قرآن و روانشناسی

خوانندگان محترم توجه داشته باشد که این صفحه پوشش دهنده تمام مطالب قرآن و روانشناسی می باشد.

رابطه قرآن و روانشناسی

در تفكر اسلامی عقیده بر این است كه ویژگیهای منحصر به فرد انسان و ساختار زندگی وی، به گونه ای است كه برای رفتارهای اجتماعی و فردی خویش، و همچنین برای سعادت ابدی، نیازمند راهنمایی الهی و قوانین و ضوابطی است كه ازسوی خداوند توسط وحی تامین گردد. بدیهی است كه سخن برخلقت ناقص انسان نیست تا وحی برای تكمیل كمبودهای انسان از جهت آفرینش مورد نظر باشد بلكه وحی و قرآن، قوانین و نیازهای انسان و جامعه انسانی را مورد بررسی قرار می دهد كه انسان را از ناموس فطری دور می سازد، و فطرت آدمی را به فساد و تباهی می كشاند. به این ترتیب هدف قرآن باز گردانیدن انسان به فطرت پاك و برگردانیدن قوانین ناقص بشری به قانون الهی است، و لذا قرآن، كتاب آموزش نظریه ای نیست كه در تلاش چیره شدن بر طبیعت بوسیله اندیشه و نظر باشد، و زمینه را برای غلبه روح بر ماده فراهم كند. بلكه تلاش قرآن در آن است كه ایمان را بر اساس هماهنگی میان محسوسات و معقولات بنا كند، به گونه ای كه انسان با داشتن ایمان تنها در جهان غیب به سر نبرد، و همه زندگیش را هم در جهان خالص ماده نگذراند، بلكه در زندگی میان نیروها و طبیعت ها تعادل ایجاد كند، و معنویت را در همه جای زندگی مادی فراهم گرداند.
وضعیت موجود گر چه از تدوین روانشناسی به عنوان یك علم، مدت زمان زیادی نمی گذرد، و در این فاصله، تحقیقات چشمگیری صورت پذیرفته و دست آوردهای گرانبهایی در اختیار محققان قرار گرفته است، اما انسان هنوز بسیاری از علومی را كه می بایست بیاموزد، نیاموخته است و علی رغم كوشش های فراوان كه در زمینه های تعلیم و تربیت و پرورش انسان ها به عمل آمد ه، اما این تلاش ها كامل نبوده و مورد انتظار و متناسب با نیازهای فطری انسان را به بار نیاورده است، بلكه هنوز جرائم، انحرافها و مشكلات روحی و روانی وجود دارد و در برخی موارد به صورت روز افزونی رو به گسترش است. حاكمیت رویكرد مادی بر روان شناسی غربی علی رغم ظهور مكاتب متنوع در این گستره، موجبات ناكامی روان شناسی را در بسیاری از زمینه های روحی و روانی در كمك به انسان و حل مشكلات و اختلالات روانی او را فراهم كرده است، به گونه ای كه این زمزمه معمولأ شنیده می شود كه:میانگین بهبود بیماران عصبی، عملأثابت و راكد مانده است. امّا خوشبختانه در میان صاحبنظران علوم اجتماعی، گرایشهایی حاكی از توجه بیشتر به دین برای دستیابی به سلامت روان و درمان بیماری ها پیدا شده است. ایشان معتقدند، در ایمان به خدا، نیروی خارق العاده ای وجود دارد كه نوعی قدرت معنوی به انسان می بخشد كه در تحمل سختیهای زندگی او را كمك می كند و از نگرانی و اضطرابی كه بسیاری ار مردم قرن ما در معرض ابتلای آن هستند دور می سازد . در همین راستا كارل یونگ، روانكاو مشهور می گوید: در طول سی سال گذشته افراد زیادی از ملیت های مختلف جهان متمدن، با من مشورت كرده اند، به جراُ ت می توانم بگویم كه تك تك آنها به این دلیل قربانی بیماری روانی شده بودند كه آن چیزی را كه ادیان در هر زمانی به پیروان خود می دهند، فاقد بودند و فرد فرد آنها وقتی كه به دین و دیدگاههای دینی بازگشته بودند بطور كامل درمان شدند.
ما معتقدیم درست است كه روان شناسی در تمام زوایای زندگی بشری حضور یافته است به گونه ای كه انسان از هیچ كدام بی نیاز نیست. ولی باید توجه داشت كه در سلسله مراتب تكاملی موجودات، هرقدر بالاتر برویم، پیچیدگی و در نتیجه پیش بینی ناپذیری ها، بیشتر می شود، بعد انسانی انسان، و قانون مندی های حاكم بر آن، با دیگر موجودات جهان هستی، قابل مقایسه نخواهد بود، از همین روی باید توجه داشت كه روان شناسی محصول دست بشر است كه به عنوان یك علم تجربی، فضای بسیارمحدودی را پیش پای خود قرار داده است، در حالیكه دین تبیین و تنظیم سبك زندگی انسانها را رسالت خود می داند و برای تصمیم گیری ها و رفتارهای ریزو درشت زندگی انسان، دستورالعمل داشته و مسلماتی دارد كه مستند به خالق بشر، و دارای اعتبار ویژه ای است، چرا كه آفریدگار، به طبیعت و اسرار آفرینش مخلوق خود، داناتر است« الا یعلم من خلق و هو اللطیف الخبیر» آیا آن خدایی كه مردم را آفریده، عالم و بر اسرار آنها نیست؟ حال آنكه او به همه چیز آگاه است( ملك/14 ). و بدیهی است كه اساسی ترین منبع و سند دینی كه به اعتقاد مسلمانان حتی كلمات و الفاظش نیز، عین كلمات و الفاظ خداوند متعال هستند كه كلام الله می خوانندش، همان قرآن كریم می باشد.

قرآن كریم به منظور دست یابی به خودشناسی و رشد شخصیت و ارتقای نفس انسان به مدارج كمال انسانی، مناسب ترین و بهترین راهی را كه بتواند زمینة خوشبختی دنیا و آخرت او را فراهم كند، به وی نشان داده است. در قرآن كریم آیات بسیاری وجود دارد كه فطرت وجودی انسان و حالات گوناگون روان او را متذكر شده و راههای تهذیب و تربیت و معالجة روان انسان را نشان داده است و سؤالاتی كه ریشه در درون ذات آدمی دارد و از اعماق وجود انسان سرچشمه گرفته و اختصاص به قشر و گروه خاصی ندارد و در محدودة زمان و مكان خاص هم قرار نمی گیرد، ازقبیل اینكه: از كجا آمده ام ؟ برای چه آمده ام ؟ به كجا می روم ؟ چرا باید بروم؟ چه باید بكنم ؟ سؤالاتی كه معماهای وجود انسان هستند، را پاسخ می دهد. و همچنین برخی از آیات قرآنی حاوی دستورات و سفارش هایی در زمینه های متفاوت است كه در آرامش روانی و روحی انسان تأثیر مثبت داشته و موجب رفع اضطراب و نگرانی های بشری شده و در نهایت او را به تعادل می رساند.
به عنوان نمونه برخی از نتایج تحقیقات انجام شده در باب تأثیرات آموزه های قرآن در بهداشت روانی فردی و اجتماعی عبارتند از:
- اعتقاد به معاد و تأثیر آن در تأمین بهداشت روانی
- دستور ازدواج و تشكیل خانواده و تأثیرات آن در آرامش فردی و سلامت محیط اجتماع
- آیات قرآن در مورد محبت، صله رحم، بخشش به دیگران و تأثییرات مثبت آن در جامعه
- ممنوعیت سوءظن، تجسس، تهمت، غیبت وتأثیرات آنها بر جامعه و فرد
- تأثیر نماز بر آرامش روانی
- دعوت قرآن به صبر و تأثیر آن در كاهش فشارهای روانی
- دمیدن روح امید و ممنوعیت ناامیدی در قرآن و تأثیر آن به كاهش افسردگی
- دعوت قرآن به توكل به خدا و تأثیر آن بر حل مشكلات و آرامش روانی
- تأثیر یاد خدا در آرامش دل و رفع اضطراب و نگرانی
- ممنوعیت خودكشی در قرآن و تأثیر آن در پایین آمدن آمار خودكشی در جوامع مذهبی
- تأكید بر محبت به پدر و مادر و تأثیر آن در سلامت روانی خانواده  , ydvi
ارتباط بین قرآن وروان شناسی
ارتباط بین قرآن و روان شناسی را می توان از سه جنبه مورد نظر قرار داد:
الف : روان شناسی و قرآن
به عنوان دو منبع معرفت مجزای از یكدیگر ملاحظه و مقایسه می شوند. در این مقایسه، وجوه اشتراك و، افتراق، هر یك در حل مشكلات بشر مورد توجه قرار می گیرد.و با استفاده از آگاهی های تخصصی روان شناسی، به تحلیل روان شناختی مفاهیم قرآن می پردازیم.
ب : روان شناسی قرآن
در این زمینه قرآن به عنوان یك موضوع مورد بررسی روان شناختی قرار می گیرد كه چرا و چگونه و در چه شرایط زمانی و مكانی به وجود آمده است؟ كدام آیات قرآن را می توان تحلیل روان شناختی نمود؟
ج: روان شناسی قرآنی (روان شناسی اسلام)
منظور این است كه روانشناسی در بستر فرهنگ قرآن و اهلبیت علیهم السلام و با توجه به تفسیر و تأویل آیات قرآنی، تكون و رشد یابد، از مبانی هستی شناختی، معرفت شناختی، و انسان شناختی قرآن متأثر گردد . یعنی با اندوخته های اسلامی و قرآنی و از دیدگاه یك روان شناسِ قرآن شناس كه ابعاد مختلف فردی و اجتماعی انسان و اسلام را خوب می شناسد، وارد حیطه روانشناسی شد، و البته بدیهی است كه برای فهم دقیق آیات قرآنی چنانكه می توان از برخی آیات قرآن كریم می توان استنتاج كرد دو نوع متفاوت معرفت لازم است. معرفت اول همانا خواندن كتاب خداست كه در آن هر آنچه از اهمیت مذهبی برخوردار است آمده است. معرفت دوم، معرفت به كتاب خلقت و جهان طبیعت است كه در آن همه چیز وجود دارد . در واقع قرآن و جهان طبیعت آینه ی یكدیگرند، قرآن راهنمایی برای واقعیت موجود، و واقعیت موجود راهنمایی برای قران است، خواندن قرآن به شناخت جهان از جمله انسان رهنمون می شود همانطور كه بازخوانی جهان ما را به سوی قرآن رهنمون می شود، بدین معنا كه مطالعه قرآن و جهان هر كدام به دیگری منتهی می شوند. آنانی كه تنها كتاب اول را می خوانند و فقط به وحی تكیه می كنند، معرفت نسبت به جهان واقع را نادیده گرفته و مذهب را به چیزی رازآلود تبدیل می كند و ارزشی برای انسان و طبیعت قایل نبوده و كار برد سایر علوم (جامعه شناسی، تاریخ، اقتصاد، روان شناسی و ...) را نادیده می گیرند. آنان نیز كه تنها كتاب دوم را می خوانند تدریجا به تفكر مادی منتهی شده و درك و تلقی آنها از انسان منحصر به بعد مادی و جسمانی می گردد.
نتیجه :
1. آیاتی كه در خصوص روان انسان، در قرآن كریم وجود دارند، به مثابه نشانه هایی هستند كه انسان برای شناختن خود و خصلت های گوناگونش می تواند از آنها راهنمایی بجوید و به كمك حقایقی كه قرآن در بارة انسان وصفات و حالات روانی او متذكر شده به ساختن شخصیت، تكامل آن و بهداشت روانی اقدام كرد.
2. در مورد انسان آن قدر اختلاف نظر و عقیده وجود دارد كه نه تنها قابل جمع نمی باشند بلكه آدمی را به سرگردانی و حیرت نیز می كشانند، از همین روی می توان گفت كه مكاتب بشری هنوز نتوانسته اند انسان را درست تفسیر كرده و ابعاد وجودی اش را مشخص سازند.
3. انسان شناسی قران به گونه ای است كه انسان را محدود نمی سازد،تك بعدی به انسان نمی نگرد،بلكه از دیدگاه قران انسان مو جودی است كه علاوه بر بعد جسمانی دارای روحی مجرد است. در عین حال بر خلاف سایر مكاتب، انسان را بصورت یك كل واحد مطرح در نظر می گیرد.
4. در قرآن علاوه برگزاره هایی كه مستقیما موضوعات روان شناختی می پردازد، گزاره های دیگری نیز وجود دارد كه به مبانی انسان شناختی، هستی شناختی، معرفت شناختی روان شناسی، مربوط می شود و قابل استناد است.

منبع: http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=9902

------------------------------------------------------------------------------------------------

 

11 نکته روان شناسي در قرآن

۱- از ديدگاه قرآن، سه نوع شخصيت اساسي وجود دارد؛ مؤمن، کافر و منافق؛( آيات ۲ تا ۲۰ سوره بقره )
۲- شخصيت‏هاي مؤمن، خود داراي سه درجه شخصيتي مي‏باشند؛ آنان که به خود ظلم مي‏کنند، آنان که ميانه رو هستند و آنان که پيشتازانند؛ ( فاطر/ ۳۲ )
۳- مشخصه بارز شخصيت کافر آن است که دل و انديشه‏اش را قفل کرده است و راهي براي نفوذ هيچ حرف تازه و انديشه متفاوتي نگذاشته است و به همين دليل، از درک حقايق عاجز است.
۴- خصوصيت ‏بارز شخصيت منافق از ديدگاه قرآن، دوگانگي ريشه‏اي در ظاهر و باطن است؛ به همين دليل، مبتلا به شک و ترديد و عدم قدرت تصميم‏گيري و ناتواني در قضاوت مي‏شود؛ ( بقره و ۸ تا ۲۰ منافقون )
۵- در قرآن کريم، در آيات فراواني از اندوه، علل ايجاد کننده آن و راه‏هاي برطرف ساختن آن سخن رفته است . گاهي اندوه فراق را با ديدار و گاهي اندوه فقر را با بشارت و گاهي اندوه رسول خدا (ص) را به دلداري حضرت حق، درمان نموده است.
۶- در ديدگاه قرآن، ترس دو نوع است؛ ترس پسنديده و ترس ناپسند؛ ترس پسنديده، همان ترس از خداوند و عدالت اوست که منجر به اصلاح رفتار مي‏شود؛ (انفال/۲) و ترس ناپسند، اضطرابي شديد با علت مشخصي است که تسلط بر نفس را از بين مي‏برد و بايد با آن مبارزه شود؛ ( احزاب/۱۰ و ۱۱ )
۷- از نظر قرآن دو نوع خشم وجود دارد؛ خشم مفيد و متعادل و خشم مخرب و نابهنجار؛خشم متعادل، راهي براي رسيدن به هدف در مواقع لزوم است و خشم مخرب را بايد درمان کرد . قرآن کريم با توصيه به صبر و پاسخ گويي با عمل نيک و با وعده بهشت و پاداش اخروي، به وسيله سفارش به بخشش و عفو، يادآوري قدرت و خشم خداوند و … به درمان بيماري سلامتي سوز خشم و عصبانيت پرداخته است.
که به ترتيب در سوره شوري آيه۴۳، فصلت آيه‏۳۴، آل عمران آيات ۱۳۳ و ۱۴۳، شوري آيات ۳۶ و ۳۷ ، و نور آيه ۲۲ بيان شده است .
۸- در قرآن به سه نوع از مکانيسم‏هاي دفاعي – رواني اشاره شده است که عبارتند از: فرافکني ( منافقون/۴ )، دليل تراشي ( بقره/۱۱ و ۱۲ ) و واکنش سازي ( بقره/۲۰۴ و ۲۰۵ و منافقون/۴ )
۹- در فرهنگ قرآن يکي از راه‏هاي مؤثر و اساسي روان درماني، استفاده از مواعظ و اندرزهاي قرآني است( يونس/۵۷ )
۱۰- در روش روان درماني قرآني، ايمان، توليد امنيت دروني و آرامش مي‏نمايد؛ ( انعام/۸۲ و رعد/۲۸ )
۱۱- ياد خدا، آرام بخش دلهاست؛( رعد/۲۸ )

 

 

http://www.tadabbor.org/default.aspx?

تهیه و تنظیم: دکتر محمد رضا احمدی محمد آبادی

نظريه رشد رواني ـ اجتماعي اريكسون

اریکسون در سال 1942 استاد روان‌شناسي در دانشگاه «بركلي» كاليفرنيا شد. در همين زمان، در طرح پژوهشي راهنمايي كودك مشاركت نمود. اين پژوهش شامل سه موضوع بود:

  1. تفاوتهاي جنسي در چگونگي بازي كودكان.

  2. حل تعارض در مراحل مختلف زندگي انسان.

  3. ادامه پژوهشهاي مردم‌شناسي فرهنگي درباره مسايل رشد كودك.

    اريكسون چهارچوب نظريه تحولي خود را در نخستين كتابش به نام «كودك و جامعه» (1950 الف) مطرح كرد. در اين كتاب، ديدگاه‌هاي تحليل رواني با توجه به محيط اجتماعي ويژه‌اي كه بر رشد شخصيت افراد تأثير دارد، مورد بحث قرار گرفته است.

    در سي سال آخر زندگي اريكسون،‌ نظريه رشد رواني ـ اجتماعي وي در سرتاسر جهان منتشر شد. بيشتر آثار او بويژه «كودك و جامعه» و نيز «بحرانهاي هويت در نوجوانان» كه اولين بار در سال 1968 به چاپ رسيد، به زبانهاي مختلف دنيا ترجمه و منتشر شده است. او نسبت به كودكان توجه خاصي داشت و به مسائل رشد آنان علاقمند بود.

    كليات نظريه اريكسون

    بر خلاف پياژه كه بر رشد شناختي تاكيد دارد، اريكسون بر ابعاد عاطفي و اجتماعي رشد تكيه مي‌كند، شايد بتوان نظريه پياژه در رشد شناختي و نظريه اريكسون در رشد عاطفي و اجتماعي را مكمل يكديگر دانست، زيرا هر يك از آنها يك جنبه مهم از ابعاد روان‌شناسي را مورد دقت و بررسي قرار داده‌اند. خود اريكسون نيز در يكي از مصاحبه‌هايش، يافته‌هاي خويش را با تحقيقات پياژه مربوط كرده و گفته است گويي آنان يك فرش را از دو سوي  مختلف مي‌بافته‌اند.

    پژوهشها و نوشته‌هاي اريكسون تحليل رواني را گسترش داد و آن را با زمينه‌هاي مهم ديگر مانند مردم‌شناسي فرهنگي و روانشناسي و رشد كودك و مطالعه تاريخي انسان و ادبيات و هنر در هم آميخته است. همچنين كارهاي او باعث شد كه ما بتوانيم تحليل رواني را در محدوده‌اي وراي روان‌تحليل‌گري فرويد يعني در كارهاي ديگري مانند مددكاري اجتماعي، آموزش كودكان استثنايي، آموزش اختصاصي كودكان خرد سال، امور پرستاري، روان‌پزشكي، روان شناسي و مشاوره مذهبي و جز اينها به كار گيريم.

    به نظر اريكسون هر پديدة رواني را بايد در ساية ارتباط متقابل بين عوامل زيستي و معيارهاي رواني و اجتماعي، حتي تجربه‌هاي شخصي مورد مطالعه قرار داد. ويژگيهاي بارز ديگر نظرية اريكسون عبارتند از:

    - مطالعه رشد انسان در تمام عمر او‌‌‌؛

     - تمركز بر انسان سالم، نه انسان بيمار؛

    - توجه به اهميت احساس هويت در انسان؛

    - كوشش براي آميختن يافته‌هاي تجربي و باليني با بينش تاريخي و فرهنگي به منظور توجيه بهتر شخصيت انسان.

    رشد در انسان يك فرايند هميشگي و متحول است كه در بر گيرندة تلاش انسان براي غلبه بر مسايل مربوط به چگونگي گذران مراحل مختلف رشد است. اين مراحل به صورت منظم و پياپي از تولد تا پيري در هشت مرحله صورت مي‌گيرد. براي شناخت يك فرد بايد ديد كه او چگونه در اين مراحل با مسايل مهم زندگي خود برخورد كرده است. چگونگي رشد فرد به تاثير متقابل عوامل مختلف زيستي، رواني و اجتماعي مربوط است. عامل زيستي، دروني است و از انگيزه‌هاي زيستي و مادرزادي ناشي مي شود. عامل رواني و عامل اجتماعي وابسته به مناسبات كودك با والدين و ديگر افرادي است كه در زندگي او اهميت دارند. به اين ترتيب يك فرد در هر لحظه، عضو سه جهان است: جهان زيستي، جهان رواني و جهان اجتماعي.

    به نظر اريكسون، انسان در هر يك از مراحل رشد با يك بحران رواني- اجتماعي روبروست. چگونه حل كردن اين بحرانها اساس نظرية اريكسون را تشكيل مي‌دهد: در صورتي كه فرد اين بحرانها را حل كند، اين امكان را مي‌يابد كه با مسايل بزرگتر روني درگير شود و سلامت روني خود را تامين كند و در غير اين صورت، سلامت او به خطر مي‌افتد. منظور از بحران، يك نقطه عطف در مرحله‌اي از زندگي انسان است؛ يعني يك دورة مهم از زندگي كه هم دشوار است و هم امكان غلبه كردن بر آن وجود دارد.   

    فرايند رشد مرحله‌اي از نگاه اريكسون

    بر پاية نظريه اريكسون، شكل‌گيري و رشد رواني- اجتماعي انسان در هشت مرحله صورت مي‌گيرد. اگر چه وي معتقد است كه اين هشت مرحله، جهان شمول و شامل همه افراد است، ولي به نظر او، تفاوتهاي خانوادگي، اجتماعي و فرهنگي در چگونگي برخورد هر فرد با مسايل هر مرحله و همچنين حل آنها تأثير بسيار مي‌گذارد، مثلاً سنتها و آداب و رسوم مربوط به بلوغ در تمام جوامع وجود دارد، ليكن چگونگي بروز و ظهور آنها و اثري كه در فرد مي‌گذارد، متفاوت است. هشت مرحله رشد رواني- اجتماعي در نظريه اريكسون به اين شرح است:                  

    مرحله اوّل: احساس اعتماد در برابر احساس بي‌اعتمادي

               Trust ≠ Mistrust                              

                                             سن این مرحله:  5/1 0 سالگي (نوباوگی)    

    نوزاد انسان در بدو تولد مملو از نياز است و بر خلاف ديگر موجودات زنده در تأمين نيازهاي خود نسبتاً ناتوان[1] است و براي رفع نياز‌ها‌‌ي خود وابستگي شديدي به محيط و اطراف خود دارد. نوزاد هنگام نياز با تمام وجودش از اطرافيان خود می‌طلبد كه نياز‌ها‌يش را برطرف كنند. كودك براي موفق شدن در اين مرحله بايد با محيط پيرامونش تعامل داشته باشد به گونه‌اي كه نسبت به آن احساس اعتماد كند. مهمترين موضوع در این تعاملات این است که نوزاد سعی می‌کند تا در اعمال مراقبان خویش، همسانی قابل پیش‌بینی و قابل اتکا را پیدا کند. آنگاه است که احساس اعتماد به مادر خویش در او رشد می‌کند. نوزاد در این مرحله می‌فهمد که وقتی احساس سرما، خیس بودن،‌ یا گرسنگی کند، می‌تواند برای تسکین درد خود روی دیگران حساب کند. پس احساس اعتماد یعنی این احساس که دیگران قابل اطمینان و قابل پیش‌بینی هستند. شكي نيست كه نتيجه تلاشهاي كودك در اين مرحله روي پيوستاري بين اعتماد و بي‌اعتمادي قرار دارد. بنابراین هر نوزادی هم اعتماد و هم بی‌اعتمادی را تجربه می‌کند. حتی می‌توان گفت اگر نوزاد تنها اعتماد را در خود رشد دهد، بسیار نازپرورده می‌شود. اریکسون می‌گوید واضح است که نوزاد انسان باید میزان مناسبی از بی‌اعتمادی را تجریه کند تا بیاموزد که از روی بصیرت اعتماد کند با این حال بسیار مهم است که اعتماد نوزاد در این مرحله از بی‌اعتمادی او بیشتر باشد. اگر نوزاد به چنین وضعیتی برسد، او خواهد توانست امیدواری را در خود رشد دهد. امیدواری یعنی این انتظار که با وجود ناکامی‌ها، سخت‌گیریها و ناملایمات در آینده اتفاقات خوشایندی به وقوع خواهد پیوست. امیدواری، کودک را قادر می‌سازد تا در جهان به پیش رود و چالشهای جدیدی را تجربه کند. بنابراین روشي كه محيط يعني خانواده و بخصوص مادر برای تأمین نياز‌ها‌ي نوزاد اتخاذ  می‌کند در شكل‌گيري احساس اعتماد كودك به محيط، نقش اساسي دارد.

    روش صحیح و مناسب تعامل والدین با نوزاد برای رشد احساس اعتماد

    والدین و بخصوص مادر براي شكل‌گيري و رشد احساس اعتماد كودك به "محيط" بايد به دو نكته زير توجه كنند:

    1- نيازهاي نوزاد بايد به طور مناسب و كافي، حد اقل در سطح بقا[2] و نجات از مرگ، ارضاء و تأمين شود.  نيازهايي نظير غذا، گرما، استراحت و... .

    2- اين نيازهاي اوليه بايد به روشي با ثبات[3]  و قابل پيش‌بيني[4] از نظر كودك تأمين شود.

    پس از دوره زمان معيني كه با روش معين و خاصي به كودك پاسخ داده شد، او درك می‌كند محيط به چه روشي و چگونه نيازهاي او را تأمين می‌كند. بنابر اين كساني كه از نوزاد مراقبت می‌كنند تقريباً بايد به يك روش معيني به او پاسخ دهند و در اين صورت است كه احساس اعتماد كودك شكل می‌گيرد زيرا احساس می‌كند براي تأمين نيازهاي خود می‌تواند به محيط اعتماد كند.

    مثال: وقتي كودك گريه می‌كند احتمالاً به غذا نياز دارد يا بايد تميز شود يا بخوابد یا ..... اگر پرسیده شود به چه روشی و چگونه باید از او مراقبت شود و به نیاز او پاسخ داده شود، شاید نتوان اتفاق نظری را پیدا کرد و به همین جهت است که روان‌شناسان دربارۀ بهترين شيوه مراقبت از كودك نظرات متفاوتي دارند. آيا بايد به زودي از كودك مراقبت شود و به محض شروع به گريه كردن مورد توجه قرار گيرد و به محض احساس نياز به او غذا داده شود؟ يا بر اساس يك طرح و طبق يك برنامه مشخص براي او برنامه غذايي داده شود مثل: چند ساعت به چند ساعت به او رسیدگی شود. اريكسون و برخي از روان‌شناسان می‌گويند:

    در اينجا مهم آن است كه با يك روش معين و ثابت با كودك رفتار شود و همه افرادي كه از او مراقبت می‌كنند از همان روش استفاده كنند. يعني مهم نيست كه سر وقت و موقع نياز به كودك غذا داده شود يا بر اساس يك برنامه و ساعت مشخص بلكه مهم اين است كه يا هميشه موقع در خواست كمك به او غذا داده شود يا هميشه بر اساس يك جدول زمان‌بندي شده و برنامه مشخص. يا مهم اين نيست كه پس از مدت زمان معيني گريه كردن او را آرام كنيم و اجازه دهيم كمي گريه كند و سپس او را بلند كنيم يا اينكه عجله كرده و بلافاصله او را از زمين بلند كنيم. بلكه مهم آن است كه يا هميشه بلافاصله بلند شود يا هميشه پس از مدّتي گريه كردن.

    احساس اعتماد و پیامدها

    وقتي نوزاد پا به عرصۀ وجود می‌گذارد چيزي در باره‌ي اين جهان و قوانين و مقررات آن نمي‌داند و هيچ احساسي از آن ندارد و با ورودش به اين جهان تلاش می‌كند تا قوانين اين جهان را بشناسد تا جهان را مورد شناسايي قرار دهد. بنابراین  زماني كودك می‌تواند اين شناخت و فهم را د رخود  ايجاد كند كه جهان اطراف  او  1. روشمند و منظّم[5] و2. قانونمند[6] باشد. در اين صورت است كه كودك جهان را می‌شناسد و به آن اعتماد می‌كند. احساس بي اعتمادي می‌تواند مشكلات جدي و زيادي را  در طول عمر براي رشد كودك در مراحل آينده ايجاد كند. بي‌اعتمادي نتيجه‌ي مستقيم عدم اعتماد كودك به محيط است و زماني كه كودك نتواند  جهان اطراف خود را بشناسد يا به آن معني دهد بي‌اعتمادي به محيط در او شكل می‌گيرد.

    نتيجه اين عدم اعتماد آن است كه كودك در تعامل با جهان شكست می‌خورد و ممكن است از آن كناره‌گيري كند. به عبارت ديگر از تعامل با محيط اطراف و جهان امتناع كرده و منزوي می‌شود اعتقاد بر اين است كه بسياري از موارد اختلالهاي رواني شديد که معلول يك شكست ناگهاني[7] است، در فردي شكل می‌گيرد كه در كودكي احساس اعتمادش شكل نگرفته است. زيرا چنين افرادي جهان را به عنوان محيطي غير قابل پيش‌بيني[8]  و تهديد كننده[9]  تلقي و تجربه كرده‌اند و در نتيجه از آن كناره‌گيري می‌كنند و از تعامل با جهان اطراف امتناع كرده‌اند يعني از غذا، استراحت، آرامش و ... امتناع می‌كنند. طبيعي است براي  حل چنين مشكلي بايد احساس اعتمادشان را از ابتدا ساخت و فرد را متقاعد كرد که از جهان دروني خود خارج شده و وارد جهان ديگران شود.

    خلاصه آنکه اریكسون معتقد است پاسخ محيط به نيازهای كودك دراين مرحله بخصوص پاسخ خانواده و بويژه مادر  در شكل‌گيري ورشد احساس اعتماد نوزاد نقش مهمي دارد. در اين سن يعني از بدو تولد تا 18 ماهگي كودك به مادر خود بسيار نزديك است و به مراقبت‌ها‌ي او شديدأ وابسته است و به همين دليل است كه واكنش مادر به احساس نيازهاي نوزاد عامل زير‌بنايي برای رشد احساس اعتماد محسوب می‌شود.

    شرائط لازم براي ايجاد احساس اعتماد كودك

    شكي نيست برخي شرائط و زمينه‌ها‌ به مادر بهتر اجازه می‌دهد كه بتواند احساس اعتماد كودك را بنا كند كه عبارتند از:

    1. خود مادر از احساس اعتماد كافي برخوردار باشد

    .براي انتقال احساس اعتماد بايد خود مادر در مرحله ‍ نوزادي از چنين ويژگي بهره مند شده باشد.تا در این زمان بتواند به محيط اعتماد كند و آن را در تأمين و ارضاء نیازهای او و فرزندش قابل اعتماد بداند. بنابراین احساس اعتماد مادر نتيجه رشد شخصيت مادر به طور سالم وبه خصوص رشد مناسب احساس اعتماد مادر در مرحله نوزادی‌اش است.

    2. شرائطي كه در آن زمان نوزاد به دنيا می‌آيد، شرایط سالم،مناسب و قابل اعتمادباشد.

    تولّد كودك تأثير زيادي روي مادر می‌گذارد. خانواده‌ي مادر و شرائط نقش زيادي در وضعيت رواني مادر ايفا می‌كند. احساس اعتماد مادر در اين زمان (وضع‌حمل) می‌تواند واقعأ تهديد كننده باشد. افرادي كه در محيط و فضاي فيزيكي و رواني مادر قرار می‌گيرند بخصوص همسر اين مادر وبه طور گسترده‌تر خانواده‌ي او تأثير خاصي در شكل‌گيري احساس اعتماد مادر می‌گذارد كه آيا نياز‌ها‌ي او توسط ديگران برآورده می‌شود يا نه؟

    3.مادر از ایمان دینی برخوردار باشد.

     طبق نظر اريكسون براي اينكه خانواده بخصوص مادر بتواند در شكل‌گيري احساس اعتماد كودك نقش مثبت و ارزشمندي ايفا كنند و احساس اعتماد را به او منتقل كنند بايد از ايمان دينی[10] برخوردار باشد. زيرا وقتي مادر احساس اعتماد به جهان را در خود بوجود آورده باشد به او آرامش خواهد بخشيد و اين تنها راهي است كه در پرتو احساس اعتماد به خداوند و ماوراء طبيعت بوجود می‌آيد. احساس نهايي احساس اعتماد، احساس اعتماد به خداوند است. يعني فرد بايد احساس اعتماد داشته باشد كه يك خداوند قدرتمند از او مراقبت می‌كند. و در نتيجه آن خداوند قدرتمند می‌تواند از كودك او نيز مراقبت كند.

     

    مرحله دوّم :احساس استقلال احساس شک به خود

    ≠ Self doubtAutonomy

    سن اين مرحله: 3- 5/1 سالگي (کودکی نخستبن)

    احساس استقلال يعني نسبت به والدين خود از نظر رواني و جسماني از استقلال نسبي برخوردار شده است.

    1- از نظر رواني[11]

    طي مرحله دوم كودك از نظر رواني می‌خواهد اراده

/ 0 نظر / 7 بازدید