؛ بنا بر اين رسول خدا در آنجا ابلاغ کردند .

2- بر فرض که طبق قول ديگر اهل سنت آيه ابلاغ در مکه نازل شده باشد اما رسول خدا
بر جان خود و امير مومنان بيمناک بودند ، به همين جهت دستور به محافظت و نگهباني
داده بودند تا در غدير خم آيه نازل شد که «والله يعصمک من الناس» به همين سبب
ايشان دستور دادند محافظان بروند و فرمودند خدا خود از ما محافظت خواهد کرد و در
آنجا بود که ولايت را ابلاغ کردند .

باب قول الله عز وجل (يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك وإن لم تفعل فما
بلغت رسالته والله يعصمك من الناس ) وما جاء في عصمة الله تعالى إياه حتى بلغ
الرسالة وأدى الأمانة ونصح الأمة صلى الله عليه وسلم

حدثنا أبو محمد عبد الله بن يوسف الأصبهاني رحمه الله قال أخبرنا أبو بكر محمد بن
الحسين بن الحسن القطان قال حدثنا علي بن الحسن الهلالي قال حدثنا مسلم بن إبراهيم
قال حدثنا الحارث بن عبيد قال حدثنا سعيد الجريري عن عبدالله بن شقيق عن عائشة
قالت كان النبي يحرس حتى نزلت هذه الآية (والله يعصمك من الناس ) فأخرج رأسه من
القبة فقال لهم أيها الناس انصرفوا فقد عصمني الله تعالى

دلائل النبوة ، ج 2   ص 184 اسم المؤلف:  للبيهقي الوفاة: 458

شبهه شما : چرا صحابه غدير خم را سريع فراموش کردند.

جواب شبهه :نمونه هايي از رفتار صحابه با کلام خدا و رسول
و جانشينش : 1 :زماني كه حضرت علي(ع) داشت احتجاج به خلافتشان مي كردند جناب عمر
گفت: كرهت قريش أن تجتمع لكم النبوة والخلافة يعني قريش دوست ندارد كه نبوت و
خلافت در خاندان شما جمع شود شرح احقاق الحق ج2ص350 به نقل از  فراجع
الريحانة  ج 6 ص 114 چاپ تهران ، الستيعاب ابن عبد البر ج1ص391،كنز العمال
ج12ص105ح34207،كمبا ج 8 ص 54 . وذمه فيه ص 40 و 53 و 89 به نقل از مستدركات علم
رجال ج7ص437،اسد الغالبه براي ابن الاثير ج2ص15، تفسير الطبري ج 10 ص 5 ، والأموال
لأبي عبيد ص 333، نهج الحق ص 287 ، والإمامة والسياسة لابن قتيبة ج 1 ص 24.شرح نهج
البلاغة ابن أبي الحديد ج 3 ص 107 چاپ اول مصر و ج 12 ص 52 چاپ مصر بتحقيق محمد
أبو الفضل و ج 3 ص 786 ط مكتبة الحياة و ج 3 ص 141 ط دار الفكر ، الكامل لابن
الأثير ج 3 ط دار صادر ، تاريخ الطبري ج 4 ص 223چاپ دار المعارف بمصر و ج 2 ص 289
چاپ جديد ، عبد الله بن سبأ للعسكري ج 1 ص 114 و...

ببينيد چقدر
راحت دستور پيامبر را زير پا گذاشتند. فقط با يك كلمه كه قريش (خودشان) دوست ندارد
پيامبري و خلافت در خاندان شما باشد تمام نصوص و اوامر خدا و پيامبر(ص) را زير پا
گذاشتند!!!

2: سرپيچي از
فرمان رسول خدا (ص) در قضيه نماز جمعه رسول خدا صلي الله عليه وآله در حال ايراد
خطبه‌هاي نماز جمعه (يا در حال نماز) بود كه صداي طبل و شيپور كاروان‌هاي تجاري به
گوش صحابه رسيد ، آن‌ها بي‌اعتنا به رسول خدا آن حضرت را تنها رها كردند و به سوي
كاروان شتافته و جز عده‌اي انگشت شمار ، كسي باقي نماند .

خداوند ، اين
عمل صحابه را به شدت تقبيح كرده و مي‌فرمايد :

وَإِذَا
رَأَوْاْ تجَِرَةً أَوْ لهَْوًا انفَضُّواْ إِلَيهَْا وَتَرَكُوكَ قَائمًا قُلْ
مَا عِندَ اللَّهِ خَيرٌْ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيرُْ
الرَّازِقِين‏ . الجمعة / 11 .

هنگامى كه آنها
تجارت يا سرگرمى و لهوى را ببينند پراكنده مى‏شوند و به سوى آن مى روند و تو را
ايستاده به حال خود رها مى‏كنند بگو: آنچه نزد خداست بهتر از لهو و تجارت است، و
خداوند بهترين روزى‏دهندگان است‏ .

 

اين نص صريح
قرآن كريم است و كسي نمي‌تواند آن را انكار نمايد . و محمد بن اسماعيل بخاري در
صحيحش در باره اين قضيه مي‌نويسد :

 

عن جَابِرِ بن
عبد اللَّهِ رضي الله عنهما قال أَقْبَلَتْ عِيرٌ يوم الْجُمُعَةِ وَنَحْنُ مع
النبي صلى الله عليه وسلم فَثَارَ الناس إلا اثْنَيْ عَشَرَ رَجُلًا فَأَنْزَلَ
الله (وإذا رَأَوْا تِجَارَةً أو لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ
قَائِمًا) .

 

الجامع الصحيح
المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256 ، ج 4 ، ص1859 ،
ح4616 ،كتاب البيوع ، بَاب : وإذا رَأَوْا تِجَارَةً أو لَهْوًا ، ناشر : دار ابن
كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب
البغا .

 

از جابر بن عبد
الله نقل شده كه گفت : روز جمعه بود وما در حال نماز خواندن با پيامبر (ص) بوديم ،
قافله اي وارد شد، مردم همه متفرق شدند جز دوازده نفر؛ خداوند اين آيه را نازل كرد
: « وإذا ... .

 

و در روايت ديگر
با صراحت آمده است كه مردم در حال نماز متفرق شدند :

 

حدثنا جَابِرُ
بن عبد اللَّهِ قال بَيْنَمَا نَحْنُ نُصَلِّي مع النبي صلى الله عليه وسلم إِذْ
أَقْبَلَتْ عِيرٌ تَحْمِلُ طَعَامًا فَالْتَفَتُوا إِلَيْهَا حتى ما بَقِيَ مع
النبي صلى الله عليه وسلم إلا اثْنَا عَشَرَ رَجُلًا فَنَزَلَتْ هذه الْآيَةُ :
(وإذا رَأَوْا تِجَارَةً أو لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا) .

 

الجامع الصحيح
المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256هـ) ج 1 ، ص316 ،
ح894 ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ،
تحقيق : د. مصطفى ديب البغا .

 

جابر بن عبد
الله گفت : ما با رسول خدا (ص) در حال نماز بوديم كه كاروان مواد غذائي وارد شد ،
مردم متفرق شدند، جز دوازده نفر كس ديگري با رسول خدا (ص) نماند ، سپس اين آيه
نازل شد : « وإذا رَأَوْا ...

 

ابن حجر عسقلاني
بعد از بررسي اقوال در اين باره كه پيامبر در حال خطبه بود يا در حال نماز مردم
متفرق شدند مي‌نويسد :

فتح الباري في
شرح صحيح البخاري ، زين الدين أبي الفرج عبد الرحمن ابن شهاب الدين البغدادي ثم
الدمشقي الشهير بابن رجب (متوفاي795هـ ) ج 5 ، ص316 ، ناشر : دار ابن الجوزي -
السعودية / الدمام - 1422هـ ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : أبو معاذ طارق بن عوض
الله بن محمد .

 

گروهي راه ديگري
رفته‌اند و ظاهر سخن بخاري و چگونگي باب بندي كتابش نيز بر اين مطلب گواهي مي‌دهد
كه : متفرق شدن مردم در حال خواندن نماز جمعه بوده است ، رسول خدا نماز را با
تعداد لازم شروع كرد ؛ مردم در بين نماز متفرق شدند ؛ ولي رسول خدا با افراد باقي
مانده نماز جمعه را به پايان برد ؛ زيرا در ادامه نماز چيزهايي بخشيده مي‌شود كه
در آغاز آن بخشيده نمي‌شود .

اين نظر جماعتي
از دانشمندان از جمله: ابو حنيفه و طرفدارانش ، ثوري ، مالك و شافعي (در نظر قبلي
اش) و اسحاق است .

آيا كساني كه در
حضور خاتم پيامبران از شنيدن سخنان آن حضرت اعراض و شرف و افتخار شنيدن سخنان اشرف
مخلوقات عالم را به مال دنيا مي‌فروشند ، در زماني كه رسول خدا در ميان آنان نيست
، به سخنان آن حضرت اعتنا خواهند كرد و دچار اختلاف و تشتت نخواهند شد ؟

 

آيا كساني كه با
بي شرمي تمام ووقيحانه رسول خدا را تنها رها كردند ، خليفه و جانشين وي را تنها
نخواهند گذاشت و وصيت او را را بر منافع مادي و شخصي خود مقدم خواهند داشت ؟!

 

و صدها نمونه ديگر
؛ حال من چرا بايد سنگ تمامي صحابه را به سينه بزنيم نميدانم ؟ واقعا نميدانم.

 

 

 

شبهه شما : هنگام احتضار رسول خدا (صلي الله عليه و سلم)، عبّاس‏(رضي
الله عنه) عموى پيامبر (صلي الله عليه و سلم) به علي (رضي الله عنه) گفت: اى على!
بيا نزد رسول خدا برويم تا امر حكومت را در مورد تو اعلام كند و پس از رحلتش كسى
با تو اختلاف نكند، علي (رضي الله عنه) به او پاسخ منفى داد و گفت: همانا به خدا
قسم! اگر ما آن را از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بخواهيم، ممكن است مرا تعيين
نكند و مردم هم بدين خاطر مرا انتخاب ننمايند. پس به خدا قسم! از پيامبر (صلي الله
عليه و سلم) چنين تقاضايى نمى‏كنم!».[نهج‏البلاغة، شرح إبن‏أبى‏الحديد، ج‏1،
ص‏132- صحيح بخارى، ج‏6، ص‏15- طبرى، ج‏4، ص‏1321- كامل‏بن أثير، ج‏1، ص‏400

 

 

 

جواب شما : اين مطلب تنها در کتب اهل سنت آمده است (البته
در صحيح بخاري نقل نشده است با اينکه شما در آدرس ها چنين آورده ايد) بنا بر
اين  براي شيعه حجت نيست و از دروغ هايي است که اهل سنت نقل کرده اند .حال
اگر شما معتقديد در منابع شيعه نيز امده است ، منابع را ذکر کنيد.

 

شبهه شما :چرا حضرت علي عليه السلام از اين واقعه ياد
نکردند ؟

 

جواب شما : دروغ محض است ؛ حضرت به کرات از اين واقعه ياد
کرده اند ؛ نمونه هاي زيادي وجود دارد مثلا  :

 

احمد بن حنبل در
مسندش با سند صحيح نقل مي‌كند

 

 مسند احمد
، ج 4 ، ص 370 ، ح 19823 .

 

حضرت على عليه
السّلام مردم را در رحبه گرد آورد و فرمود : سوگند مى‏دهم هر مرد مسلمانى كه غدير
خم را به خاطر دارد و سخنى را كه در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله
شنيده است ، از جا برخيزد . سى تن از مردم براى اقامه شهادت بپا خاستند ـ ابو نعيم
گفته است كه افراد بسيارى‏ شهادت دادند ـ و اعلام كردند آن هنگام كه رسول خدا صلّى
اللّه عليه و آله دست امير المؤمنين على عليه السّلام را به دست مبارك خود گرفت
خطاب به مردم فرمود :

 

آيا مي‌دانيد كه
من شايسته‌تر به مؤمنان از خود آنها مى‏باشم ؟ همگى فرمايش رسول خدا صلّى اللّه
عليه و آله را تصديق كردند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود :

 

هر كس من مولاي
او هستم ،‌اين [علي] مولاي او است ، پروردگارا ! دوست على را دوست بدار ، و دشمن
على را دشمن بدار .

 

ابو طفيل گفت :
از ميان جمع در حالى بيرون رفتم كه در خودم احساس ناراحتى مى‏كردم ، و در بازگشت
از اجتماع مردم ، به ديدار «زيد بن ارقم» رفتم و به او گفتم : از على چنين و چنان
شنيدم و ناراحت شدم ! «زيد» گفت : آنچه را كه شنيدى انكار مكن ! به دليل آن كه،
آنچه را كه استماع كرده‏اى من خود از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده‏ام !

 

هيثمي بعد از
نقل روايت مي‌گويد :

 

رواه أحمد
ورجاله رجال الصحيح غير فطر بن خليفة وهو ثقة .

 

مجمع الزوائد
ومنبع الفوائد ، علي بن أبي بكر الهيثمي (متوفاي807 هـ ) ج 9 ، ص 104 ، ناشر : دار
الريان للتراث/‏دار الكتاب العربي - القاهرة , بيروت – 1407 .

 

اين روايت را
احمد نقل كرده و راويان آن ، راويان صحيح بخاري هستند ؛ غير از فطر بن خليفه كه او
نيز مورد اعتماد است .

 

شبهه شما : چرا کسي در سقيفه  حديث غدير خم را بيان نکرد.

 

 

 

جواب شبهه :  1 . حاضران در سقيفه ، متخلفان از جيش اسامه
بودند: همانطور که در کتب تاريخي شيعه و سني به تواتر آمده است رسول خدا (ص) در
اواخر عمر شريف خويش به اسامة بن زيد دستور دادند لشکري آماده نمايد و به مسلمانان
نيز دستور دادند که به آن لشکرگاه رفته و تحت امر اسامه آماده حمله به دشمنان
اسلام شوند . وي نيروهاي خويش را جمع کرده و در منطقه جرف در سه ميلي مدينه
اردوگاه زد .

 

ابن سعد در اين
زمينه مي گويد :

 

الطبقات الكبرى
، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري (متوفي: 230هـ) ج 2 ، ص 190 ،
ناشر : دار صادر - بيروت .

 

صبح روز پنجشنبه
رسول خدا پرچم را به دست اسامه داده و فرمودند با نام خدا در راه خدا جهاد نما و
با کفار بجنگ . وي با پرچم خويش بيرون آمده و چند پرچم آماده کرده و آنها را به
بريده بن حصيب اسلمي داد و در جرف اردو زد .

 

هيچ يک از
بزرگان مهاجر و انصار باقي نماند مگر آنکه به آن لشگر مأمور شد که در بين ايشان
ابوبکر و عمر و ابوعبيده و سعد بن ابي وقاص و سعيد بن زيد و قتاده بن نعمان و سملة
بن اسلم بن حريش بودند .

 

اما عده اي از
دستور رسول خدا (ص) مخالفت کرده و از اين دستور سرپيچي نمودند ؛ رسول خدا از اين
کار خشمگين شده و به نقل علماي شيعه و گروهي از علماي اهل سنت ايشان را لعنت
فرمودند :

 

الملل والنحل ،
محمد بن عبد الكريم بن أبي بكر أحمد الشهرستاني (متوفي: 548هـ) ج 1 ، ص 23 ، ناشر
: دار المعرفة - بيروت - 1404 ، تحقيق : محمد سيد كيلاني .

 

رسول خدا (ص)
فرمودند : لشكر اسامه را تكميل کنيد ؛ خداوند لعنت کند کساني را که از حضور در اين
لشکر امتناع مي کنند ؛ به همين سبب عده اي گفتند بر ما لازم است که از دستور رسول
خدا (ص) اطاعت کرده و اسامه بيرون از مدينه است (ما نيز به او ملحق شويم) و عده اي
گفتند : مريضي رسول خدا (ص) سخت شده است ؛ و ما طاقت نداريم که در اين حال از ايشان
دور باشيم ؛ صبر مي کنيم تا ببينيم کار ايشان به کجا مي کشد !!!

 

شبيه اين مطلب
در کتب ذيل آمده است :

 

كتاب المواقف ،
عضد الدين عبد الرحمن بن أحمد الإيجي (متوفي: 756هـ ) ج 3 ، ص 650 ، ناشر : دار
الجيل - لبنان - بيروت - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرحمن
عميرة .

 

شرح نهج البلاغة
، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني(متوفي:
655 هـ) ج 6 ، ص 34 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م
، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمد عبد الكريم النمري .

 

بنا بر اين طبق
اقرار اهل سنت گروهي از صحابه که با ايمان بوده و از دستورات رسول خدا (ص) اطاعت
مي کردند به لشکرگاه اسامه كه در بيرون مدينه بود رفتند و فقط گروهي اندك که با
دستور ايشان که در واقع دستور خدا بود ، مخالفت کردند در مدينه ماندند .

 

در نتيجه اولاً
: تمامي انصار و آن‌هايي كه ايمان قلبي به رسول خدا صلي الله عليه وآله داشتند ،
اصلاً در سقيفه حضور نداشتند و در جيش اسامه بودند ؛ ثانياً : آن‌ها كه در سقيفه
جمع شده بودند ، كساني بودند كه از فرمان رسول خدا سرپيچي كرده و در مدينه مانده
بودند ؛ بنابراين از چنين كساني هرگز نبايد انتظار داشت كه حديث غدير را مطرح و
فرمان رسول خدا در روز غدير را به ياد بياورند . اگر آن‌ها مطيع فرمان رسول خدا
بودند ، اصلاً نبايد در مدينه حضور داشته باشند .

 

2 . تمام وقايع
سقيفه نقل نشده است : بي‌ترديد كسي نمي تواند به صورت قطعي ادعا كند كه حتماً در
سقيفه به حديث غدير احتجاج نشده است ؛ زيرا در طول اين چهارده قرن علماي سني تمام
تلاش خود را وقف اين مسأله كرده‌اند كه آثار ولايت اهل بيت عليهم السلام را از
كتاب‌هاي سني حذف نمايند . و نيز اين مسأله ثابت است كه نقل مشاجرات صحابه از
گناهان نابخشودني در مذهب سني است ؛ به طوري كه برخي از آن‌ها ادعاي اجماع كرده‌اند
كه واجب است تمام آن‌چه در باره مشاجرات صحابه نقل شده حذف شود . ما به چند اعتراف
از علماي سني در اين باره بسنده مي‌كنيم :

 

احمد بن حنبل
معتقد است كه اگر كسي مشاجرات و درگيري‌هاي صحابه را نقل كند ، بايد توسط حاكم وقت
مجازات شود و اگر توبه نكرد بايد آن قدر در زندان بماند تا بميرد . أبو يعلي در
طبقات الحنابله مي‌نويسد :

 

طبقات الحنابلة
، محمد بن أبي يعلى أبو الحسين (متوفاي521 هـ) ج 1 ، ص 30 ، ناشر : دار المعرفة -
بيروت ، تحقيق : محمد حامد الفقي .

 

نقل کردن خوبي
هاي همه اصحاب رسول خدا و پرهيز از نقل بدي هاي ايشان و درگيري هاي ايشان با دليل
واضح و آشکار ، ثابت شده است ...

 

جايز نيست کسي
چيزي از بدي هاي ايشان را نقل کرده و يا بر کسي از ايشان عيب و نقصي بگيرد ؛ و اگر
کسي چنين کرد ، بر سلطان لازم است که او را تاديب و عقوبت کرده و حق بخشيدن وي را
ندارد ؛ بلکه بايد او را شکنجه کرده توبه دهند ؛ که اگر توبه کرد از وي پذيرفته مي
شود ؛ اما اگر قبول نکرد دوباره بايد او را شکنجه کرده و حبس ابد نمايند ، تا
اينکه بميرد ؛ مگر آنکه از نظر خويش برگردد .

 

و ابن تيميه
حرّاني كتمان مشاجرات صحابه را از مذهب اهل سنت مي‌داند :

 

كان من مذاهب
أهل السنة الإمساك عما شجر بين الصحابة .

 

منهاج السنة
النبوية ، أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس (متوفاي728 هـ) ج 4 ، ص
448 ، ناشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم .

 

پرهيز از نقل
درگيري هاي بين صحابه از مذهب اهل سنت بوده است

 

و از همه مهمتر
اين كه محمد بن عبد الوهاب سكوت در برابر مشاجرات صحابه را اجماع اهل سنت دانسته و
كسي را در مذمت معاويه چيزي بگويد ، از اين اجماع و در نتيجه از اهل سنت خارج مي‌داند
.

 

وأجمع أهل السنة
على السكوت عما شَجَر بين الصحابة رضي الله عنهم . ولا يقال فيهم إلا الحسنى . فمن
تكلم في معاوية أو غيره من الصحابة فقد خرج عن الإجماع .

 

مختصر السيرة ،
محمد بن عبد الوهاب (متوفاي1206 هـ) ج 1 ، ص 322 ، ناشر : مطابع الرياض - الرياض ،
الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد العزيز بن زيد الرومي ، د . محمد بلتاجي ، د . سيد
حجاب .

 

اجماع اهل سنت
است که بايد از نقل درگيري هاي بين صحابه سکوت کرده و در مورد ايشان جز خوبي نگفت
؛ به همين سبب اگر کسي در مورد معاويه يا شخص ديگري سخني بگويد از اين اجماع خارج
است

 

حال با در نظر
گرفتن اين سانسور شديد ، آيا توقع بي‌جايي نيست كه انتظار داشته باشيم اهل سنت
تمام وقايع سقيفه را نقل و چيزي‌هايي را بنويسند كه خلاف اعتقادات آن‌ها باشد ؟!

 

پس ممكن است كه
در سقيفه به حديث غدير نيز احتجاج شده باشد ؛ اما توسط علماي امانت دار سني محو
شده باشد ؟!

 

3 . طرح غدير ،
مخالف فلسفه تشكيل سقيفه : با توجه به آن چه در باره حاضرين در مدينه در زمان رحلت
رسول گرامي اسلام و شرکت کنندگان در سقيفه و نيز انگيزه جمع شدن انصار گفتيم ،
روشن مي شود كه انصار و مهاجرين ، در سقيفه جمع شده بودند كه شخصي از قوم و قبيله
آن‌ها به خلافت برسد ؛ بنابراين طرح غدير مخالف فلسفه حضور آنان در سقيفه بود و
اصل اجتماع آنان را زير سؤال مي‌برد . اگر آن‌ها مي‌خواستند بحث غدير را پيش بكشند‌،
هرگز در سقيفه جمع نمي‌شدند .

 

4 . هيچ يك از
ياران امير مؤمنان عليه السلام در سقيفه حضور نداشتند : امير مؤمنان عليه السلام و
هيچ يك از بني هاشم و نيز كساني كه از ياران خاص آن حضرت به حساب مي‌آمدند ، در
سقيفه حضور نداشتند ؛ بلكه يا در جيش اسامه و يا به همراه امير مؤمنان عليه السلام
مشغول غسل و كفن رسول خدا صلي الله عليه وآله بودند . وقتي هيچ يك از آن‌ها حضور
نداشته‌اند چگونه مي‌توانسته‌اند كه به حديث غدير احتجاج نمايند ؟

 

شبهه شما : چرا حضرت و ياران مخلصش با خلفا بيعت کردند ؛ مگر نه اينکه
در غدير خم به عنوان خليفه مسلمين برگزيده شده بودند.

 

جواب شما :  از ديدگاه اهل سنت ، آن طور که در صحيح
ترين کتاب هاي اهل سنت آمده است ، امير المومنين عليه السلام در شش ماه اول حکومت
ابوبکر با او بيعت نکردند و تنها زماني که حضرت صديقه طاهره به شهادت رسيدند ، اين
بيعت آن هم از روي اجبار و اکراه صورت گرفته است .

 

بخاري ، در صحيح
ترين کتاب اهل سنت ، مي نويسد :

 

وعاشت بعد النبي
صلى الله عليه وسلم، ستة أشهر فلما توفيت دفنها زوجها على ليلا ولم يوءذن بها أبا
بكر وصلى عليها وكان لعلى من الناس وجه حياة فاطمة فلما توفيت استنكر على وجوه
الناس فالتمس مصالحة أبى بكر ومبايعته ولم يكن يبايع تلك الأشهر.(  صحيح
البخاري، ج 5، ص82(

 

حضرت زهرا سلام
الله عليها بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم شش ماه زنده بود . بعد از آن
كه از دنيا رفت ، شوهرش علي او را شبانه دفن كرد و به ابوبكر كه حاكم اسلامي بود و
معمولاً نماز بر ميت را حاكم اسلامي مي‌خواند ، به او اعلام نكردند . در اين شش
ماه با آقاي ابوبكر بيعت نكردند .

 

امام علي عليه
السلام در نهج البلاغه نامه 28 مي فرمايد :

 

إنّي كنت أقاد
كما يقاد الجمل المخشوش حتى أبايع .

 

مرا از خانه‌ام
كشان كشان به مسجد بردند ؛ همان‌گونه‌اي كه شتر را مهار مي‌زنند و هر گونه فرار و
اختيار از او مي‌گيرند .

 

و جالب اين است
كه مي‌گويد وقتي آقا امير المؤمنين عليه السلام وارد مسجد شد ، گفتند با ابوبكر
بيعت كن . حضرت فرمود : اگر من بيعت نكنم ، چه مي‌شود ؟ گفتند : قسم به خداي كه
شريك ندارد ، گردنت را مي‌زنيم . حضرت فرمود : در اين هنگام بندۀ خدا و برادر
پيامبر را كشته‌ايد . ابوبكر ساكت شد و چيزي نگفت .

 

فقالوا له :
بايع . فقال : إن أنا لم أفعل فمه ؟ ! قالوا : إذا والله الذي لا إله إلا هو نضرب
عنقك ! قال : إذا تقتلون عبد الله وأخا رسوله . وأبو بكر ساكت لا يتكلم) الإمامة
والسياسة بتحقيق الشيري: 31، باب كيف كانت بيعة علي بن أبي طالب)

 

و از آن جالب تر
اين که در اثبات الوصيۀ مسعودي آمده است كه امير المؤمنين عليه السلام را كشان
كشان بردند به طرف آقاي ابوبكر و گفتند كه بايد بيعت كني . دست علي عليه السلام
مشت بود و باز نبود . تمام اين‌ها جمع شدند تا مشت آن حضرت را باز كنند و در درون
دست ابوبكر قرار دهند ، نتوانستند . جناب ابوبكر تشريف آورند جلو و دست خود را بر
روي دست بستۀ امير المؤمنين عليه السلام به عنوان بيعت كشيدند .

 

 ( إثبات
الوصية للمسعودي: 146، الشافي : 3 / 244 ، علم اليقين : 2 / 386 - 388 . بيت
الأحزان للمحدث القمي: 118، الأسرار الفاطميّة للشيخ محمد فاضل المسعودي: 122، علم
اليقين للكاشاني: 686، المقصد الثالث ، الهجوم على بيت فاطمة (ع) لعبد الزهراء
مهدي: 136، 343 .

 

از ديدگاه شيعه
هم ، هيچ بيعتي حتي يک لحظه هم صورت نگرفته است .

 

شيخ مفيد در
كتاب الفصول المختاره ، ص56 مي‌فرمايد :

 

اجماع امت است
كه امير المؤمنين عليه السلام در آن شش ماه بيعت نكرده است . و بعد از هم اهل سنت
مي‌گويند كه بيعت كرده است . محققين از شيعه بر اين عقيده هستند كه علي عليه
السلام حتي يك ساعت هم با خلفا بيعت نكرده است .

 

بنابراين ،
اولاً هيچ بيعتي صورت نگرفته است و اگر صورت گرفته باشد ، از روي اختيار نبوده ؛
بلکه از روي اجبار و اکراه بوده است و گرنه حداقل در فتوحات آنها شرکت ميکردند.

 

بقيه سخنان جناب
ابراهيم محمدي همکه  کتاب عيانات آمده است ، ارزش پاسخگويي ندارد.

 

در پناه حق

 

 

 

 

حضرت زهرا(س)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ (١)فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ (٢)إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الأبْتَرُ (٣)

شهادت حضرت فاطمه، زهرای مرضیه ،دخت رسول مکرم اسلام  را به همه ی پیروان آن بزرگوار تسلیت عرض می نماییممردم دنیا در مدینه گلی را پژمرده کردند

در مدینه گل هستی نابود شد

ظلمها و ستمهايى كه به حضرت فاطمه عليهاالسلام شد  

ترجمه : شيخ صدوق رحمه الله در كتاب خصال ، به سندش از امام صادق عليه السلام روايت كرده : افرادى كه فوق العاده گريه كردند پنج نفر بودند: آدم ، يعقوب ، يوسف ، فاطمه ، دختر حضرت محمد صلى الله عليه و آله و على بن الحسين عليهم السلام .
حضرت آدم از فراق بهشت به قدرى گريه كرد كه اثر اشك در دو گونه صورت مباركش نظير جوى باقى ماند.
حضرت يعقوب به قدرى از فراق يوسف گريه نمود كه چشمان خود را از دست داد و بدو گفتند: به خداوند سوگند يوسف را از خاطرنخواهى برد تا آنكه افسرده يا نابود گردى .
حضرت يوسف به قدرى براى پدرش يعقوب گريست كه اهل زندان ناراحت شدند و به وى گفتند: يا بايد شب گريان و روز ساكت شوى و يا اينكه روز گريان و شب ساكت باشى .
يوسف با يكى از پيشنهادهاى ايشان موافقت نمود.
حضرت فاطمه در فراق پيغمبر به قدرى گريه كرد كه اهل مدينه خسته و ناراحت شده به او گفتند: تو به واسطه كثرت گريه ات ما را اذيت مى كنى . لذا حضرت زهرا از مدينه خارج و به سوى قبر شهدا مى رفت ، وقتى ناراحتيهاى قلبى خود را با گريستن خالى مى كرد به سوى مدينه بازمى گشت .
حضرت على بن الحسين عليهماالسلام مدت بيست يا چهل سال بر حضرت حسين گريست . هيچ غذايى در مقابل آن حضرت نمى گذاشتند مگر اينكه گريان مى شد.
كار آن حضرت به جايى رسيد كه يكى از غلامانش به وى گفت : اى پسر رسول خدا! فداى تو شوم ، من مى ترسم تو خود را (به واسطه كثرت گريه ) هلاك نمايى !
فرمود: چاره اى نيست جز اينكه از غم و اندوه خود به خداوند شكايت كنم . من چيزهايى را مى دانم كه شما نمى دانيد. من يادآور قتلگاه فرزندان فاطمه عليهاالسلام نمى شوم مگر اينكه گريه راه گلويم را مسدود مى كند.

منبع:ترجمه و تحقيق از جلد 43 بحارالانوار
زندگاني حضرت زهرا (عليهاالسلام )
تاليف : علامه محمد باقر مجلسي
مترجم و محقق: محمد روحاني زمان آبادي


 

 گفتاري از علامه جوادي آملي در فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها
فاطمه(س) همتاي قرآن كريم
شاگرد مستقيم پرودگار
درباره فاطمه زهرا سلام الله عليها از دو محور بايد سخن گفت. يك محور مربوط به تحقيقات علمي است كه براي ما ثمره علمي و نتيجه اعتقادي دارد و پشتوانه ي مسائل اخلاقي، فقهي، حقوقي ما هم هست. محور دوم آن بخشي است كه مستقيماً به ما مربوط است، ما بايد تأسي كنيم، آن را اسوه قرار بدهيم، الگو بدانيم، پيروي كنيم و مانند آن. آن بخشي كه مربوط به مسائل اعتقادي است و ثمره علمي دارد بررسي مقام منيع آن بانو است كه اين همتاي قرآن كريم است، همتاي نبوت است، همتاي رسالت است، همتاي ولايت است. چيزي از ولي الله مطلق كم ندارد، اينها يك نورند و مانند آن.
سر اينكه اين بانو سلام الله عليها حجت بر ائمه عليهم السّلام است و اگر علي بن ابيطالب سلام الله عليه نبود، احدي همتاي آن حضرت نبود، آدم و من دونه؛ اين است كه اين مثل خود قرآن كريم در مقام حدوث و بقاء شكل گرفت. قرآن از زمين برنخاست، از فكر كسي تدوين نشد. هيچ عالم بشري اين قرآن را تدوين نكرد و تنظيم نكرد. سورش، آياتش، معارفش، مفاهيمش را بررسي نكرد و انشاء نكرد. مستقيماً از جهان غيب نازل شد و در طيّ 32 سال ماند و براي ابد جاي خود را تثبيت كرد. اين سه كار را قرآن كرد: يعني از آسمان نازل شد، نزولش هم 32 طول كشيد و ماند براي ابد.
انسان كامل، مخصوصاً فاطمه زهرا سلام الله عليها هم وقتي هويتشان را ارزيابي مي كنيم،
مي بينيم در همين مثلث خلاصه مي شود؛ او از زمين برنخاست، از آسمان نازل شد و تقريباً همسفر قرآن كريم بود. تا قرآن آيات و سورش نازل مي شد، اين هم روزانه متكامل مي شد، ترقّي مي كرد. و تا قرآن به پايان رسيد، عمر اين بي بي هم به پايان رسيد؛ ولي براي ابد ماند. گرچه نّكّ ميّ ه و نّهم ميّ تون شامل همه انسانهاست.
وقتي وجود مبارك پيغمبر عليه و علي آله آلاف التحيّه والثناء به مقام شامخ نبوّت بار يافتند، به معراج رسيدند، در معراج غذائي ميل كردند. وقتي از معراج نازل شدند، به زمين آمدند، ديگر تماسي نداشتند، مگر اينكه آن غذا به صورت نطفه در بيايد؛ آن ميوه آسماني و غيبي و بهشتي.
ضلع دوّم اين مثلث آن است كه حالا چون 32 سال اين قرآن به تدريج نازل شد، اين پنج سال اوّل تقريباً مقدّمه بود. براي پيدايش چنين معراجي و چنان ميوه اي و چنين نطفه اي. همراه با نزول آيات و سور و معارف قرآن كريم، اين بانو ترقّي مي كرد. اگر دو ساله بود در ش عب أبي طالب با آن آيات و مشكلاتي كه نازل مي شد، ترقّي مي كرد. و اگر چند سال در مكّه تشريف داشتند، با آيات مكّي مترقّي مي شدند. و اگر چند سال در مدينه تشريف داشتند، با آيات مدني مترقّي مي شدند. وجود مبارك فاطمه سلام الله عليها از چندين راه با قرآن رابطه داشت. گاهي مستقيم، گاهي غير مستقيم؛ مستقيمش هم دو نحو بود: يك نحو مستقيمش اين بود كه از وجود مبارك پيغمبر (ص) آيات را، تلاوت آيات را، تعليم كتاب و حكمت را، تزكيه را؛ اين چهار كار را كه وظيفه ي رسمي پيغمبر بود، فرا مي گرفت. يتلوا عليه م آيات ه ، يعلّ مه الك تاب والح كمه و يزكّ ي ه م. اين چهار برنامه را مستقيماً از مشهد و مكتب و محضر پدر بزرگوارش استفاده مي كرد. و هر روز اين دو شاگرد را به پيشگاه رسول گرامي مي فرستاد؛ يعني حسن و حسين سفيران فاطمه بودند.
اينكه در آن قصه است كه وجود مبارك امام حسن گزارشي مي داد، بعد عرض كرد: مادر! امروز گويا يك بزرگواري مرا مي بيند ، قلّ بيان ي و كلّ ل سان ي، لعلّ سيّ داً يران ي . اين قضيّه ف ي واق ع ه نبود كه يك روز گزارش داده باشد. هر روز گزارش مي داد. منتها آنروز وجود مبارك عليّ بن أبيطالب سلام الله عليه از پشت در يا پرده ناظر صحنه بود. هر روز وجود مبارك فاطمه سلام الله عليها حسنين را به مشهد و به محضر و به مكتب پيغمبر مي فرستاد، بعد از آنها استنطاق مي كرد كه امروز چه آيه اي نازل شد؟ پيغمبر چه فرمود؟ آيه را چنين معنا كرد، چنان معنا كرد. اين آيه را با آن آيه چگونه هماهنگ كرد؟ اينها گزارش مي دادند. در تكميل گزارش با پدر بزرگوارش هم مذاكره مي كرد . سفير سوّمي كه وجود مبارك فاطمه سلام الله عليها داشت، علي بن أبيطالب بود كه باب مدينه علم بود. آن هم مرتّب گزارش مي داد: امروز اين آيه نازل شد، پيغمبر اينچنين معنا كرد، اينچنين تفسير كرد و مانند آن. اين سه راه را كه يكي مستقيم و دو تا غير مستقيم، وجود مبارك بي بي سلام الله عليها داشت.
راه ديگري كه غير مستقيم است و هر كسي
مي تواند آن را داشته باشد، منتها گرچه در نظام تكوين هر فيضي كه به انسان عادي مي رسد به وسيله آن انسان كامل است كه ب يمن ه رز ق الوري و ب وجود ه ثبتت الأرض والسّماء ، ولي به حسب ظاهر انسان يك راه مستقيمي هم با ذات أقدس له دارد. آن راه را هم خدا وعده داد كه تّقوا الله و يعلّ مكم الله. در سوره انفال بالاتر از اين را وعده داد؛ ن تتّقوا الله يجعل لكم فرقاناً. شما را به فرقان نائل مي كند، متبرّك مي كند كه بالاتر از آن است. خوب اينكه فرمود: تقوا پيشه كنيد از يك سو، خداوند معلّم شما مي شود از سوي ديگر؛ ا تّقوا الله و يعلّ مكم الله، اين بي بي در اثر آن تقواي كامل، شاگرد مستقيم ذات أقدس له بود، معارفي را از آنجا فرا گرفت. و از اينكه در سوره انفال خدا وعده داد: ن تتّقوا الله يجعل لكم فرقاناً ، اين بي بي مثل اعلاي تقوا بود. ذات أقدس له فرقان بين حقّ و باطل را به او عطا كرده است. اين مجموعه اينقدر ادامه داشت تا قرآن به پايان برسد. همين كه در اواخر عمر مبارك پيغمبر (ص) قرآن به پايان رسيد، ديگر آيه اي نازل نشد، طولي هم نكشيد كه اين پدر و آن دختر، هر دو رحلت كردند. بي بي سلام الله عليها بيش از 57 روز يا 59 روز بعد از رحلت رسول گرامي نماند. تقريباً وقتي نازل شدن قرآن تمام شد، عمر اين بي بي هم تمام شد. او با قرآن نفس مي كشيد، با قرآن كامل مي شد، با قرآن مترقّي بود، با قرآن مأنوس بود. منتها قرآن آمد كه بماند، اين بي بي هم آمد كه بماند. بدنش البتّه رحلت كرده است امّا جان او همچنان زنده است.
انا اعطيناك الكوثر يعني چه؟
اما آنچه كه ما موظفيم به اين بانو اقتدا كنيم و وظيفه داريم، مأمور هستيم و راهش هم ممكن است، آن است كه اين بانو هم در اعتقادات، هم در اخلاق، هم در حقوق، هم در فقه مطالب فراواني را فرمودند و عمل كردند و تعليم دادند و دستور عمل كردن را هم به ما دادند. سرّ اينكه در پايان بخش اوّل به اين نتيجه رسيديم كه وجود مبارك فاطمه آمد كه بماند، نه آمد كه برود، همين است. اگر امير المؤمنين سلام الله عليه درباره عالمان دين فرمود: العلماء الباقون ما بق ي الدّهر! مصداق كامل و بالذّات اين علماء، خود معصومينند و چون فرمود: نحن العلماء و ش يعتنا المتعلّ مون و سائ ر النّاس همج (1). و اگر علماء شامل غير معصوم بشوند، ب العرض و ب التّبع است. آن عالمي كه ارتباطش به اهل بيت كامل است، آن مي ماند. آن عالمي كه بهره ولايي اش كم است، كم مي ماند. آن كه بي درايت است ذل ك ميّ ت الأحياء، مانند ديگران از بين مي رود و از ياد مي رود.
در جريان سوره ي كوثر مستحضريد كه غالب مفسران شيعه و سني گفتند كه: عده اي از سناديد قريش، مشركان، بدخواهان، معاندان، روي همان سنت هاي باطلي جاهليّت گفتند: پيغمبر بعد از مردن، نام و مكتب و يادش از بين مي رود. براي اينكه او پسر ندارد! درباره دختر باورشان اين بود كه بنونا بنوا ابناءنا و بناتنا لو هنّ اتباع ر جال ابائ ه . اين شعر، ش عار رسمي جاهليت بود. مي گفتند: پسران ما و نوه هاي پسري ما، فرزندان ما هستند. اما نوه هاي دختري ما فرزند ما نيستند. اينها فرزند مردان ديگرند! و بناتنا و لو هنّ أتباع ر جال ابائ ه . اينها براي زن حرمتي قائل نبودند. براي فرزندهاي دختر حرمتي قائل نبودند. مي گفتند: به ما مربوط نيست! و مي گفتند: چون پيغمبر پسرش قبلاً مرد و اكنون پسري ندارد و جز دختر چيزي از او نمانده است، با مردن او، مكتب و نام و دين او سپري مي شود و از بين مي رود.
ذات أقدس له فرمود به اينكه: تو براي هميشه مي ماني! براي اينكه من به تو چيزي دادم كه هيچ كسي نمي تواند او را از بين ببرد! و به تو فرزندي دادم كه حافظ و مجري آن چيز است. آن چيزي كه به تو دادم »قرآن« است. و آن كسي هم كه حافظ قرآن، مفسّر قرآن، مبيّن قرآن، معلّم قرآن، مجري احكام و حقوق قرآن است، فرزندان همين دخترند. فرمود: نّا أعطيناك الكوثر . اين كوثر مصاديق فراواني دارد؛ دين هست، قرآن هست و ولايت هست. نّا أعطيناك الكوثر . فصلّ ل ربّ ك والنحر. نّ شان ئك هو الأبتر. يعني آنها كه تو را شماتت مي كردند، ابتر بودن تو را در نظر داشتند، آنها ابترند نه تو!
اينكه گاهي گفته مي شود اين بانو حجت بر ائمه عليهم السّلام است، براي اين است كه در حجيّت، نبوّت يا رسالت يا امامت لازم نيست؛ آنچه كه محور حجيّت است، عصمت است. اگر يك انساني معصوم بود، ما يقين داريم حرف او، فعل او، تقرير او، سكوت او و قيام و قعود او حجّت خداست. اين كه در زيارت آل ياسين به پيشگاه ولي عصر ارواحنا فداه سلام عرض مي كنيم، به تك تك حالات او سلام عرض مي كنيم، براي اينكه تك تك حالات او معصومانه است. والسّلام عليك ح ين تقوم و تقعد، ح ين تقرء و تبيّ ن، ح ين تركع و تسجد.
اين كه در نهج البلاغه، گاهي علي بن ابيطالب سلام الله عليه به سخنان بي بي استشهاد مي كند كه فاطمه چنين گفته، اين استدلال به قول حجّت الله است. امّا سرّ اين كه او حجّت بر معصومين هم هست، اين است كه ائمه عليهم السّلام عالم به غيبند، ب ما كان، ب ما يكون، ب ما هو كائ ن لي يوم الق يامه. امّا منابع علمي اينها؛ گاهي از رسول اكرم شنيدند، گاهي از فاتح قرآن كمك مي گيرند، و گاهي از مصحف فاطمه (س). وقتي امام معصوم دارد خبر غيب مي دهد، از او سئوال مي كنند كه اين خبر غيب را از كجا گفتي؟ مي گويد: در مصحف مادرمان بود. خوب اين مصحف فاطمه (س) چيست؟ همان است كه جبرئيل سلام الله عليه نازل مي شد، و اين معارف را مي فرمود و وجود مبارك فاطمه (س) تلقّي
مي كرد، بعد به اميرالمؤمنين مي فرمود، امير المؤمنين ا ملاي او را مي نوشت و كتابت مي كرد، كاتب اين بخش از وحي هم بود، آن شده مصحف فاطمه (س).
حالا اين بانو كه براي همه ي ما اسوه است و ما در اين بخش موظفيم مثل آن حضرت حركت كنيم؛ منتها او در حدّ آفتاب، و ما در حدّ شمع؛ او فضاي كلّ جهان را روشن مي كند، ما در زندگي خاصّ خودمان مثل شمع نور بدهيم به فضا و زندگي خود را روشن كنيم. اين است كه فرمود: من أصعد لي الله خال ص عمل ه اهبط الله ليه أفضل مصل حت ه (2). فرمود: اگر كسي عمل خالص بكند، و اين قدرت را داشته باشد كه عمل خالص را به پيشگاه ذات أقدس له ببرد، ذات أقدس له بهترين و والاترين مصلحت او را به او عطا مي كند و نازل مي كند. اين مثل يك باغباني است كه يك نهالي را غرس كرده است و ديگر به فكر آبياري او نيست. ممكن است روي ديم، كسي ديمي كار كند، گاهي محصول مي گيرد، گاهي نمي گيرد و مانند آن. ما مأموريم كه مثل يك باغباني كه در كنار منزلش يك نهالي غرس كرده، مثل فرزند از او نگه داري كنيم، دائماً به سراغ او باشيم، حدوثاً و بقائاً ؛ پس يك وقت يك كسي كار خير انجام مي دهد، به اين فكر نيست كه او را حفظ بكند! گاهي او را مي گويد، گاهي او را با منّت ذكر مي كند، گاهي مثلاً خوشش مي آيد كه ديگران بازگو كنند، يا ازش بهره برداري كنند، بهره برداري تبليغي و سياسي؛ اين شخص كار خوب كرده است، و امّا كار او زميني است، همين جا ماند!
وجود مبارك بي بي سلام الله عليها نفرمود اگر كسي كار خوب بكند، خدا بهترين مصلحت را به او مي دهد! فرمود: كار خوب بكن، اين را نگه بدار، اين را هديه بكن، برو و ببر. تا انسان بالا نرود كه
نمي تواند هديه اي را به پيشگاه ذات أقدس له عطا بكند. كار خير را ملائكه مي برند، گزارش مي دهند، بالأخره جواب را هم آنها مي آورند. آن بردن و آوردن هر دو مع الواسطه است، بهره اش هم كم است. ولي اگر كسي خودش آن هنر را داشته باشد كه همراه ملائكه بالا برود و اين كار خير خود را به پيشگاه ذات أقدس له تقديم بكند. خودش به همراه عمل برود، آنگاه فاضل ترين مصلحت او را ذات أقدس له نازل
مي كند؛ خود خدا، نه بوسيله فرشته ها! اهبط الله ع ل يه أفضل مصلحه . خوب اين دستوري است كه وجود مباركي به ما داده است. فرمود: اين كار شدني است، اين كار را انجام بدهيد و مانند آن.
همتاي علي(ع)
اما بحث ديگر... يك وقتي امام رضوان الله عليه مي فرمود: جبرئيل براي هر پيغمبري كه نازل
نمي شد! براي انبياي خاص نازل مي شد. ايني كه مرحوم كليني (رض) در كتاب شريف اصول كافي نقل مي كند: جبرئيل بر وجود مبارك فاطمه سلام الله عليها نازل مي شد، اين نشانه آن است كه مقام آن حضرت نسبت به برخي از انبياء بزرگتر و برجسته تر است. اين نه براي آن است كه زن هاي بزرگ در عالم كم اند. زنهاي بزرگ هم در عالم بسيارند، امّا
فاطمه (س) خيلي بزرگ است. همين ابن أبي الحديد معتزلي ـ كه به حسب ظاهر سنّي است ـ در شرح نهج البلاغه مي گويد: تاريخ قبل از طوفان در دسترس نيست. ما نمي توانيم درباره ي قبل از طوفان سخن بگوئيم. ولي از طوفان به بعد تاريخش مدوّن است. تاريخ كافران، تاريخ مسيحي ها، تاريخ زرتشتيان، تاريخ يهوديان، تاريخ مسلمانها. تاريخ مردان با دين، تاريخ مردان بي دين، همه مشخص است. نه در بين
بي دين ها مردي به بزرگي علي آمد، نه در بين
يهودي ها، نه در بين مسيحي ها، نه در بين
زرتشتي ها مردي به بزرگي علي آمد! بعد هم
مي گويد: ما علي را از منظر جهاني مي بينيم، از نظر انساني مي بينيم؛ كاري كرد كه نه مسلمان كرد، نه يهودي، نه مسيحي، نه زرتشت، نه بي دين كرد، نه با دين. علي، علي است. و اين علي هم سنگ و هم طراز فاطمه است. اگر كسي خواست ببيند فاطمه چه قدر مقام دارد، بايد بگويد: همتاي علي است.
جبرئيل براي هر پيغمبري نازل نمي شود. و اين بي بي وقتي مقام علمي او روشن مي شود كه اين دو تا خطبه اي كه يكي در مسجد، يكي در منزل ايراد كرده اند، آن خطبه ها را ببينند، بعضي خطبه هاي نهج البلاغه را هم ببينند؛ خطبه هاي نهج البلاغه هم يكسان نيستند. بعضي ها عرشي اند. آن
خطبه هاي عرشي نهج البلاغه را هم ببينيد،
عميق ترين جمله هاي خطبه هاي عرشي نهج البلاغه را ببينند، آنگاه مي فهمد آن بخش هاي عرشي
خطبه هاي عميق نهج البلاغه قبل از اينكه عليّ بن أبيطالب سلام الله عليه آن خطبه ها را بگويد و بفرمايد، لااقل 52 سال قبلش همين بانو فرمود.
يك اشكال معروفي است، آن اشكال معروف را مرحوم ميرداماد در قبسات اشاره كرده، و آن اشكال را در شروع خطبه هاي نهج البلاغه حلّ شده و 52 سال قبل از عليّ بن أبيطالب همين بي بي سلام الله عليها حلّ كرده. عصاره ي آن اشكال اين است كه ملح دان، متفكّران مادّي آنها كه به ازليّت عالم فتوا دادند، گفتند: خدا كه جهان را خلق كرده است از چي خلق كرده؟ اگر خداوند جهان را از يك ذرّاتي خلق كرد، پس آن ذرّات قبل از خلقت خدا بودند، قديم بودند، خدا اينها را خلقش كرد. اگر خداوند عالم را م ن ش يء خلق كرد، خوب پس آن شيء بود، آن موّاد اوّليه بود، خدا عالم را از شيء خلق كرد، پس آنها نيازي به خدا ندارند. اگر م ن لا ش يء خلق كرد، لا ش يء كه معدوم است، معدوم كه نمي تواند موّاد خام باشد! از عدم كه نمي شود چيز آفريد كه! و شيء هم كه از دو طرف نقيض بيرون نيست. م ن ش يء باشد، اشكال دارد. م ن لا ش يء باشد، اشكال ديگر دارد و غير از اين دو نقيض چيز ديگر نيست. اين شبهه از دير زمان بود. مرحوم ميرداماد در قبسات اين شبهه را نقل مي كند، بعد مي گويد: اين شبهه با خطبه هاي اهل بيت حلّ مي شود و آن نكته اين است كه: نقيض م ن ش يء، م ن لا ش يء نيست. نقيض م ن ش يء، لا م ن ش يء است، نه م ن لا ش يء! و خيلي ها اين را از خطبه نهج البلاغه جواب دادند كه اميرالمؤمنين در نهج البلاغه دارد كه عالم را لا م ن ش يء خلق كرد (3). يعني صادر ازل وجود ندارد، نشاء منش ئات است، چيزي نبود و با اراده ي الهي يافت شد. اين هيچ دليلي هم در بطلان و استحاله ي او اقامه نشده و ممكن هم هست. ولي اين بزرگواران عنايت نكردند قبل از آنكه عليّ بن أبيطالب اين را در نهج البلاغه ــ چون خطبه هاي اميرالمؤمنين بعد از اينكه به خلافت رسيده اند ايراد شد ــ اين خطبه ها را بخوانند، همين بانو در مقدمه خطبه مسجد كوفه ايراد كرده كه فرمود: عالم را خدا لا م ن ش يء خلق كرد، نه م ن ش يء و نه م ن لا ش يء(4) نقيض م ن ش يء لا م ن ش يء است، نه م ن لا ش يء . هم نقيض را فهماند، هم ثابت كرد كه يك طرف نقيض باطل است، يك طرف ديگر حق.
نسل سوم انقلاب
آن مشكلي كه وجود مبارك فاطمه سلام الله عليها به پاس او به ميدان آمد، به مبارزه برخاست، هم در خطبه مسجد، هم در خطبه منزل، در اين دو خطبه گ لايه كرد، اعتراض كرد، از ولايت دفاع كرد، اين بود كه جامعه به آن گرفتاري ناكثين و مارقين و قاسطين مبتلا نشود، الآن هم همان خطري كه علي بن أبيطالب را تهديد مي كرد، انقلاب ما را تهديد
مي كند...
مشكل علي بن أبيطالب با همين نسل سوم است. وجود مبارك علي بن أبيطالب سنش از شصت گذشته بود. بايد به جوانهاي 02 ساله، 52 ساله كه وقتي به دنيا آمدند، علي بن ابيطالب خانه نشين بود. نه سوابق قبل از بعثت علي را مي دانند، نه مبارزات اميرالمؤمنين را در مدينه و مكه ديدند. نه صحنه احد را ديدند، نه در غدير حضور داشتند كه ببينند پيغمبر در حضور هزارها نفر علي بن أبيطالب را بلند كرد، فرمود: اين علي جانشين من است. اينها را كه نديدند. وجود مبارك حضرت امير فرمود: فقط من مشكل ام با شماست. من چي بگويم ؟ سوابقم را بگويم كه نبوديد. لواحقم را بگويم كه نبوديد؛ شما وقتي ما را ديديد كه من خانه نشين بودم. الآن هم در برابر من مي ايستيد. پدران شما، مادران شما بايد جريان را به شما بگويند كه قبل از انقلاب چي بود، حين انقلاب چي شد، بعد از انقلاب چي شد، جنگ چي شد، كي فاتح خيبر بود، كي فاتح احد بود، كي فاتح خندق بود، كي فاتح بدر بود، كي فاتح حنين بود، كي حديث طير درباره ي او آمد، كي حديث غدير درباره او آمد. الآن خداي ناكرده اگر اين نسل جوان را ما به سمتي سوق بدهيم كه خطرات قبل از انقلاب را نفهمد، همين ممكن است اتفاق بيافتد...
صلّ الله عل يك يا ب نت رسول الله... وجود مبارك اميرالمؤمنين در مراسم تجحيز زهرا(س) اشك ريخت. گفتند: چرا مي گريي؟ فرمود: من محرم ترين مرد نسبت به اين بانو بودم. او تا الآن به من نگفت پهلويم ورم كرده است! يا بازويم ورم كرده است! من الآن كه زير لباس داشتم غسلش مي دادم، دستم به آن برآمدگي رسيد! در هنگام دفن آنطوري كه در
نهج البلاغه هست، رو كرد به قبر مطهّر پيغمبر سلام الله عليهما؛ گفت: يا رسول الله! براي من بسيار گران و سخت و تلخ است كه اين مصيبت را تحمّل بكنم. قلّ عن صف يّت ك صبر ي. ستنبّ ئك ا بنتك الناز له ب ك السّر يعه اللحائ ق. يا رسول الله! اين دخترت كه زود به شما ملحق شدند تمام جريان سقيفه و غير سقيفه را به عرض شما مي رساندكه من هيچ كوتاهي نكردم. هرچه دستور دادي عمل كردم. فاحف ها السؤال واستخب ره الحال. شما هم جريان را يكي پس از ديگري از اين بانو سؤال بكنيد. انسان كه دردمند است، دردش را مي گويد يك مقداري سبك
مي شود. بعد عرض كرد: يا رسول الله! براي كوبيدن فاطمه سلام الله عليها تنها هيئت حاكم قيام نكرد. اينها مردم را هم شوراندند. همه جمع شدند، اجماع كردند تا زهرا را منزوي كنند. آن گزارشي كه دخترت به عرض شما مي رساند اين است كه: ل تضافر الامّه علي هضم ها. تنها از دولت بر نمي آمد كه زهرا را منزوي كند. تنها از ملّت ساخته نبود كه زهرا را منزوي كند. اين دولت با آن ملّت، اين ملّت با آن دولت دست نشانده، اينها اجماع كردند كه زهرا را منزوي كنند. مي بينيد سخن از فدك نيست! شخصيّت فاطمه كسي بود كه تا همه جمع نمي شدند نمي توانستند او را منزوي بكنند. گرچه نتوانستند، ولي بالأخره براي انزواي او همه تلاش كردند. يكي گفت: آتش بياور. يكي گفت: آتش بزن. يكي گفت: غلاف شمشير بياور. يكي گفت غلاف شمشير بزن. يكي گفت فدك را بگير. يكي گفت ... السّلام عل يكم يا اهل ب يت النبوّه و يا معد ن الرّ ساله و يا مهب ط الوحي و رحمه الله و بر كاته .
پي نوشت ها:
(1) اصول كافي / جلد 1 / صفحه 43
(2) بحار الأنوار / جلد 76 / صفحه 942 ، با تلخيص
(3) نهج البلاغه / خطبه 361 ـ
(4) دلائل المامه / صفحه 13 و 23

منبع:نشريه: كيهان،27/ 03/ 1386

حضرت امام حسن(ع)

حضرت امام حسین(ع)

حضرت امام زین العابدین(ع)

حضرت امام باقر(ع)

حضرت امام صادق(ع)

حضرت امام موسی کاظم(ع)

حضرت امام رضا(ع)

حضرت امام جواد(ع)

حضرت امام محمد تقی(ع)

حضرت امام علی النقی(ع)

حضرت امام حسن عسکری(ع)

حضرت حجت ابن حسن العسکری