قرآن و پیامبر

  

چکيده

اين نوشته ازيک مقدمه وسه فصل تشکيل شده است :

فصل اول تحت عنوان «‌کليات» است، که درآن کليات تحقيق ومفاهيم «‌ويژگي» ،        ‌ « صفت»‌ و « ملکه» مورد بررسي قرار گرفته است.

فصل دوم تحت عنوان «‌آيات دال برمواهب واوصاف رسالتي ونبوتي پيامبراکرم(ص) » است ودرآن اوصاف رسالتي رسول الله (ص) مانند: وصف بشير، نذير، عصمت ، امي، وخاتميت رسول الله با توجه به آيات قرآن کريم وروايات وديدگاههاي مفسران مورد بررسي قرار گرفته است.

فصل سوم با عنوان «‌آيات دال براوصاف اخلاقي ورفتاري پيامبراکرم(ص) »‌  است ودرآن چگونگي برخورد رسول الله (ص) با مسلمانان وبرخورد آن حضرت باهمسران وخانواده، وهمچنين برخورد آن حضرت با يهوديان ومسيحيان ومشرکان با توجه به آيات قرآن کريم وروايات وديدگاه هاي مفسران مورد بررسي قرار گرفته است .

فهرست مطالب

فصل اول: کليات

مفهوم شناسي..

ج) ويژگي..

الف) وصف...

ب)ملكه.

فرق بين صفت، ملكه و ويژگي..

فصل دوم: آيات دال برمواهب واوصاف رسالتي ونبوتي پيامبراکرم(ص

وصف بشير بودن رسول اكرم.

بشارت در قرآن.

وصف بشير از ديدگاه مفسران.

وصف نذير بودن رسول اكرم«ص»

انذار در قرآن.

انذار در لغت...

انذار از ديدگاه مفسران.

شرط دشوار انذار.

تشويق و مجازات...

معصوم بودن رسول الله «ص»

نيل به مقام عصمت انحصاري نيست...

معصوم مي‌تواند گناه كند.

مراحل آلودگي به گناه

وصف اميّ بودن رسول اكرم «ص»

امّي،‌ از ديدگاه مفسران.

آيا امّي منسوب به أم القري است؟.

اين احتمال از سه نظر باطل و بي اساس است...

نتيجه‌گيري..

وصف خاتم بودن رسول اكرم «ص»

خاتم در تفاسير.

گواه ديگر براي خاتميت پيامبر اكرم «ص»

شبهات و پاسخ آن.

فصل سوم: آيات دال براوصاف واخلاق رفتاري پيامبراکرم(ص)

برخورد پيامبر اسلام(ص) با مسلمانان.

سبب خوش خلق بودن پيامبراکرم(ص)

برخورد پيامبر باهمسرانش....

آيه اول :

آيه دوم.

آيه سوم.

آيه چهارم.

آيه پنجم.

آيه ششم.

برخورد پيامبربايهوديان.

آيه اول.

دستوربه ايمان.

آيه دوم.

برخورد پيامبر با مسيحيان.

بهترين فضيلت اهلبيت (ع)

حسنين (ع) فرزندان رسول الله (ص)

برخورد پيامبر(ص) بامشرکان.

آيه اول.

آيه دوم.

آيه سوم.

جمع بندي ونتيجه گيري..

فهرست منابع
 

مقدمه

درميان مقامات اجتماعي، هيچ مقامي ارزشمند تر ودرعين حال پيچيده تر ازمنصب رهبري نيست وتا فردي داراي مجموعه اي ازکمالات وسجاياي انساني ومحاسن اخلاقي نباشد، نمي تواند شايسته اي اين مقام گردد وبه ديگر سخن: رهبربايد داراي توده از خوبيهاي متضاد باشد که درهرمناسبتي ازآنها بهره گيرد، مثلاً قاطعيت را بادور انديشي، درستي را بانرمي، شکوه را با درويشي، خوشبيني را با احتياط لازم به هم آميزد .

مسئله « قيادت الهي» که درانسانهايي به نام پيامبر ورسول تجلي مي کند ومهندسي انسانهارا درتمام شئون زندگي اعم ازمادي ومعنوي برعهده مي گيرند،‌ بسيار مهم است .

يکي ازافتخارات مسلمانان اين است که تمام دقايق زندگي حضرت محمد(ص) که آخرين پيامبرخداست را اززمان تولد تا وفات ايشان درزمينه هاي مختلف گفتار، رفتار، وويژگيهاي جسمي ومعنوي آن بزرگوار ثبت وضبط کرده است .

مفهوم شناسي ج) ويژگي

ويژگي: خصوصيت اختصاصي،[1] و نيز ويژگي به معناي مخصوص صفاء[2] آمده است

الف) وصف

ماده وصف در لسان العرب آمده است.

وصف، و صف كردن چيزي، خوبي‌هاي چيزي را بيان كردن و ضعيت چيزي را بيان

كردن، خصوصيات چيزي را شمردن.[3]

و در فرهنگ معاصر عربي – فارسي معناي وصف را چنين بيان كردند: وَصَفَ يَصفُ (وصف)‌ توصيف كردن، وصف كردن (كسي يا چيزي را) خصائص كسي را بر شمردن،‌ ويژگي‌هاي (كسي را) بيان كردن. اوصاف كسي را ذكر كردن، ستودن تمجيد كردن (كسي را) به نيكي سخن گفتن (از كسي ) توصيف كردن كسي را به خصوصيتي.[4]

ب)ملكه

ملكه را كتب لغت چنين تعريف كرد‌اند:

مَلَكَه: ويژگي فطري،‌ ملكه، استعداد، عادة، خوبي، غريزه.[5] و نيز ملكه را به معناي راسخ شدن صفت در نفس، دارايي، آنچه در تصرف باشد، (فلان حسن الملكه)‌ فلاني با خدمتكاران خود خوش رفتار است.[6]

فرق بين صفت، ملكه و ويژگي

به نظر مي‌رسد كه صفت و ويژگي‌ هر دو به بيان خصوصيات چيزي گفته مي‌شود چنانكه در بعضي از كتب لغت در تعريف صفت، ويژگي را نيز ذكر كرده اند. و نيز ما اگر از شخصي عالمي بپرسيم، ويژگي فلان چيز را بيان بفرمائيد، آن عالم چيزي را براي ما بيان مي‌كند كه در تعريف صفت مي گنجد.

پس مانند دو كلمه‌ي مترادف مي‌شود، هرگاه هر كدام به تنهايي ذكر شود شامل ديگري نيز مي‌شود و هر گاه هر دو باهم ذكر شود، كه در اين صورت از هر كدام معناي خاصّي اراده مي‌شود.

و هرجا صفت و ويژگي در كنار هم ذكر شود، در اين صورت منظور از صفت مطلق صفات است و منظور از ويژگي آن دسته از اوصافي كه اختصاصي است را مي‌گويد. يا آن دسته از اوصافي كه از برجستگي خاص برخوردار است را مي‌گويد.

ملكه: ملكه به آن دسته از ويژگي‌هاي فطري يعني آنچه كه با گوشت و خون آميخته است، گفته مي‌شود، در انسان يك دسته از اوصافي است كه چنان در وجود انسان رخته مي‌كند كه قابل جدا و انفكاك از خود مان نيستيم، مثلاً مي‌گويد: فلاني درس برايش ملكه شده است يعني چنان اين درس با آن شخص آميخته است كه قابل انفكاك نيست.

   فصل دوم: آيات دال برمواهب واوصاف رسالتي ونبوتي پيامبراکرم(ص

آيات دال برمواهب واوصاف رسالتي ونبوتي پيامبراکرم(ص)

مقدمه

يكي از منابع شناخت اسلام سيره و روش زندگاني حضرت محمد «ص» است چون خداوند متعال ايشان را اسوه و الگوي كامل براي انسان زيستن معرفي مي‌كند يكي از افتخارات مسلمانان اين است كه تمام دقايق زندگي آن حضرت را از زمان تولد تا وفات ايشان در زمينه هاي مختلف گفتار، رفتار، ويژگي‌هاي جسمي و معنوي را ثبت و ضبط كرده است. افزون بر آن، پژوهشگران اسلامي كه شيفته، پيامبر محبوب خويش بوده اند، با تحليل و بررسي سرتاسر زندگي ايشان اصول زندگي انساني را از لا بلاي آن استنباط كرده‌اند كه مجموع آن‌ها را،‌سيره رسول اكرم «ص» تشكيل مي‌دهد بدون شك، هر پيامبري خليفه خداوند در زمين است و چه كسي بدين مقام،‌ سزاوار تر از نبي اكرم «ص» كه او برترين پيامبران و مردم است. محمد «ص» نمونه عقل و كمال، سرچشمه حكمت و جلال،‌ مظهر دانش، بشير بودن، نذير بودن،‌خاتميت، امي بودن، معصوم بودن، شجاعت و پرهيز گاري و انسان كامل و برخوردار از همه مقامات و ارزشهاي بلند انساني است. در هيچ يك از رفتار‌هايش، نشاني از ضعف و ناپسندي، پراكندگي و تناقض نمي‌توان يافت.

خلاصه كلام اين كه او انساني معصوم و مصون از خطا و مبرا از لغزش و افضل مخلوقات جهان هستي است. به همين دليل،‌خداوند محمد‌ «ص» را الگوي بني آدم، در طول همه قرن ها قرار داده و اطاعت از وي را حتّي در كوچكترين كارها امري شايسته شمرده شده است. و هم اكنون مي‌پردازيم به توضيح بعضي از اين صفات.

وصف بشير بودن رسول اكرم

در آمد

يكي از مهمترين اوصاف پيامبران «ع» وبخصوص پيامبر بزرگوار اسلام «ص» وصف بشير بودن است. پيامبر اسلام «ص» همواره مردم را به بهشت و حوريان بهشتي و درختان و ميوه هايش بشارت مي‌داد و مردم را ترغيب و تشويق مي‌نمود.

بشارت در قرآن

آيات زيادي در قرآن مجيد، دلالت بر وصف بشير بودن رسول اكرم مي‌كند يكي از آن آيات آيه 25 سوره بقره است: «وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا اْلاَنْهارُ كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقًا قالُوا هذَا الَّذي رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهًا وَ لَهُمْ فيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فيها خالِدُونَ» ترجمه:«و به كساني كه ايمان آورده اند و كار هاي شايسته كرده اند، نويد بده كه ايشان را بوستان هاي است كه در فرو دست آن جويباران جاري است. هرگاه از ميوه هاي آن روزي يابند، گويند اين همان است که پيشتر ها از آن بهره مند بوديم و بر ايشان همانند آن آورده شود، در آن‌جا جفت هاي پاكيزه دارند، و هم در آنجا جاويدانند»[7]

لازم است لغت بشارة را از نظر كتب لغت بررسي كوتاهي داشته باشيم، ابن منظور مي‌گويد: معني «يبشرك» مسرور كردن و خوشحال كردن توست و وقتي مي‌گوئيم «بشرت الرجل ابشرُ» اين زماني است كه او را خوشحال كند، از همين باب  است قول اعراب كه مي‌گويد: «فلان يلقاني ببشرٍ» يعني مرا با صورت باز ملاقات كرد و با خوشحالي مرا ملاقات كرد.[8]

وصف بشير از ديدگاه مفسران

شيخ طوسي معناي بشارت را چنين بيان مي‌دارد:

«البشارة: خبردادن به چيزي كه مخبر به را خوشحال كند، و گاهي بشارة را براي اخبار غير خوشحال كننده نيز بكارمي‌برند. در حالي كه كار برد دوم بشارت ناميده نمي‌شود؛ همچنانكه خداوند سبحان فرموده است: «فبشرهم بعذاب اليم»[9]  بهتر اين است كه بكار رفتن بشارت در آيه شريفه مجاز است و خود بشارت برگرفته از بَشَرَ است.

و بَشَرَ ظاهر پوست را گويد، چون ظاهر پوست با دادن خبر تغيير مي‌كند، و از همين باب است: تباشير الصبح: يعني اول صبح و هم چنين اول هر چيزي ، المُبَشرات: باد هاي كه ابر را بر آورد و البشر: يعني انسان،  و البَشَره : پوست روي بدن.[10]

صاحب تفسير كبير فخر رازي، با طرح اين سوال و جواب بيان مي‌دارد و مي‌گويد: معناي بشارت چيست؟

جواب مي‌دهد: «بشارت آن چيزي است كه خوشحالي و سرور بياورد و از همين باب است كه فقهاء مي‌گويند: رسول الله «ص» به بندگان خودش مي‌فرمود،‌هر كدام از شما مرا به آمدن فلاني بشارت بدهد او آزاد است، آن وقت اين بنده ها هر كدام به تنهايي به پيامبر «ص» بشارت مي‌دادند آمدن فلاني را، ولي پيامبر «ص» اولين كسي را كه بشارت داده بود، او را آزاد مي‌كرد، نه همه بنده‌ها را چون همان خبر اول سرور آور بود. اما اگر رسول الله «ص» بجاي «بَشَرني» مي‌گفت: «خَبَّرَني» بايد همه‌ي بندها را آزاد مي‌كرد، چون همه به پيامبر خبر مي‌دادند، و از همين باب است، البَشَرَهُ كه ظاهر پوست را گويد يا تباشير الصبح: آن روشنايي اول صبح را گويد.[11]

‌آيت الله جوادي آملي معناي بشارت را چنين بيان مي‌كند و با ديد عميقتري به آن توجه دارد «بشير: بشارت در عرف عام به معناي گزارش مسرت بخش است، لكن درقرآن كريم بر خبر حزن انگيز نيز اطلاق شده است. مانند: «فبشرهم بعذاب اليم»[12] زيرا بشارت به معناي خبري است كه در بَشَرَه (پوست چهره) اثر مي‌گذارد، خواه مسرت بخش باشد يا حزن انگيز، شايد مسرت نيز عام باشد زيرا گزارش كه در خطوط و اسارير چهره اثر مي‌كند مايه سرور است . گزارش شادماني اگر بي سابقه باشد مسرت بخش و بشارت بالفعل است و اگر مسبوق باشد چون نشاطي بهمراه ندارد بشارت بالقوه است. يعني، چيزي است كه اگر فعلاً اعلام مي‌شد مسرت آور بود، از اين رو بين اخبار و تبشير فرق است، زيرا در اخبار جهل مخاطب و مستمع شرط نيست و ليكن درتبشير چنين شرط ضمني معهود است.[13]

لازم به ذكر است كه بيان كنيم «تبشير» از باب «تفعيل» است . براي كثرت مي‌آيد اين تكثير يا به اعتبار انواع مختلف نعمت‌ها است ، كه براي مصدقان اعتقادي و عملي اعجاز و رسالت است، يا به اعتبار تكثر مومنان گيرنده مژده و مخاطبان بشارت است، و گرنه تكرار گزارش مايه تكرار بشارت نيست. زيرا مژده‌اي واحد تكرر و تكثر پذير نيست. چنانچه خصوص اوائل الفجر را «تباشير» مي‌دانند.[14]

با توجه به كتب لغت و ديدگاههاي مفسرين به نظر ما قول و نظر شيخ طوسي نزديك به صواب است. گرچه امر به تبشير در آيه مورد بحث يعني «و بَشِّر الذين» خطاب به پيامبر اكرم «ص» است ولي امت را نيز شامل مي‌شود. و آنها نيز پس از فراگيري معارف الهي از رسول خدا «ص» مي‌توانند ديگران را به بهشت بشارت دهند، بنا بر اين، تبشير مانند انذار در اصل مخصوص پيامبر است و به تبع شامل امت نيز مي‌شود، چون مطلب مذبور از اهميت ويژه‌ي بر خوردار است.[15]   واين پيامبراکرم بود که همواره مردم وامت خويش را به بهشت وحوريان بهشتي بشارت مي داد تا مردم تشويق شود، درنتيجه مردم  دست ازگناه ومعصيت بردارد.

انذار و تبشير درقرآن به دو صورت مطرح شده است.

1. همراه با ذكر عظمت مورد انذار يابشارت، مانند«و اتقوا النار التي اعدت للكافرين»[16] و «جنة عرضها السموات و الارض اعدت للمتقين»[17] كه آيه محل بحث نيز از نوع بشارت همراه با ذكر عظمت مورد بشارت است.[18]

2. همراه با ياد آوري اين نكته است كه مورد انذار يا بشارت هم اكنون حاضر است. مانند اين كه براي انذار، تصرف مال يتيم را آتش خواري  معرفي مي‌كند«انّ الذين يأكلون اموال اليتامي ظلماً انّما يكون في بطونهم ناراً»[19]  و يا اين كه براي بشارت مي‌فرمايد: «فاما ان كان من المقربين، فروح و ريحان و جنة نعيم»[20] هر كس از مقربان باشد خودش روح و ريحان و بهشت نعيم است.[21] گرچه پيام جامع تبشير در همه ‌ي موارد آن، پيدايش سرور و نشاط است. ليكن تفاوت انسباط و مسرتها رهين تفاوت عناصر محوري آن است.؛ زيرا تبشير گاهي بر اثر اهميت مطلب و گاهي به لحاظ زمان و مكان يا ساير عوارض جنبي آن از اهتمام برخوردار مي‌شود و گاهي به لحاظ مبدأ فاعلي آن يعني شخصي بشارت دهنده از ويژگي بهره مي‌گيرد مژده بهشت گاهي از زبان عالم دين و مربي نفوس و معلم اخلاق و زمان از زبان امام معصوم «ع» و گاهي از لسان رسول الله و بالآخره گاهي از ذات اقدس خداوند تلقي مي‌شود

در اين حال هيچ تبشيري به لحاظ مبدأ فاعلي ازاين گزارش سودمند، مهمترنيست.[22]

قرآن كريم، در سوره سباءآيه 28 مي‌فرمايد: «پيامبر بشير و نذير است»[23]  بشير و نذير بودن در كنار راهنمايي كردن اوست، او راه و نتيجه پيمودن آن را نشان داده، عواقب تلخ انحراف راه را نيز بيان مي‌كند از اين رو بشير و نذير است.

در سوره احزاب نيز پيامبر را با اين اوصاف معرفي مي كند.: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنّا أَرْسَلْناكَ شاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذيرًا وَ داعِيًا إِلَى اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجًا مُنيرًا»[24]

اين آيه رسالت عامه پيامبر را بيان مي‌كند، يعني تو را براي جهان فرستاديم تو چون آفتاب روشني بخش. آفتاب براي همه‌ي مردم است. امّا بهره‌ي خاص آن بينايان مي‌برند. پيامبر راهنمايي همه مردم است.  بلکه پيامبر اکرم راهنماي همه جهانيان است نه براي مردم خاصي، واين رسول الله است که مسئوليت هدايت امتهاي پيامبران پيشين وامت خودش را دارد وسکان کشتي نجات آنها را دردست گرفته وبه سوي کمال وترقي پيش مي برد . امّا صاحبنظران، محققان و انسانهاي وارسته از وي بهره مي برند. نه تبهكاران.

اهل مطالعه، نويسندگان، كساني كه كاري مثبت انجام داده، قدمهاي خير و سودمند بر مي‌دارند. به طور صحيح از آفتاب بهره مي‌گيرند نه كساني كه بيراهه رفته يا به گناه تن در مي‌دهند.[25]

گفتار در باره وصف «بشير» زياد است و بيش از اين از حوصله اين رساله خارج است و ما به همين مقدار اكتفا مي‌كنيم.

وصف نذير بودن رسول اكرم«ص»

درآمد

يكي ديگر از صفات برجسته پيامبر بزگوار اسلام صفت نذير بودن آن حضرت است. پيامبر اسلام همواره مردم را انذار مي كرد و اولين انذار علني پيامبر اسلام «ص» در سوره شعراء/214 با «وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ اْلاَقْرَبينَ»شروع مي شود.

انذار در قرآن

آيات زيادي دلالت بر منذر بودن رسول الله دارد، يكي از آن آيات آيه 184 سوره اعراف مي‌باشد كه خداوند متعال در قرآن كريم بيان مي‌دارد. « أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاّ نَذيرٌ مُبينٌ[26]» ترجمه: آيانينديشيده‌اند كه هم سخن آنان جنون ندارد و جز هشدار دهنده  آشكار نيست[27]

انذار در لغت

«نذر» النون و الذال و الراء كلمه ‌ي است كه دلالت برترساندن و ترسيدن مي‌كند و از همين (نذر) انذار و ابلاغ نيز هست و انذار فقط براي ترساندن بكار ميرود.[28] هر منذر آموزنده و معلم هم هست ولي هر معلم منذر نيست، در آيه شريفه مي ‌خوانيم «انذرهم يوم الحشر» يعني بر حذر بدار اين‌ها را از روز حشر.[29]

انذار از ديدگاه مفسران

صاحب التبيان

/ 0 نظر / 7 بازدید