قرآن و علوم تربیتی

خوانندگان محترم توجه داشته باشد که این صفحه پوشش دهنده مطالب قرآن و علوم تربیتی می باشد. 

وقتی ثوابمان را به دیگران می دهیم!

 

اعمال صالح انسان به پرونده شخص دیگری منتقل می‌شود مثلاً کسی که غیبت دیگری بکند یا به فردی تهمت بزند و یا مرتکب قتل شود و یا با دخالت‌هایش

زندگی مردم را بهم بریزد و یا خبری را بررسی نکرده فاش کند و یا کسی را مسخره کند و لقب و اسم بد بگذارد و یا با سِحر و جادو زندگی‌ها را متزلزل سازد

علاوه برنافرمانی خداوند که گناه بزرگی است حق‌النّاس نیز مرتکب شده و اعمال خیر او به حساب صاحب حق منتقل می شود.


درختان و گیاهان شاداب و سر سبز همواره چشم نواز و مایه آرامش انسان هستند اما همین مظاهر زیبایی و نشاط اگر مبتلا به آفتی شوند و بیمار شوند دیگر فرحبخش نخواهند . اعمال ما همچنین هستند اگر خانه ظاهر و باطنی زیبا و خدا پسندانه باشند اگر آفتی به دامنشان بزند زشت و سوزنه می شوند نه تنها دیگر اثری ندارند که ایمان را چون کنه های خون آشام میخورند و شخص را به اسکلتی بی جان تبدیل می کنند که از روح ایمان،گرمای عشق و نور معنویت تهی هستند.
قرآن کریم این «آفت زدگی» را «حبط» می نامد. «آفت زدگی» اختصاص به کفار ندارد، در اعمال نیک مسلمانان نیز ممکن است پیش آید. ممکن است یک مسلمان مؤمن، در راه خدا و برای خدا به فقیر مستحقی صدقه بدهد و صدقه او مورد قبول واقع گردد ولی بعد آن را با منت گذاشتن بر او و یا با نوعی آزار روحی دیگر به او، نیست و نابود گرداند و تباه سازد. قرآن کریم در سوره بقره آیه 264 می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید صدقات خویشتن را با منت نهادن و آزار رساندن باطل نکنید».
یکی دیگر از آفات اعمال خیر «حسد» است، چنانکه فرموده اند: «حسد ورزیدن اعمال خیر انسان را می بلعد و می خورد آنچنانکه هیزم، آتش را». یکی دیگر از آن آفات،
گاهی اعمال اینگونه محو می شود که اعمال صالح انسان به پرونده شخص دیگری منتقل می‌شود مثلاً کسی که غیبت دیگری بکند یا به فردی تهمت بزند و یا مرتکب قتل شود و یا با دخالت‌هایش زندگی مردم را بهم بریزد و یا خبری را بررسی نکرده فاش کند و یا کسی را مسخره کند و لقب و اسم بد بگذارد و یا با سِحر و جادو زندگی‌ها را متزلزل سازد علاوه بر نافرمانی خداوند که گناه بزرگی است حق‌النّاس نیز مرتکب شده و اعمال خیر او به حساب صاحب حق منتقل می شود و اگر عمل خیر نداشته باشد از گناهان صاحبان حق بر گردنش می‌گذارند و یا اگر کسی را گمراه کند علاوه بر بار گناهان خودش، بخشی از بار گناهان کسانی را که نمی‌دانستند و گمراه کرده باید به دوش بکشد.

فردای قیامت خداوند به حق و عدالت مطلق حکم خواهد کرد. پیامبر اسلام(صلوات‌الله علیه و آله) فرمود: هر کس سنّت نیکوئی را پایه‌گذاری کند پاداش آن سنت و کسانی که به آن عمل کنند تا روز قیامت برای اوست و هر کس سنّت بدی بنا نهد گناه آن و گناه کسی که به آن عمل کند تا قیامت بر گردن اوست بدون اینکه از گناه زشتکاران کاسته شود.
به همین دلیل آن روزی که انسان وحشت‌زده می‌گوید به کجا فرار کنم ندا می‌رسد راه فراری نیست! همه شما امروز در دادگاه خداوند مستقر می‌شوید و به هر کاری که از پیش و پس کرده اید با خبر می‌شوید.(سوره قیامت آیات 10 تا 13)

آری! کارهای پیش، همان است که انسان تا زنده است پیش می‌فرستد و کارهای پَس، همان سنت‌های خوب یا بد است که به جا گذاشته و آثارش به او که در قبر خوابیده می‌رسد و او را خوشحال و یا نالان می‌کند.
ما آدم ها خیلی گستاخ هستیم و به خودمان خیلی حق می دهیم تا نمازی می خوانیم یا عبادتی به جا می آوریم در دل خود حس می کنیم که شق القمر کرده ایم و می اندیشم که به به چه کسی جز من الان در حال چنین کاری است و این خود پسندی و بزرگ بینی اعمال ناچیز از عواملی است که اعمال نیک را محو و نابود می کند، و تازه فراموش کرده ایم که اگر از الآن تا خود روز حساب کار خیر انجام دهیم آن هم تمام و کمال و عاری از پیرایه ها ثواب آن ها را به حساب کسانی واریز می کنیم که به شدت از آن ها بیزاریم و هر کجا رسیده ایم از ایشان بدگویی کرده ایم .
یا تازه خودمان هم مشکلی نداشته ایم اما چقدر به بدگویی هایی که از آشنایان می شد گوش می سپردیم و چقدر سخت است که نماز و روزه بگیریم و سختی بکشیم و آن ها ثواب ببرند.

شاید به نظرمان معامله ناجوان مردانه ای برسد بله شاید چنین باشد اما وقتی از قبل شرایط معامله را می دانستیم نباید وارد می شدیم، گفتند غیبت نکنید حق الناس است خدا هم از آن نمی گذرد غیبت هم گوش ندهید اما مگر گوشمان بدهکار بود ، چه بهتان ها و دروغ هایی هم که همه بافته تخیلات خودمان بود نثارش کردیم و در کل آبرو برایش نگذاشتیم ،خدا جای حق نشسته است و برای آبرو و عزّت بندگانش ارزش قائل است .

اگر از این به بعد سعی کنیم بیشتر مواظب رفتارمان باشیم و بر سر اعمال خیرمان قمار نکنیم و حق هایی را که ضایع کرده ایم بر گردانیم خداوند متعال هم با لطف و بخشش بی منتهایش دستمان را خواهد گرفت و پیروزمان خواهد ساخت إن شاء الله .
بار پرودگارا به ما توفیق عطا فرما تا با کردارمان کاری کنیم که اهل محشر به اعمال و آثار اعمال‌مان غبطه بخورند و تو از ما راضی و خشنود.

منبع: www.quranct.ir

در دین اسلام براي كودكان چگونه تربیتی سفارش شده است؟

نخست باید به دو نکته مهم و بنیادی در امر تربیت توجه شود :
نکته اول:
تربیت کودک فرایندی طولانی و به هم پیوسته دارد. امر تربیت و آغاز وظیفه 
مادری و پدری پیش از نزدیکی و انعقاد نطفه شروع می شود ، زیرا نوع غذاهایی
که والدین می خورند ، هم در نطفه (منی و اسپر ماتوزئید مرد و اوول
زن)تأثیردارد و هم در روح و روان آنان. در نتیجه روحیات والدین و ویژگی های
نطفه شان از طریق ژن به فرزند منتقل می شود. چنان که حالات زن و شوهر
هنگام نزدیکی از جهت اخلاقی ،روحی و روانی،شادی و غم،سلامت و بیماری
،اضطراب و آرامش روحی و مانند آن در سرنوشت فرزند آینده اش تأثیر دارد.
حتی رعایت یا عدم رعایت آداب نزدیکی کردن ،زمان ،مکان ،کیفیت انجام عمل نیز
در سلامت جسم و روان فرزند مؤثر است.  تربیت کودک پس از تولد شروع نمی
شود، بلکه خیلی  پیش تر از نزدیکی و بسته شدن نطفه آغاز می گردد.از این رو
در روایات اسلامی آمده است هنگامی که قصد ازدواج دارید، ببینید با چه کسی و
خانواده ای وصلت می کنید.محصول ترکیب نطفه مشترک شما چه می شود و صاحب
چگونه فرزندی خواهید شد؟
نکته دوم:
انسان چون موجودی دو بعدی و شامل جسم و روح است .این دو تأثیر متقابل بر
یکدیگر دارند. از این رو نگاه مربی و پدر ومادر باید به هر دو بعد معطوف
شود .
کودکی از حساس ترین و سرنوشت ساز ترین دوره زندگی انسان است. شخصیت انسان و
اساس خصوصیت های اخلاقی وی در ابتدای کودکی خصوصاً در سنین مقدماتی عمر پی
ریزی می شود. علاقه‌ زیاد به یادگیری و انعطاف پذیری در مقابل رفتار پدر و
مادر و اطرافیان ویژة مرحله خردسالی و قبل از قدم گذاشتن به دبستان است.
به همین دلیل، همه معلومات، عادت ها و ویژگی های اخلاقی که در این دوره به
دست می آید، ریشه دار و محکم در روح کودک باقی می ماند . بنای اصلی شخصیت و
چارچوب وجودی او را تشکیل می دهد . بر همان اساس شخصیتش شکل می گیرد.
"بنابر تحقیقاتی که به وسیله دانشمندان رفتارشناس صورت گرفته ، بیش تر
نابسامانی ها و بزهکاری های رفتاری در بزرگسالان، نتیجه تربیت غلط و برخورد
ناصحیح در دوران اولیّه رشد و آغاز سال های زندگی است. در واقع، اساس و
پایه اصلی شکل گیری شخصیت انسان در دوران هفت سال اوّل زندگی است؛ همان
دوران حساسی که کودک در کنار والدین به سر می برد".(1)
امیرالمؤمنین(ع) به همین نکته تربیتی اشاره دارد که به امام حسن(ع) می
فرماید: "دل کودک چون زمینی خالی است که هر بذری در آن پاشیده شود، می
پذیرد، پس من پیش از آن که قلبت سخت و فکرت به امور دیگر مشغول شود، به ادب
و تربیت تو مبادرت ورزیدم".(2)
از حکیمی پرسیدند: از چه زمانی تربیت را باید آغاز کرد؟ حکیم گفت: از بیست سال قبل از تولد. (3)
پس به نظر دقیق، تربیت کودک حتی سال ها قبل از تولد طفل آغاز می شود، یعنی
والدین قبل از فرزند دار شدن، زمینة رشد و هدایت را در خود ایجاد کنند و
برای پدر و مادر شدن خود را آماده نمایند.
کودک از رفتار و کردار پدر و مادر و بزرگ تر ها الگو بر می دارد. افرادی که
درون منزل به امور تعبدی و دینی پای بندند، معمولاً دارای فرزندانی چنین
خواهند شد. تربیت فرزند به تکرار نصایح و سماجت در موعظه نیست. هیچ چیز به
اندازه عمل کارساز نیست. فرزند وقتی ببیند پدر یا مادرش در منزل بد زبانی
می کند، دارای زبانی تند خواهد شد، پس باید علت بسیاری از ناهنجاری هایی را
که در وجود فرزندان مان است، از رفتار و اعمال خود بدانیم. اگر پدر می
خواهد فرزندش نماز اوّل وقت را غنیمت بشمرد، نیازی ندارد به این که او را
با زور و تهدید وادار به این کار کند. اصلا در این مورد به حرف و موعظه
نیازی نیست . بدون آن که چیزی بگوید، خود باید برخیزد .با اعتقاد بر این
کار عبادت کند تا ثمره اش را در وجود فرزند ببیند.
با توجه به مطالب فوق ، بخشی از مهم ترین وظایف پدر و مادر نسبت به کودکان چنین است:
1ـ احترام به کودک:
یکی از وظایف مهم والدین، احترام به شخصیت کودک است. رسول اکرم(ص) می
فرماید: "اکرموا اولادکم و أحسنوا آدابهم؛ به فرزندان تان احترام کنید و با
آداب و روش پسندیده با آن ها معاشرت نمایید"(4)
کودکانی که در دوران قبل از دبستان از امنیت و محبت کافی برخوردار نمی
شوند، آسیب هایی بر آن ها وارد می شود که به ندرت در دوره های بعد قابل
جبران است.
2ـ توجه به استقلال طلبی کودکان:
بذر استقلال طلبی از سال های آغازین زندگی کودک شروع به رشد و جوانه زدن می
کند . پدر و مادر زمینه را برای رشد متعادل این میل فراهم می آورند .
آزادی های لازم را به او بدهند. البته  آزادی باید محدود باشد.
روش های آزادمنشانه به کودکان و نوجوانان حق انتخاب و گزینش می دهد . زمینه
را برای خلاقیت و شکوفایی استعدادهای نهفته آنان فراهم می سازد. کنترل و
تذکر بیش از حدّ، تأثیر معکوس داشته و اعتماد به نفس کودک و نوجوان را از
بین می برد.(5)
3ـ پرورش شخصیت کودکان:
والدین با روش های مختلف می توانند شخصیت کودکان خود را پرورش دهند که مهم
ترین آن، سلام کردن و هم بازی شدن با آن ها است. رسول اکرم(ص) می فرماید:
"من کان له ولدٌ صبا؛ هر که کودکی دارد، باید خود را تا سر حدّ کودکی تنزل
دهد".
دو عامل دیگر تربیت فرزند (دوران مدرسه و اجتماع) چون عامل اوّل قرار
دارند، هر چند از اهمیت لازم برخوردارند اما مواظبت اوّلیه، در هوشیاری
فرزند تأثیر بسزایی دارد. نیز مواظبت در دوره مدرسه و انتخاب دوستان مناسب و
افرادی که صلاحیت اخلاقی بالایی دارند، بر امنیت خاطر می افزاید تا وقتی
وارد اجتماع شود، دغدغه خاطری پیش نیاید.
4 -اظهار محبّت :
اولین نیاز روانی کودک و نوجوان مهر و محبت و دوست داشتن آن ها است . هر
کودک و نوجوانی برای داشتن احساس امنیت ، باید مورد محبت قرار گیرد. ابراز
محبت ، موجب دلگرمی و علاقه مندی به شما و زندگی خواهد شد. احساس امنیت در
نوجوان سبب می شود زمینه پیوند شما با او توسعه یابد . در این رابطه رفتار
صحیح دینی را بیاموزد. رابطه مهرآمیز همراه با گذشت و مدارا، با همگان و به
خصوص با کودکان و نوجوانان قوی ترین و پرجاذبه ترین و سازنده ترین رابطه
ها است .(6)البته زیاده روی در محبت برای فرزند زیانبار است.

5-جهت دهی مثبت به احساسات :

کم اهمیت جلوه دادن اشتباهات و تقدیر از رفتارها و کارهای ارزشی و پسندیده
آنان ، سبب می شود که آن ها به خود دلگرم شوند، احساس ارزشمندی نمایند.
تقویت احساسات و ارزش های مثبت ، یکی از مؤثرترین عوامل برای جهت دهی به
گرایش های دینی فرزندان محسوب می شود.
6- درونی کردن ارزش های دینی و اخلاقی :
آموزش مفاهیم دینی و یافتن بینش صحیح یک چیز است و پذیرش و عمل کردن به آن
چیز دیگر است . باید سعی نمود نوجوان و جوان به صورت خودآگاه عامل به
دستورات اخلاقی ودینی شود . دین باوری و عشق و علاقه به ارزش های دینی از
درون او بجوشد ، در این صورت رفتارهای مذهبی و دینی ، ماندنی و پایدار
خواهد شد.(7)
روش آشنا سازی با خدا ،نماز ،قرآن ومسایل مذهبی:
الف - روش آموزش مفهوم خدا به کودک:
در حدود سه- چهار سالگی بچه‌ها نام خداوند را یاد می‌گیرند . اگر رفتار
افراد خانواده  جنبه مذهبی داشته باشند ، کودک مذهب و رفتار مذهبی را
می‌آموزد. کودک در ابتدا به دنبال قوی‌ترین فرد است . چون از نوزادی مادر
نیازهایش را رفع نموده ،می‌پندارد مادر محکم ترین تکیه‌گاه است ؛ ولی به
زودی می‌فهمد مادر از خیلی چیزها می‌ترسد . چون پدر از آن ها نمی‌ترسد ،
پدر را تکیه‌گاه و قوی‌ترین آدم می‌یابد ،ولی پدر هم از بعضی چیزها می‌ترسد
. در این زمان است که از ما می‌پرسد: کی قوی‌ترین است؟ به او می‌گوییم:
«خدا» . این خدا کجاست؟ به او می‌گوییم :بزرگ تر که شدی، برایت می‌گویم چون
کودک سه- چهار ساله در مرحله تفکر ابتدائی است .فقط آنچه را می‌بیند، قبول
دارد، نمی‌توان به او گفت: خدا نادیدنی است و همه جا هست.
کودک 6 ساله : عاشق خدا
به تدریج که بزرگ تر شد ،خدا را به او چنان معرفی می‌کنیم که بچّه‌ها از او
خوش شان آید. از لطف و کرم خدا، مهربانی و قدرت خدا و زیبا دوستی او
می‌گوییم . درباره بهشتی که به نیکوکاران وعده داده ، سخن می‌گوییم . در
این سال‌ها هرگز از قهرخدا و جهنم گناهکاران چیزی نگویید.
کودک 6 ساله به موضوعات مذهبی علاقمند می‌شود . عاشق دعا، نماز و نیایش
می‌شود . دوست دارد برای او داستان‌هایی درباره خداوند بگوئید . دوست دارد
درباره پیامبران و امامان حرف بزنید و از آن ها برای شان داستان‌هایی تعریف
کنید.
کودک 7 ساله : اثبات وجود خدا
امّا بعد نوبت به کنجکاوی می‌رسد .هفت ساله‌ها از خداوند می‌پرسند . در
مقایسه با شش ساله‌ها بیش تر خواهان اثبات وجود خدا می‌شوند . کودک هفت
ساله بر خلاف یک سال قبل سوالاتی را در مورد دیدن خدا، شکل خدا و غیره
می‌پرسد . سوالات آن ها نباید به حساب سرکشی یا تمایلات ضد مذهبی قلمداد
شود ، بر عکس سوالات آن ها بیش تر نشانه علاقه آن ها به موضوع است.
به کودکان می‌گوییم همه موجودات در مورد خدا و خالق خویش فکر می‌کنند .هر
موجودی تصور می‌کند خدا شکل اوست . ما هم که انسانیم ،فکر می‌کنیم شاید خدا
مثل ما دو دست و پا و به صورت ما باشد، ولی نه تصور آن ها درست است و نه
فکر ما . برای همین هیچ‌کس نمی‌داند خدا چه شکلی است . اگر خدا موجودی بود
که شکلی داشت و می‌شد او را دید ، همه جا نبود . اگر پیش ما بود، دیگر پیش
پدرت و یا بقیه‌ مردم که جاهای دور هستند، نبود و می‌دانیم که خدا همه جا
هست. برای همین خدا دیده نمی‌شود.
در مورد مسائل مذهبی هرگز اعمال فشار نکنید . دیکتاتوری و زور پاسخ معکوس
می‌دهد .بچه‌ها اگر نمازشان را می‌خوانند، آن ها را تشویق کنید . سعی کنید
از دین و مسائل دینی جز خاطرات خوش در ذهن شان چیزی باقی نماند . زمانی که
از کودکی به فرزندان خود درک درستی از خدا بیاموزیم ، در زندگی هرگز احساس
تنهائی نمی‌کند، چون به یقین می‌دانند خدا حامی آن هاست و در سخت‌ترین
لحظات با آن هاست.

  منبع: http://pasokhgoo.ir/node/21972

 

غدير در آئينه تربيت

پژوهشکده مجازي بنيان : روابط عمومي پژوهشکده بنيان   

مقدمه

غدير
از رويداد هاي مهم تاريخ اسلام است و به اعتراف اغلب تاريخ نگاران شيعه و سني قضيه
اي به اين عظمت در اسلام رخ نداده است. چرا که غدير روز تعيين خلافت، روز به ثمر
نشستن زحمات بيست و سه ساله رسول خدا (ص) و روزي تعيين سرنوشت مسلمانان بود. پيامبر
اکرم (ص) به فرمان خداي متعال و در برابر انظار هزاران انسان علي بن ابي طالب (ع)
را سر دست خود بلند کرد و پس از خطبه طولاني او را به عنوان ولي و سرپرست مسلمين
بعد از خود معرفي نمود. علي (ع) کسي بود که براي تصدي امر خلافت و زعامت مسلمين
پرورش يافته بود. از ابتدا مشيت حق تعالي برآن قرار گرفت تا تربيت علي (ع) را پيامبر
(ص) به عهده گيرد و شخصيت او را به گونه اي پرورش دهد که از تمام جهات کامل و براي
تصدي امر خلافت و رهبري شايستگي هاي لازم را فراگيرد. رويداد غدير ابعاد گوناگوني
دارد که بسياري از ابعاد آن به وسيله دانشمندان شيعه و سني به ويژه عالم بزرگوار
علامه اميني (ره) در کتاب شريف «الغدير» بررسي شده است، با اين حال، در باره
خاستگاه تربيتي غدير اثر مستقلي نوشته نشده است.

منظور
از خاستگاه غدير اين است که زمينه هاي رويداد غدير از چه زماني شروع شده و چه
عواملي موجب پيدايش آن گشته است. از اين رو، به نظر مي رسد مهم ترين جنبه غدير بعد
تربيتي آن است که در اين نوشتار به اين موضوع اشاره مي شود. تربيت انسان و شکل گيري
ساختار شخصيت او بسيار مهم و در سرنوشت وي تأثير گذار است. روان شناسان و
کارشناسان امور تربيتي بر نقش تربيت در دوره کودکي بسيار تأکيد کرده اند. آنان همه
رفتارها و عمل کردهاي انسان را در بزرگسالي، معلول نحوه تربيت وي دانسته اند. بر اين
اساس، توجه به اين امر مهم به نظر مي رسد و علاوه بر ده ها دليل ديگر حقانيت علي(ع)
را در مسئله جانشيني رسول الله (ص) اثبات مي کند. زيرا کسي که از آغاز زندگي تحت
تربيت پيامبر (ص) بوده و تمام خصوصيات آن حضرت را دريافته است، شايسته است که جانشين
او گردد.

مفهوم
شناسي

1. تربيت:
منظور از«تربيت» در اين گفتار، فراهم ساختن زمينه پرورش و هدايت توانايي هاي متربي
و به فعليت رساندن استعدادهاي بالقوه اوست؛ به گونه اي که با اراده و اختيار خود
راه درست را انتخاب نموده صراط مستقيم را بپيمايد. «ساختار شخصيت» به معناي شکل گيري
چهار چوب کلي و قالب بندي ويژگي هاي فردي انسان براساس معارف ديني و اسلامي است. يعني
فضاي مناسب تربيتي را براي متربي پديد آورد و موانع آن را برطرف سازد. بنا بر اين،
مي توان گفت: تربيت فرايندي است در جهت شکوفا سازي ظرفيت هاي نهفته در وجود متربي
که در طي زمان متوالي تدريجاً انجام مي گيرد و در نهايت او را به سعادت دنيا و
آخرت مي رساند.

2. غدير:
واژه «غدير» در لغت به معناي حوض، استخر، آبگير، برکه و امثال آن آمده که در مجموع
اسم مکان و مستلزم مفهوم گودي و آبگيري در آن محل است. يعني جايي که آب جمع مي شود
و راه آب رو ندارد. در اين نوشتار منظور از غدير محلي است در سرزمين جحفه که در مسير
مکه قرار دارد و هر سال حجاج از آن عبور مي کردند. اين محل بدان جهت شهرت يافته
است که ياد آور خاطره عظيمي در زمان رسول الله (ص) است؛ آن خاطره عبارت است از نصب
امير المؤمنين علي بن ابي طالب (ع) براي زعامت و خلافت مسلمين به وسيله شخص پيامبر
اسلام (ص). از اين رو، غدير شهرت جهاني يافته و علما و دانشمندان مسلمان و غير
مسلمان پيرامون آن به بحث و تحقيق پرداخته و کتاب هاي مفصلي در اين زمينه نگاشته
اند.

3. غدير
در آئينه تربيت: عنوان «غدير در آئينه تربيت» بدين جهت انتخاب شده است که قضيه غدير
را از منظر تربيت سلامي بررسي نمايد. يعني حادثه غدير که در زمان و مکان معيني
واقع شده و مجري آن برنامه، شخص رسول خدا (ص) بوده، آيا اين واقعه يک جريان اتفاقي
بوده يا پيامبر از قبل در نظر داشته و منتظر فراهم شدن شرايط بوده و آن شرايط در
صحنه غدير فراهم شده است؟

سوال هاي تحقيق

پرسش
اصلي در اين پژوهش که ايجاد انگيزه کرد و عامل تحقيق در موضوع غدير شد، اين بوده
است که آيا رويداد غدير يک رويداد اتفاقي بود يا جزو برنامه هاي در دست اجراي پيامبر
(ص) قرار داشت؛ بدين معنا که زمينه هاي آن در سابق وجود داشت و در غدير کامل شد؟
اگر مسبوق به پيش زمينه بود، آن پيش زمينه ها چه بود؟ و شخص رسول خدا (ص) چه نقشي
در ايجاد آن ها داشتند؟ اهتمام پيامبر (ص) به عملياتي شدن ماجراي غديرچقدر بود و
در اين زمينه، چه اندازه تلاش کرد؟ در نهايت اين که آيا غير از علي (ع) گزينه ديگري
براي غدير وجود داشت يا نه؟ در اين مقاله سعي مي شود به اين سوالات پاسخ مناسب
ارائه گردد. قبل از ورود در بحث لازم است به جهت تبيين موضوع براي خوانندگان، به
نقش تربيت در ساختار شخصيت انسان اشاره شود تا اهميت و ارزش کار تربيتي پيامبر (ص)
در مورد تربيت و پرورش شخصيت علي (ع) روشن گردد.

نقش تربيت در ساختار شخصيت انسان

ترديدي نيست که مسئله تربيت مهم ترين عامل تأثير گذار در حيات بشر است، به گونه اي که همه
ابعاد زندگي انسان اعم از فردي و اجتماعي را در بر مي گيرد . فرايند تربيت در حقيقت
به منزله سيستم تزريق خون است به بدن انسان که به وسيله ضربان قلب از طريق سلول ها به تمام اعضا منتقل مي شود و اگر خللي در اين سيستم عارض شود، سلامت کل جسم به خطر
مي افتد. همچنين اگر فرايند تربيت از جامعه برداشته شود و يا مانعي در اجراي آن پديد
آيد، بدون شک نظام اجتماعي بهم مي خورد و ديگر نظم و انضباط يا تعهد و پيماني باقي
نمي ماند. چرا که نظم و مقررات، وفاي به عهد و مسئوليت پذيري در جامعه، همه محصول
تربيت انساني است . از اين رو، تمام مکاتب ديني- مذهبي و نظام هاي سياسي- اجتماعي
دنيا در طول تاريخ به امر تربيت توجه فراوان داشته و در اجراي مناسب آن سرمايه
گذاري بس عظيم نموده اند. اگر محاسبه کنيم به اين نکته اذعان خواهيم کرد که بيش ترين
درآمد ملي يک کشور هزينه نهاد تعليم و تربيت آن کشور مي شود و هيچ نهاد مدني ديگر
به اندازه نهاد آموزش و پرورش هزينه بر نيست. با توجه به اهميت تعليم و تربيت در
زندگي انسان، در اين گفتار به بررسي تربيت از ديدگاه هاي مختلف به ويژه اسلام و
نقش آن در شکل دهي شخصيت انسان مي پردازيم .

- نقش
تربيت از ديدگاه اسلام 

بدون شک،
تربيت مهم ترين عامل شکل دهنده شخصيت، انديشه، باورها، اخلاق و رفتار آدمي است.
فضاي خانواده، محيط زندگي، کوچه و محلّه و مدرسه همه در ساختار شخصيت فرد تأثير
گذارند و استعدادهاي او را شکوفا نموده و به سمت و سوي خاصّي سوق مي دهند. کودکاني
که در آغوش خانواده هاي متدين و در فضاي مناسب اجتماعي توأم با آداب و رسوم ديني و
مذهبي پرورش مي يابند، به لحاظ رفتاري و ويژگي هاي شخصيتي از کودکاني که در محيط
هاي آلوده و خانواده هاي غير متدين تربيت مي شوند، بسيار متفاوتند . چون آن ها در
دو فضاي کاملاً متفاوت رشد و نمو پيدا مي کنند که از نظر فرهنگي و اجتماعي هماهنگ
نيستند و وجه اشتراک چنداني بين شان وجود ندارد. از ميان عوامل تربيت، بيشترين نقش
را در چگونگي شکل دهي شخصيت کودک، مربيان به ويژه پدر و مادر دارند. زيرا پدر و
مادر نخستين کساني هستند که با کودک ارتباط برقرار مي کنند، نيازهاي او را تأمين مي
نمايند، وي را در آغوش مي گيرند، با او سخن مي گويند و لبخند مي زنند. از ديگر سو،
کودک نيز با ديد احترام به والدين مي نگرد، با دقت از گفتار و رفتار آن ها الگو مي
گيرند و رفتارش را با رفتار آنان منطبق مي سازد.

پيامبر
اسلام (ص) در زمينه نقش تربيتي پدر و مادر مي فرمايند: «کُلُّ مَولُودٍ يولَدُ علَي
الفِطرة و ابَواهُ يهَوِّدَانَهُ و ينَصِّرانَهُ و يمَجِّسَانَهُ؛ هر نوزادي با
فطرت خدايي به دنيا مي آيد، ولي پدر و مادر هستند که او را به کيش يهوديت، نصرانيت
و مجوسيت مي کشانند.» چرا که تعليم و تربيت نادرست فطرت انساني را مکدَّر مي سازد
و جلو رشد و ترقي آن را گرفته متربي را به آن مسيري سوق مي دهد که خود در برابر او
قرار داده است. همان گونه که از اين روايت استفاده مي شود تربيت مي تواند سرنوشت
انسان را تعيين کند، راهي روشن، مطمئن، اميد بخش و سعادت آفرين پيش روي او قرار
دهد که با پيمودن آن راه به کمالات معنوي و سعادت ابدي، نائل گردد يا به گمراهي و
تاريکي بکشاند. به هر صورت تربيت درست و صحيح نجات دهنده و تربيت نادرست گمراه
کننده خواهد بود. روان شناسان معتقدند که تربيت در مرحله کودکي شالوده اصلي ساختار
شخصيت فرد را پي ريزي مي کند و اگر شخصيت وي تثبيت شد ديگر قابل تغيير نخواهد بود.
زيرا انعطاف پذيري کودک در اين دوره بسيار زياد است و کودک در واقع تحت تأثير هر
امري قرار مي گيرد که پيرامون او وجود دارد. کودک آداب و رسوم، هنجارها و حب و
بغضب را نخستين بار ازمحيط خانوادگي فرا مي گيرد. در اين جا لازم است اهميت تربيت
را از منظر قرآن و احاديث اسلامي بيشتر بررسي کنيم تا نظر اسلام در اين زمينه بيش
از پيش روشن گردد. 

الف)
قرآن کريم:

هرجا
قرآن از بعثت انبيا و انزال کتب آسماني سخن به ميان آورده در کنارش مسئله تربيت و تزکيه
نفوس انسان ها را مطرح کرده است. به نظر قرآن کريم استعداد خير و شر از اول در
سرشت آدمي وجود دارد و تربيت است که سرنوشت فرد را رقم مي زند. از اين رو، در آيات
متعدد قرآن تعليم و تربيت به عنوان سرلوحه برنامه هاي پيامبران تعيين شده است.
«لقد منّ الله علي المؤمنين از بعث فهيم رسولاً من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزکّيهم
و يعلّمهم الکتاب و الحکمه؛ خداوند بر مؤمنان منّت نهاد [نعمت بزرگي بخشيد] هنگامي
که در ميان آن ها پيامبري از خودشان برانگيخت که آيات او را برآن ها بخواند و آن
ها را پاک کند و حکمت بياموزد.» تلاوت آيات الهي، تعليم کتاب و حکمت و تزکيه نفس و
تربيت ملکات اخلاقي و انساني از برنامه هاي عملي و اجرايي پيامبر اکرم (ص) شمرده
شده است، تعليم کتاب و حکمت و خواندن آيات در حقيقت دو روش تربيتي هستند که براي
تحقق هدف اصلي، يعني تربيت انسان به کار گرفته مي شوند. بنابراين، عمده هدف پيامبران
همان تزکيه نفس و تربيت روحي و معنوي انسان ها است که در آيات مختلف بدان اشاره
شده است . از منظر اسلام و قرآن هر فرد داراي ساختار وجودي ويژه اي است که در اثر
عوامل بيروني و تربيتي شکل مي گيرد، سپس اعمال و رفتار او بر اساس همان ويژگي هاي
شخصيتي بروز مي کند. اگر آن ساختار خوب بود رفتار نيک و اگر بد بود رفتارِ ناشايست
از فرد سر مي زند.

قرآن
کريم خطاب به پيامبر مي فرمايد: «قل کلٌ يعمل علي شاکلته؛ بگو : هر کس بر اساس خلق
و خوي خويش عمل مي کند.» «شاکله» در لغت به معناي سجيه و هيئت حاصله از خلقت و آفرينش
آمده که در اثر ترکيب خاص اندام بدن و تأثير و تأثر دستگاه هاي جسمي شکل مي گيرد،
و هم به معناي شخصيت اخلاقي و تربيتي به کار رفته که محصول عوامل خارجي و تربيتي
است. بنابراين، هر انساني داراي دو نوع شاکله و ساختار شخصيتي است : يکي فطري و
ذاتي مانند مزاج طبيعي که هر فرد مزاج خاصي دارد و اين نوع ساختار قابل تغيير نيست؛
ديگري شخصيت اکتسابي مانند خلق و خويي که در اثر تعامل فرد با محيط خانوادگي،
اجتماعي و مربي پديد مي آيد و قابل تغيير است. چنان که مفسر بزرگ علامه طباطبايي
از ساختار نوع اول بر سجيه اوليه و از دوم به سجيه ثانويه تعبيرکرده اند و فرموده:
منظور از شاکله در آيه کريمه همان سجيه ثانويه يعني شخصيت اخلاقي و تربيتي است که
در اثر تعامل با محيط و تربيت شکل مي گيرد و پايه و اساس رفتار انسان را تشکيل مي
دهد. از اين نظر انسان وقتي به دنيا مي آيد چيزي جز طبيعت صحيح و سالم به همراه
ندارد و به فرموده خداي متعال : «فألهمها فجورها و تقواها» زمينه خير و شر از
ابتدا در وجود انسان موجود است و اين زمينه در اثر عوامل خارجي به طبيعت هاي ثانويه
و ملکه هاي نفساني بد يا خوب در قالب ساختار شخصيتي جديد تبديل مي شود و در نتيجه
رفتار مثبت و منفي فرد از آن طبيعت ثانوي نشأة مي گيرد. اسلام بيش از ديگر اديان
به سامان دهي مطلوب و متعادل ساختار شخصيت انسان اهميت داده و در جهت تحقق آن،
برنامه ريزي دقيق و سرمايه گذاري فراوان کرده است. چنان که سيره پيامبر اکرم (ص)
در اوائل بعثت نشان دهنده جديت و اهتمام آن حضرت، به تربيت و تزکيه نفوس انسان ها
است. در اين جا لازم است به توضيح بيشتري اين مطلب از نظر روايات بپردازيم.

غدير در آئينه تربيت قسمت 2

پژوهشکده
مجازي بنيان
: روابط عمومي پژوهشکده بنيان   

ب)
احاديث اسلامي: 

در روايات
و احاديث نيز به نقش تربيت در ساختار شخصيت انسان عميقاً توجه شده است و دستورات
فراواني در زمينه تعليم و تربيت رسيده است. پيامبر اکرم(ص) در تبيين اهداف و
برنامه هاي شان مي فرمايند: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ من براي تکميل و تتميم
اخلاق کريمه مبعوث به رسالت شده ام.» رسول خدا (ص) در اين حديث تکامل اخلاقي را به
عنوان مهم ترين وظيفه پيامبري خويش اعلام فرموده است. به اين معنا که همه انبيا
براي پرورش اخلاق مردم آمدند و هرکدام به نوبه خود در ايجاد و ترويج آن تلاش
کردند، ولي تکميل اخلاق پسنديده به عهده آن حضرت گذاشته شده است. چون قرب الهي
حاصل نمي شود، مگر با تربيت روحي و معنوي انسان. براين اساس، پيامبر اکرم(ص)
همزمان با فعاليت هاي سياسي- اجتماعي به تعليم و تربيت مسلمانان اهميت ويژه قائل
بود و در عمل هم نشان مي داد.

با ديد
تربيتي اگر به اسلام و قرآن نگاه کنيم، مي بينيم که مکتب اسلام بيش از هر چيز يک
مکتب تربيتي است. به گفته بزرگان اخلاق تمام آيات قرآن اعم از آيات احکام، آيات
قصاص و ديات و آيات مربوط به مرگ و موت و حيات و زندگي همه به نوعي جنبه تربيتي
دارد و براي تربيت آدمي نازل شده است. دستوراتي که در اسلام در مورد خود سازي و ديگر
سازي آمده، در ديگر اديان نيامده و يا به ندرت يافت مي شود. به راستي اگر به دستور
العمل هاي اسلام در عرصه هاي مختلف فردي و اجتماعي عمل شود، بسياري از مشکلات
موجود در جوامع مسلمان نظير جرم و جنايت، تجاوز و بي بند و باري و مفاسد اخلاقي
برطرف خواهند شد. رسول خدا (ص) طبق وظيفه ديني و الهي شان در سه سال نخست نبوت،
صرفاً به تربيت افراد مستعد و جواناني پرداختند که پذيراي تعاليم حيات بخش اسلام
بودند و توانستند در آن مدت بسيار کوتاه انسان هاي شايسته اي را پروش داده با خود
همراه سازند. افرادي که موفق شدند در اثرتربيت زندگي آفرين آن حضرت به قله هاي رفيع
ايمان، تقوا و کمالات معنوي صعود کنند. اين گونه افراد در ميان اصحاب پيامبر(ص) کم
نبودند و از جمله آنان مي توان به سلمان، ابوذر، عمار، مقداد و بلال حبشي اشاره
کرد. اين تربيت يافتگان مکتب اسلام چنان مقاوم و پايدار بار آمدند که در برابر آن
همه حوادث کمر شکن و طاقت فرساي مکه مانند کوه استوار باقي ماندند و لحظه اي ضعف و
ترديد بر خود راه ندادند، به نحوي که همواره مدافع جان برکف اسلام و قرآن و اهل بيت
پيامبر(ع) بودند.

علي(ع)
در نامه31 نهج البلاغه که به عنوان منشور تربيتي آن حضرت شهرت يافته در باب تربيت
کودک و نوجوان مي فرمايد: «قلب الحدث کالارض الخاليه ما القي فيها قبلته؛ دل کودک
همانند زمين خالي از کشت و زراعت است که آمادگي پذيرش هر بذري را دارد و هرچه در
آن کاشته شود پذيرا است.» همچنين رسول خدا (ص) فرمود: «عليکم بالاحداث؛ کودکان و
نوجوانان را در يابيد.» زيرا آنان همانند نهال خردي هستند که تازه از زمين سر
برآوردند و براي اصلاح و تربيت و قبول هر نوع تحولي آمادگي کامل دارند. اين گونه
روايات در باره اهميت تربيت و نقش آن در دوره کودکي از پيامبر اکرم(ص) و ائمه
اطهار(ع) بسيار وارد شده است و از بررسي اجمالي آن ها به اين نتيجه مي رسيم که
دوره کودکي و نوجواني حساس ترين دوره زندگي انسان است و تربيت در اين دوره در شکل
گيري مناسب شخصيت او نقش اساسي دارد.اگر چيزي را در اين دوره به کودک بياموزد هرگز
از ياد او نخواهد رفت تا آن جا که گفته شده:« التعلم في الصغر کالنقش في الحجر؛ يادگيري
در کودکي مانند حک کردن در دل سنگ است که سال ها باقي مي ماند.» اين امر، براي
هرکس روشن و قابل تجربه است، چون هرکس اگر به يادداشت ها و خاطره هاي دوران کودکي
خود مراجعه کند، آن چيزهايي را که در خردسالي آموخته است در بزرگسالي به آساني
ق

/ 0 نظر / 8 بازدید